ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

باورم کن

امروز که چشمانم باز است باورم کن .. امروز که تو را با تمام وجودم می خوانم و می خواهم باورم کن . امروز که می بینم باورم کن ..
 چرا دستهای سرد عدالت را دور  می بینم چرا نگاه  پر مهر تو راکور می بینم .. باورم کن پیش از آن که پنجره خانه حسرت را به روی قلب خاموشم بگشایی . باورم کن .. امروز که چشمانم باز است باورم کن .. امروز که دستانم پر نیاز است امروز که قبله ام نماز است باورم کن ..
 مرا با خود به آسمانی ببر که ستاره هایش می درخشد . به آسمانی که ابر هایش خود را به طوفان زمانه سپرده اند . این خورشید نیست که می آید .. این من هستم که می روم .در شبی تیره و تار .. با شبی تیره و تار .. می روم تا که خورشید را ببینم . شاید که باورم کنی . خواب دیده ام که او می آید .. که او می آید تا صدای فریاد خاموش من باشد .. تا تو را فریاد بزنم ...
امروز  که بر سر بیداد فریاد می زنم باورم کن .. امروز که خانه گناه را آلوده کرده ام باورم کن . من در خود گم شده ام تا خود را پیدا کنم .. من پیدا شده در خود را باورم کن .. باورم کن پیش از آن که باد های خزان  باورم کند ... باورم کن این جا سرزمین دلهای شکسته است که  با بخار اشکهایشان خورشید مرا رنجانده اند .. امروز که می روم تا بمانم باورم کن .. امروز که خارهای سبز گلهای سرخ  عشق,  قلبم را خونین کرده است باورم کن .. امروز که صدایی جز صدای تورا  نمی شنوم باورم کن .
باید که از این بن بست گذشت . راه برگشتی نیست . نه می توان از عشق برید و نه از زندگی .. آخر هر دو یک باورند .. و تو باورم کن وقتی لالایی خواب می  خوانم .. بگیر دستهای مرا .. تو می توانی .. تو می توانی  قلبم را به من بر گردانی ... برای گذر از این برزخ , باید که از دنیا گذشت .. باورم کن که می خواهم از این برزخ رهایی یابم .. آخر آنان که نباید باورم کنند باورم نمی دارند . و من در سرزمین سرخ باور ها تنها به تو می اندیشم که راز سکوت را با سکوت می شکنی ..
باورم کن .. ای اولین و آخرین عشقم .. این جا سرزمین توست . حتی آسمان , زمین توست . باورم کن .. سبزه های سرخ  باورها از خاک دمیده اند . خسته ام . حتی سایه های سکوت را نمی بینم . امروز که چشمانم باز است باورم کن ..امروز که فریادت می زنم باورم کن .. هنوز بر پیکرم زخم تازیانه زمانه می بینی ..جانی در این جان نمانده اما جانانه می بینی .. باورم کن که دوستت می دارم باورم کن که می دانم تو هم چون من عاشقی . و این همان است که بر این باورم می دارد که مرا باور خواهی کرد . (باورم خواهی کرد ).. با تو می آیم به هر کجا که بخواهی . تو مرا به آن جا خواهی برد که اندوهی نباشد . باورم کن که  با تو می آیم . بار سنگینم را بر هان .. سبکبال بر بالهای تو می نشینم .. با تو پرواز خواهم کرد .. وقتی لبخندت را ببینم ناز خواهم کرد .. می خواهم صخره ها را بشکنم , دریاها سینه آسمانها  را بشکافم می خواهم با تو از مرزهای حقیقت بگذرم . با تو پر خواهم کشید  تا که  دنیای زیبا به من لبخند بزند . چه کسی می گوید دنیا زشت است وقتی که تو هستی ؟! چه کسی می گوید امید در دلهایمان خانه ای ندارد وقتی که خشت خانه خوبم را تو ریخته ای ..
باورم کن چون تو خود مرا به دنیای باور ها آورده ای . باورم کن ..
 زندگی زیباست . عشق من با من باش .. دستهایت را به  دستهایم ده . من هستم .. پس باورم کن ..
آتش همچنان می سوزاند . باد , خاک را به آب می رساند و من همچنان در جستجوی تو باور باورها یم . همیشه با منی ..هر گاه خود را یافته ام تو را نیز یافته ام . باورم کن  من در بی نهایت تو غرقم .. تا ابد بی انتها خواهم دوید . نمی دانم به کجا خواهم رسید اما می دانم که با تو و در کنار تو خواهم بود .. باورم کن امروز که قلبم برای تو می تپد باورم کن ..امروز که می توانم فریاد بزنم که دوستت دارم باورم کن . آهنگ  عشق را در سراسر عالم می شنوم . این چه صداییست که جهان را می تکاند  .. این چه صداییست که دلها را می لرزاند .. غمها را می میراند  و آتش را می سوزاند .. باورم کن که می بینم باران عشق را که از هر سو باریدن گرفته . من به تو می اندیشم و تو به همه فکر می کنی .. باورم کن .. باور کن که جز تو باوری ندارم ..صدایم کن .. فریادم بزن .. بگذار صدایت را صدای دلنشینت را با تمام وجودم احساس کنم .. نه به آن گونه که خاک شوم . می خواهم باورم کنی تا پیش از آن که خاک شوم پاک شوم . باورم کن .. دنیا سرزمین باور هاست .. و من با تو می آیم به هر کجا که بخواهی .. و می خواهم هر آن چه را که تو می خواهی .. باورم کن . باورکن که جز تو باوری ندارم .... پایان ... ایرانی