ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 103

حالا نوبت من بود که بخوام خودمو بر اون سه نفر تحمیل کنم .
 پیمانه : شهروز جون مگه تو فقط واسه من نیومده بودی  .. داشتی خودت رو می کشتی حالا چی شد .
 می خواستم یه چیزی بگم نمی شد زیاد هم توی ذوقش زد . آخه اون دختر خیلی حساسی بود و خیلی زود هم دلگیر می شد . دیگه چاره ای نبود ولی باید کاری می کردم که هر سه تاشون راضی باشن . افسانه رو که راضی کرده بودم ولی ریحانه ,  آخ که اون خیلی ماه و خواستنی بود . خیلی ناز و مظلوم . ولی حالا باید با پیمانه حساس حال می کردم . کیرم رو سوراخ کون پیمانه قرار گرفته بود .  دوست نداشتم به این فکر کنم که اون برای اولین باره که کون میده   یا نه .. من که اختیار قبل و بعدشو نداشتم . فقط می تونستم از لحظه ای که در اون قرار دارم استفاده کنم . کیرمو که خیلی شق شده بود  به مقعد پیمانه فشار دادم ..
 ریحانه کسشو به دهنم نزدیک کرده بود . یه لحظه متوجه شدم که سر پیمانه به سمت ما بر گشته . اون دختری که تا دقایقی پیش ناز داشت حالا به دیدن دوستاش شیر شده بود و دو ست داشت تمام وجودم متعلق به اون باشه و منم حوصله دوباره قهر کردن و ناز کشیدن اونو  نداشتم و یه اخلاق منم این بود که اگه در این موارد می دیدم که دختری از دست من ناراحته باید از دلش در می آوردم . عجب حالی می کردم با هر سه تاشون . خوشم میومد که حسادت هر سه تاشونو می دیدم ولی در اون لحظات این پیمانه بود که خود خواهی خودشو نشون می داد .. تا رفتم زبونمو در بیارم بکشم روی کس ریحانه که خودشو به سمت چپم نزدیک کرده بود پیمانه گفت منو نمی بوسی ؟ اگه منو ببوسی یه آرامشی بهم دست میده که حس می کنم راحت تر بتونم  کیرت رو تحمل کنم ..
 پیمانه خجالتی حالا خیلی راحت حرفاشو می زد . بازم یه چشمکی به ریحانه زدم .. لبامو به لبای پیمانه چسبوندم .. افسانه هم یه دستی رو کون پیمانه کشید و طوری هم حرکتش می داد که انگاری داره فرمون اتوبوسو می گردونه .. در هر گردش هم دستش می خورد به کیرم ..
-دختر یه جایی تر مز بزن ...
فعلا که باید با پیمانه حال می کردم .. در حال بوسیدن پیمانه گفتم  عزیزم به دستام مرخصی میدی که یه خورده هوای دوستاتو داشته باشم ؟
پیمانه : تو اول سعی کن یه کارت رو درست انجام بدی ؟ با یه دستت می خوای سه تا هندونه بر داری ؟
-با یه دست نه ها و با دو دست . تازه من که فعلا دارم هندونه تو رو بر می دارم .چقدر شیرینه !
 -خیلی پررویی .
 حس کردم که باید کمی سیاست برم . چون دیگه نباید تا این حد بی عدالتی می شد . مگه خون پیمانه از خون اون دو نفر رنگین تر بود ؟  به افسانه گفتم تو فعلاکمی دست نگه داشته باش تا تکلیفمو با این دو نفر روشن کنم .
آخ که چقدر  در اون لحظات دلم  می سوخت برای مردایی که چند تا زن دارن . چه جوری می شد بین اونا تفاهم بر قرار کرد کار سختی بود . ولی من در اون لحظه داشتم کار شاقی می کردم و سه تا رو با هم لخت کرده بودم . وقتی حلقه کون پیمانه رو باز شده دیدم و حرکت کیرمو توی کونش هر چند به سختی ولی موفقیت آمیز می دیدم حس کردم که باز هم تونستم یه قله دیگه ای رو فتح کنم . میشه هر قله ای رو که اراده کرد فتح کرد . دست چپمو گذاشتم لای پای ریحانه و کسشو چنگ گرفتم . حسابی اون دخترو داغش کرده بودم .. همون اول کاملا رو زمین ولو شد . ضربه فنی شده بود . نتیجه گرفتم که ظاهرا تا حالا دستکاری نشده و اگرم شده در حدی نبوده که سیر شده باشه .
 ریحانه سست و بی حال به حالت غش و طاقباز افتاده بود زمین .و من به آرومی با کس و سینه هاش بازی می کردم . کیرمو بیشتراز نصف نمی تونستم توی کون پیمانه فرو کنم . با دست راستم سینه هاشو توی دستم می گردوندم .
 افسانه : تو که پیمانه رو کشتی . نگاه کن .  چقدر بی حال شده . نمی دونم لباشو از هوس گاز می گرفت یا از روی درد .. ولی به نظر میومد  هر دو رو با هم داشت ولی هوسش خیلی بیشتر بود ..
افسانه : آخخخخخخخ شهروزززززز کسسسسسم می خاره .. کونم می خاره ... طوری پیمانه جونو می کنی که منم به هوس افتادم ..
 پیمانه : تو دیگه بس کن . پیمانه تو دیگه پر شده . واسه امشب تو یکی دیگه بسته . باز این ریحانه بیچاره چیکار کنه که  هنوز کاری روش صورت نگرفته از هوس رو زمین ولو شده ...
ریحانه رو اگه نگاه می کردی فکر می کردی که یک معتاد در انتظار موادیه که به بدنش برسه . و برای اون مواد یعنی کیر من . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی