ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرکی به هر کی 243

بابا و عمو و زن عمو از ما فاصله گرفته بودند .عارف همچین کرده بود توی کون اشرف که من الان فکر کردم جیغ این زن میره آسمون . یا کیر عارف بی جون شده بود یا کون اشرف در اثر  فشار کیر من حسابی آب بندی شده بود . آرمین هم از اون زیر حسابی داشت اشرفو می گایید . موتورش گرم شده بود .. صداش زدم هی آرمین . نونت تو روغنه دیگه رفتی توی بسیج -من عزت و شرافتمو نمی فروشم . اشرف : آهای پسر اگه ما نباشیم الان دشمن میاد این جا رو می گیره . الان ایران ما رو اشغال کرده بودند .. -خبر دارم  کلاغ جنتی خبر آورده بود .. مامان و داداش آرین زدن زیر خنده .. بابا و عموو زن عمو  واسه این از محیط فاصله گرفته بودن که حوصله بسیج و بسیج بازی و این حرفا رو نداشتن و حوصله شون دیگه سر رفته بود . این عفت هم خودشو رسونده بود به ما .. یه نگاهی به داداش آرین کرده و یواش بهش گفتم داداش خوبیت نداره پاشو .. -چی داری میگی عارف رفته پشت کون اشرف اون پاشه و عفتو بکنه دیگه .. در همین لحظه سر و کله دامادم فر نوش پیدا شد و ریش گرو گذاشتیم که بره این عفت بسیجی قهرمانو بکنه . فرنوش معلوم نبود از کجا اومده که عین گرسنگان  کس و کون ندیده افتاد رو کون عفت .. -وااااااااییییییی -چیه عفت دردت اومد؟ -نه خوشم اومد . مرد باید همین جور باشه . جذبه داشته باشه . حال بده و کیف بده .. عفت با اون هیکل تپلش رو زمین دراز کشیده بود . اونم کنار من .. و فر نوش هماین بار فرو کرده بود توی کسش .. عفت یه نگاهی به من انداخت و گفت بی وفا چه طوری اصلا خبر ما رو نمی گیری . اون اول چند تا چراغ سبز نشون دادی و خوب که حالتو کردی رفتی . به هم می رسیم . این جوری نمی مونه که تو هم یه روزی طالب کس و کون ما نشی . -ما همیشه طالب کس و کونت هستیم .من که یکی دوروز پیش نزدیکای زنجان گاییدمت .  مامان داشت عصبی می شد . -آریا حواست کجاست .. ولی لبای عفت از بغل رو لبای من قرار گرفته بود و به شدت داشت لبای منو میک می زد . لذت می بردم . وقتی اون این کارو با من می  کرد حس می کردم که بیشتر هوس اینو دارم که کیرمو بکوبونم به سقف کس مامان جونم . یه دستمو رو سینه مامان و دست دیگه امو رو سینه عفت قرار داده بودم . اشرف : عفت جون یادت باشه این دفعه تو رو با خودم ببرم سر مرز اسرائیل .. یه جایی که کلی سر باز اونجا باشه . این دفعه یک شبانه روز شایدم بیشتر اونجا بمونیم . یه زنگ هم می زنم برای نخست وزیرش که بیاد ما رو ببره یه گردشی هم اونجا  بکنیم . -ببینم اشرف جان مثل این که کیر پسرم خیلی بهت حال میده .. -نه بابا شوخی نمی کنم . بنیامین چون خودش ایرانیه هوای ایرانی ها رو خیلی داره .. اون دفعه از یکی شنیدم که دلش واسه ایران یه ذره شده . می خواستی نری .. عفت یکی زد به باسن عارف و یه چشمکی به پسرش زد که یعنی این اشرف رو ساکتش کنه . عارف کمرشو عین یک دستگاه مکانیکی که بهش کیر وصل می کنن به حرکت در آورد طوری که یواش یواش سرو صدای اشرف هم در اومد .. ........عجب کونهایی اینجا بودن .  بمب و بمب افکن بودن . حریف همه این کونها می شدم . فقط شاه کون یعنی منصوره رو این دور و برا نمی دیدم . بقیه سر و صداشون نبود . یه سری هنوز در فضای ساختمون بودند و یه عده هم گوشه و کنار واسه خودشون مشغول بودند . اشرف دندوناشو می زد به هم و عین یه گرگ می غرید .  ظاهرا پسر عمو از زیر بهش حال داده بود . و اونم می دونست چه جوری باهاش کنار بیاد . کاری به کارش نداشت . -عارف حالا دیگه داری کونمو جرش میدی ولی خوشم میاد داری قدرت یک بسیجی با ایمانو نشون میدی . بهت افتخار می کنم . مادرت رو می کنم معاون اول خودم .. -فدات شم اشرف .. عفت نوکرته . اصلا کس لیسته .. کیر لیس تمام برادراست .. -عفت جون کس لیسی و کیر لیسی که شرط اول بسیجی شدنه . تا خایه مالی نکنی به جایی نمی رسی . الان مردای بسیجی و مومناش یه شعار دارن  که کون دادن رو مایه ترقی و پیشرفت می دونن و کون کردن را سبب بد بختی .. -چی میگن اشرف جون .. -شعر اتفاقا مال اون قدیماست حالا برادران جان بر کف به خودشون تعمیم دادند .. آها یادم اومد .. هرکه کون داد مرد میدان شد ...هر که کون کرد خانه ویران شد ...برای همینه که  استراتژی و خط مشی ما مشخصه .. یه نگاهی به عارف انداخته و به خودم گفتم این پسره بیچاره هنوز کونی نشده .. حالا گفتن که  بسیجی ها و ملایان خود فروخته کون دادن رو مابه ترقی و پیشرفت می دونن ولی نه  تا این  حد, غیبت کردن هم گناه داره .. مامان الیا : بس کن آریا این قدر مخ این جنده رو به کار نگیر این کی بود عفت واسمون سوغاتی آورد ؟.. .. ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

4 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام ایرانی جان
مدتی میشه داستان راکته اگه میشه لطفا داستانو ببر جلو !
موفق باشی ایرانی عزیز مجید

ایرانی گفت...

سلام مجید جان اتفاقا من هم با شما هم عقیده ام . از یکی دو قسمت دیگه این داستان رو به جلو برده حداکثر تا ده قسمت دیگر تمامش خواهم کرد .. چون دیگه ظرفیتش تکمیل شده .. با تشکر ...ایرانی

دلفین گفت...

عالیه دادشم مرسی

ایرانی گفت...

درود بر دلفین عزیز و گلم . دست گلت درد نکنه ...ایرانی