ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 59

سحر روی زمین دراز کشیده بود و کارینا هم در کنارش قرار گرفت .. دو تایی شون بدون هیچ احساس خوشی در کنار هم قرار داشتند . سحر نگرانی بیشتری داشت . از این که می خواد از حالت دختری در بیاد . ولی می دونست که دکتر یاسمن حرفایی منطقی می زنه و درست میگه . اون باید مدتها پیش این کارو می کرد . شاید اگه از این لحظاتش لذت بیشتری می برد دیگه به از دواج اهمیتی نمی داد و شایدم می تونست دوباره واسه خودش بکارت بذاره . کارینا نگرانی خاصی رو در چهره و حرکات سحر احساس می کرد .  برای یه لحظه حس کرد که بهتره تا اون لحظه ای که بکارتشو پاره نکرده فقط به این فکر کنه که کارشو درست انجام بده .. کینه ها رو بذاره کنار . اصلا اون که با سحر مشکلی نداشت . این سحر بود که همش با اون بر خورد بدی داشت و انگار که ارث پدر طلبکاربود .
 کارینا : استرس داری ؟
سحر سرشو تکون داد ..
 کارینا : واسه خود کار یا بعدش ..  
سحر: فعلا واسه خود کار . بعدشو که خانوم دکتر قول کمک داده .
کارینا دستشو گذاشت لای پای سحر .. یه لحظه سحر خودشو کنار کشید ولی کارینا برای بار دوم این کارو انجام داد . سحر دیگه مقاومتی نکرد . حس کرد که حالا دست سرنوشت اونا رو در کنار هم قرار داده برای  دقایقی هم که شده باید همو تحمل کنن . و در سمتی دیگه سه تا زن میانسال شروع کردن به ور رفتن با هم .  کیمیا رو زمین دراز کشیده یاسمن خودشو روش خوابوند و تلاش داشت که کسشو روی کس اون حرکت بده .  مهوش هم اومد بالا سر اون دو نفر و از پشت شروع کرد به باز کردن کون یاسمن ..  کیمیا متوجه عروسش بود که داره چیکار می کنه ... از حالت و حرکت عروسش متوجه شد که اون با محبت خودش فعلا تونسته خشم سحر رو بخوابونه. اون امید وار بود که این شروعی باشه برای رفع کدورتها و صمیمیت بین کارینا و سحر . هر چند کارینا با سحر مشکلی نداشت و این حساسیت رو سحر ایجاد کرده بود .
یاسمن : چه بدنی داری کیمیا جون .  به قول کشتی گیرا یک بدن شلاق خورده هست . کیمیا : حالا از خانوم دکتر می خوام که به من شلاق بزنه .
 مهوش : منو فراموش نکنینا ...
 کیمیا : اصل کار تو هستی دیگه اون چهار تا دیگه چیکار می کنن .
 یگانه و ساناز ..سپیده و ماریا هم محو کارینا و سحر بودند . ساناز و سپیده مثل سحر استرس نداشتند . شاید به خاطر این بود که زیاد در بند ازدواج نبودند .  ..نوک انگشتای کارینا روی کس سحر قرار گرفته بود و با سر انگشتاش لبه های کس رو به دو طرف باز می کرد  سحر حس کرد که رفته رفته داره بیشتر خوشش میاد  . یه محبت خاصی  رو در انگشتا و حرکات انگشتان کارینا حس می کرد . کارینا لحظه به لحظه خودشو بیشتر به سحر می چسبوند . حالا دیگه صدای نفسهای همو به خوبی می شنیدند . صورتشون به هم چسبیده بود .. چشاشون رو بروی هم قرار گرفته بود . فاصله بین چشمها از بس کم بود که نمی تونستن  به هم خیره شن ولی کارینا حس می کرد که سحر خودشو به اون سپرده . پس اون باید نشون بده خودشو . با هاش مدارا کنه . درسته که ازش خوشش نمیاد ولی نشون بده که بدش هم نمیاد و در قلبش جایی برای کینه و نفرت نیست . لبهای اون دو دختر رو هم قرار گرفت ..
کیمیا : یاسی جون به نظرت کارینا می تونه با انگشتاش بکارتو پاره کنه ؟
یاسمن : بعید می دونم ولی بازم بسته به درازی انگشت..  فشار ناگهانی اون و قرار گیری و نوع بکارت داره . نمیشه چیزی گفت . من بیمارایی داشتم که حتی پس از سالهای زندگی زناشویی  بکارتشون خوب پاره نشده بود ولی همه اینا قبل از بچه دار شدن بود  . کارینا یه دستشو رو سینه سحر قرار داده بود .  دست راست کارینا در حال ور رفتن با کس سحر بود .. رفته رفته دو سه سانت از بند انگشتای کارینا رفت توی کس سحر .. چهار تا از انگشتای کارینا به سمت کس سحر حرکات رفت و بر گشتی خودشونو سیر می کردن . سحر خودشو مدام از این پهلو به اون پهلو می غلتوند. کارینا حس می کرد تنگی کس سحرو و سحر هم فوق العاده لذت می برد و چسبندگی خاصی رو در کسش احساس می کرد . یاسمن از اندام کارینا خیلی خوشش میومد ..  انگشتای کارینا زیبا و ظریف و کشیده بود ..
 یاسمن : این قدر نگران نباش کیمیا جون . انگشتای عروست بلندی و کشیدگی خاصی داره . من یکی که فکر می کنم با همین انگشت میشه تا حدودی سحرو از خط خارج کرد .
 سرعت حرکت انگشتای کارینا توی کس سحر زیاد تر شده و کارینا همچنان پیشروی می کرد .... ادامه دارد ..  نویسنده .. ایرانی