ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 179

سینا : مسعود خان اگه اجازه شو می فر مایید من وارد عمل شم . چون در واقع اختیار این زن با شماست و من بدون اجازه از محضر شما دست به کاری نمی زنم ..
عاطفه : فدای فر هنگ و ادبت بشه عاطفه .. حالا تو داری از شوهرم اجازه می گیری کار خوبی می کنی و این فر هنگ و ادبت رو نشون میده . گیریم که بخواد موافقت نکنه و بگه نه ...
مسعود : من غلطی می کنم همچین کاری بکنم . من عشقم به اینه که آقا سینا کیرشو بکنه توی  کس و کون تو و منم شاهد باشم و لذتشو ببرم .  و خوشم میاد از این که می بینم زنم سر حاله . اون که سر حال باشه و روشن باشه انگار که خونه من روشنه و دیگه هیچ غمی ندارم .
 عاطفه : داشتم می گفتم خب اگه این مسعود خان اجازه نده من خودم میفتم رو کیرت سینا جون ..
 مسعود : عشق من تو صاحب اختیاری .
عطیه که حالا رو کیر باباش نشسته بود و یواش یواش داشت قلق حرکات مختلف سکسی رو می گرفت گفت
 -مامان حالا سینا جون رو که چند دقیقه زود تر فرستادم اون طرف تر .. چرا این قدر حرف می زنی ؟ بذار من و بابا با تمرکز حالمونو بکنیم ؟
عاطفه : دختر درست صحبت کن . آدم با یک بزرگتر که این طور حرف نمی زنه . شوهرمو ازم گرفتی و داری باهاش حال می کنی هیچی نمیگم ..
 عطیه : ما مان اون بابای منم هست . رابطه من و اون خیلی خوبه .. پیوند ما خونیه ..
  مسعود : عطیه جون عذر خواهی کن بذار ما به کارمون برسیم ..
عاطفه : دختره جنبه یک ساعت کیر خوردن رو نداره . انگار  رفته رو قله اورست نشسته ...
 -مامان معذرت می خوام . من حرف بدی نزدم که داری عصبی میشی . همون جوری که قبل از عروسی بابابا جونم باهات حرف می زدم حرف زدم . بامامان گلم صمیمی نباشم با کی  صمیمی باشم ؟
عاطفه هم حس کرد که کمی تند رفته .
سینا : الان منم میام و همه چی رو حلش می کنم .
کف دو تا دستشو یکدفعه روی دو طرف کون عاطفه انداخت و با پنجه هاش  کون و کپل تپلشو فشرد . عاطفه یه لحظه سرشو بر گردوند و نگاهش به کیر کلفت و دراز سینا که افتاد و تصورشو کرد که تا لحظاتی دیگه میره تو سوراخش یه حال عجیبی پیدا کرد ..
مسعود : چیه زن ؟ ترسیدی ؟ یه عمریه این کیر ما رو خوردی و حالا این یکی به نظرت اژدها رسید ؟
 عطیه : مامانی گلم نترسیده .. اون از این که می خواد با کیر سینا جون حال کنه خوشش اومده هیجان زده شده . مامانی که از من کمتر نیست . من با اون کس تنگم  و اون کون تنگ ترم این کیر رو تحمل و قبول کردم ..
 مسعود : خوبه حالا عطیه جون . یه وقتی مامانت فکر می کنه داری به اون میگی کس و کون گشاد .
 سینا یه نگاهی به پشت بدن عاطفه انداخت از کون تا مچ پا .. از زانو به پایین یه حالت گوشتی قشنگی داشت که انگار با قسمت بالای بدنش متناسب نشون می داد . خیلی دلش می خواست یه دستی به مچ پای اون می کشید و به همون صورت به طرف بالا حرکت می کرد . عاطفه هیجانو با تمام وجودش لمس و احساس می کرد .. تمام بدنش می لرزید .. عطیه خودشو رو پدرش خم کرد و در حالی که روی کیرش حرکاتی چرخشی گردشی انجام می داد زیر گوشش گفت بابا جون مثل این که مامان استرس داره ..
 -نه عزیزم . اون برای اولین باریه که می خواد با یه مردی غیر از من باشه هیجان زده شده . یه عمریه از اون سوراخی که کیر من رد می شده کیر دیگه ای عبور نکرده حالا اون باید یه هیجان دیگه رو احساسش کنه .
عاطفه اینو احساسش می کرد . چشاشو بسته بود .. همیشه وقتی که در حالت قمبلی قرار می گرفت یا به روبرو نگاه می کرد و یا چشاشو می بست  و به اون حالتی فکر می کرد که کیر از مرز کسش رد میشه و انتهای بدن شوهرش می خوره به قسمت بر جسته کونش . حالا باید این تصور رو می کرد که کیر دیگه ای این احساس رو درش به وجود میاره .. احساس لذت بیشتری می کرد . کیری دراز تر و کلفت تر وارد کونش شده بود .. چه خوب میشه این کیر هم  تا به انتها بره توی کسم و بدن سینا به کونم بخوره و کونمو بلرزونه . همون جوری که شوهرم از لرزش کونم لذت می برد سینا هم لذت ببره . کیف کنه . خوشش بیاد .. حس می کرد که داره همچین ا اتفاقی میفته . کیر سینا به انتها رسیده بود .. 
-آخ جووووون .. چه کیفی داره ! ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی