ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 139

بباک و بهمن دست به کار شدن  . اونا هر کدومشون انگشت  سبابه شونو   گذاشتن روی حفره  کس زنا که مشخص یود .  بهمن روبروی ماندانا قرار داشت و بابک هم با کس ویدا بازی می کرد . دو تا پسرا یه چشمکی به هم زدن وقرار شد که  با هم هماهنگ باشن . خیلی آروم در یه حرکت دورانی دستشونو  روی اون حلقه کوچولوی کس می گردوندن  . ویدا لرزش و جوشش هوسو به خوبی حس می کرد و هر لحظه بیشتر از لحظه پیش حس می کرد که کسش خیس شده .. ماندانا هم همین  حالت رو داشت و مرتب از بهمن می پرسید که چه طوره .  این اندازه اش خوبه یا نه . ؟  یه دست پسرا هم روی شورتشون قرار داشت و با کیرشون بازی می کردند . ویدا هم که دیگه از حال رفته بود و دلش می خواست که زود تر کیر بابک رو حسش کنه .. پسرا گردش دورانی انگشتشونو لحظه به لحظه زیاد ترش می کردند ..
 ماندانا : شما چرا چیزی نمیگین ..
بهمن یه چشمکی به بابک زد ..
 بهمن : من فکر کنم با انگشت وسطی هم باید یه بر رسی شه .. باید این باز و بسته شدن رو  با اون یکی انگشت هم ارزیابی کنیم .
 زنا همزمان سرشونو بر گردونده و متوجه کیر های شق پسرا شدند .  ماندانا و ویدا یه نگاهی به هم انداخته و با این که منظور همو گرفته بودند دوست داشتن در این مورد حرف بزنن و بگن که  چه پسرای کیر کلفتی هستند . دهنشونو از تعجب باز کرده به هم نشون می دادند که یعنی منم دیدم . منم می دونم .  مردا انگشت درازه رو سر کس زنا قرار دادند  گردش سربند انگشتا طوری بود که زنا حس کردند که یواش یواش قسمتی از اونا داره میره توی کس ..
ویدا : اووووووففففففف ...
بابک : چی شده ؟ دردت گرفته ؟
-ویدا : یه خورده .. من نمی دونستم یه  شورت خریدن این قدر دنگ و فنگ داره ..
 بهمن هم که دید بابک داره پیشرفت می کنه اونم انگشتشو بیشتر توی کس ماندانا فرو کرد ..
 بابک : حالا چطوره درد داری ؟
ویدا : نه حالا دیگه خوبه .. ولی یه ورمی رو حس می کنم .  نکنه همون باعث شه شورتمو از فرم بندازه ..
بابک خنده اش گرفت از طرز حرف زدن وبدا . می دونست که کس ویدا می خاره و  آسمون و ریسمونو داره به هم می بافه تا زود تر حال بده و حال کنه  . پسر لذت می برد از این که انگشتش لحظه به لحظه بیشتر میره توی کس  .. دو تا پسرا سرشونو گرفتند به سمت صورت زنا تا حالت اونا رو ببینن . و دیگه کاملا مطمئن شدن که حالا هر کاری که دوست دارن می تونن با اونا انجام بدن .. انگشتاشونو این بار تا ته کس فرو کردن . صورتشونو به صورت طرفشون چسبوندن ..
بهمن :   میگم هر شورتی که بره توی پاتون به شما  میاد .خیلی اندام شما رو قشنگ تر می کنه .. ولی باید یه جور دیگه ای هم ارزیابی کرد . باید با یه انگشت کلفت تر و دراز تر  کنترل شه ..
ماندانا دوزاریش افتاده بود و واسه این که حالی کرده باشه گفت مگه دراز تر از انگشت وسطی داریم ؟
بهمن : دراز تر از اون داریم همون جنس انگشت رو داره . گوشت و استخون داره .. غضروفیه کار همون انگشتو هم می کنه ولی روی دست قرار نگرفته . البته اگه شما اجازه میدین ما از اون انگشت هم استفاده کنیم  .
بهمن با این که در گوشی حرف می زد ولی ویدا حرفاشونو می شنید .
ویدا : دیگه ارزیابی رو فکر کنم به اندازه کافی انجام شده ولی بهمن جون می تونه هر طور که صلاح می دونه عمل کنه . رومنم می تونی اندازه گیری کنی ؟
 بابک : من خودم هستم و این کارو برات انجام میدم دیگه . چرا زحمت بهمن جونو زیاد کنی . اون که نمی تونه در آن واحد اندازه شما دو نفرتونو با هم بگیره .
خانوما در یه حالت قمبل کرده  و پشت به پسرا قرار داشتند که پسرا  دستاشونو به طرف سینه های زنا  برده و آروم آروم با نوک سینه ها بازی کرده و بعد کف دستشونو به آرومی گذاشتن رو سینه هاشون و اون سینه های داغ و پر التهابو با دستاشون می گردوندند ..
ویدا و ماندانا هر دو شون بازم خودشونو در این فضا و حالت قرار داده بودند که فراموش کنند که تا حالا با چه مردایی بودند و چه لذتی از اونا بردند ..  حالا فقط به اون دو تا پسری فکر می کردند که پشت سر اونا بودند .  انگار که  تنها مردان زندگیشون هستند .. ماندانا فشار سر کیر رو روی کسش حس می کرد . انگار کسش در زندانی به نام شورت قرار گرفته که یه هواخوری دایره مانندی داشت . بهمن کیرشو به طرف جلو حرکت داد . با این که پوسته و مغز کس ماندانا به بهمن و کیرش لذت زیادی می داد ولی اصطکاک شورت نرم با دو طرف کیرش هم , داغی اونو دو چندان کرده طوری که به زور جلو ریزش منی خودشو می گرفت .... ادامه دارد ...نویسنده .... ایرانی