ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

الزاستاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 56

یاسمن : عزیزم .. دخترم تو که داری با کف دستت جادو می کنی ..
 یگانه کاملا آگاه بود که باید با این کس های میانسال چه کاری رو انجام بده . یه حرکت دورانی و فشار لبه های کس به کناره های کف دستش حسابی یاسمنو سر حالش آورده بود ..
یاسمن : اووووووففففف دخترم ... یگانه .. سوختم .. فدات شم ..
یگانه : ولت نمی کنم . مامان تو هم باید خوشت بیاد . تو هم باید تا اونجایی که می تونی حال کنی .. حالا می دونم در ادامه چیکار کنم ..
یگانه می دونست که مادر شوهرش به جایی رسیده که باید یه شوک قوی بهش بیاد وگرنه در همین حالت باقی می مونه و نمی تونه اون جوری که باید و شاید از لزش لذت ببره و ار گاسم شه . این بار لباشو گذاشت روی کس یاسمن ..
-فدات شم دختر نازم .  فدای اون لبای غنچه ایت شم .
یگانه با هوس و لذتی  که یاسمن به خوبی احساسش می کرد شروع کرد به میک زدن کس مادر شوهرش . وقتی دید که یاسمن نمی تونه خودشو کنترل کنه و مرتب پا هاشو به این طرف و اون طرف پرت می کنه ..پاهاشو انداخت رو شونه هاش و با دستاش و با نیروی جوانی اون پا ها رو محکم نگه داشت . دیگه نذاشت که یاسمن از دستش در بره . یاسمن احساس کرد که داره ار گاسم میشه ... یه فشاری رو در کسش احساس کرد .. یه چیزی که انگار سر باز کرده و در یه حالت جوشش ازش خارج شده ولی لب و دهن و چونه یگانه نمی داره که  اونو ببینه .. آب کسش رو دهن عروسش خالی شده بود  . یگانه این رقیق بودنو به خوبی حسش می کرد .  واسه همین شروع کرد به میک زدن کس یاسمن ..
 یاسمن : آهههههههه عزیزم عزیزم عالی بود .. عالی بود .. خیلی حال دادی . خیلی .. کیف کردم . خوشم اومد ... خیلی بهم چسبید .... بیا بغلت بزنم .. بیا عزیز دلم . خیلی دوستت دارم . نگاه کن که هر کسی یه گوشه ای  مشغوله . چقدر خوبه که این جور همه در کنار هم و بدون مزاحم بتونن با هم حال کنن . خیلی  می چسبه .
 -آره این جوری خیلی می چسبه مامانی گلم .
یاسمن : میگم ظاهرا اون سه  تفنگداری که دارن با هم حال می کنند  هنوز دوشیزه ان ..
 یگانه : اوف نگو مامان . این جوری که نمی چسبه ..
 یاسمن : خب دیگه . اونا حتما حساب اینو می کنن که یه روزی باید از دواج کنن . جامعه باید اونا رو قبول کنه . پسرا , دخترایی رو واسه از دواج دوست دارن که اونا دوشیزه باشن . حتی منو هم که می بینی اهل گیر دادن نیستم و بیشتر وقتا سعی می کنم که دموکراسی رو رعایت کنم و آدم معتدلی باشم بازم وقتی که می خواستم واسه پسرم زن بگیرم به این مسئله اهمیت می دادم چون دوست داشتم  اون کسی که عروس پسرم میشه کسی باشه که قبلا به پسر دیگه ای توجه نداشته باشه .. حالا این چیزیه که مشخص میشه . اصلا ممکنه اون دختر ده تا دوست پسر هم داشته و کسی نفهمیده باشه ولی در عوض دوشیزه باشه . در جامعه غرب از اون جایی که یه جورایی برابری حقوق زن و مرد رو حداقل در حرف پذیرفتن این مسائلو تونستن حل کنن . دیگه این جوری چماق بالا سرشون نیست .
یگانه : حالا میگی چیکار کنیم مامان ..
 یاسمن : من دلم می خواد اونا در همین مجلس از خط خارج شن . البته ما که نمی تونیم به زور این کار رو انجام بدیم . اول باید رضایت اونا جلب شه .
 یگانه : مامان تو می تونی این کارو بکنی ..
 یاسمن : چی جلب رضایتو یا این که پس از بر داشتن بکارت  دوباره یه پرده مصنوعی واسشون بذارم و از نو دخترشون کنم ؟
 یگانه : هر دوش ..
یاسمن : حتما .. حتما .. وقتی این قولو بهشون بدم دیگه بابت این کار ازشون دستمزد هم نمی گیرم .
-مامان تو چقدر خوبی به فکر همه ای . دوست داری وقتی خودت لذت می  بری بقیه هم نهایت لذتو  ببرن . نگاه کن چه جوری دارن با هم حال می کنن ؟
 سپیده لا پای سحر رو باز کرده سینه های درشتشو رو کس سحر می غلتوند . گاه یه سینه شو میون دو تا دستاش گرفته و نوک اونو در تماس با مرکز کس سحر قرار می داد .
سحر : ااااااییییی خیلی خوشم میاد بکن ...
ساناز هم خودشو رسونده بود بالا سر اونا و لباشو به لبای سحر چسبونده بود ... یگانه و یاسمن خودشونو به اونا رسوندن . مهوش و ماریا و کیمیا و کارینا هم دیگه حالا کنار هم قرار داشته و با تعجب به اونا خیره شده بودند .
 کیمیا : این جوری که دکتر یاسمن داره میره طرف اونا حتما یه خبرایی هست .
 کارینا : حتما فهمیده سحر چه موجود بد جنسیه داره میره طرفش تا گوشاشو بکشه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی