ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 79

الهه ناز من تا می تونست کاری کرد که به من خوش بگذره و حال بده و حال بکنه .. منم حسابی از کون خوشگلش استفاده کردم و کسشو گاییدم .. هرچند درا متیاز دهی و قدرت تحریک کنندگی قالب کون به کون دختر دومم المیرا رای می دادم . دیگه به عنوان یک داور باید بی طرفانه قضاوت می کردم . -عزیزم اووووووههههههه کسسست چقدر پر هیجانه .. مثل این که داره دور خودش می رقصه و منو هم می رقصونه . -اگه دوست داشته باشی همیشه برات می رقصه . همیشه برات می خونه . -حالا نمیشه برام لالایی بخونه چون خوابم گرفته -بابا باهات قهر می کنم .. -حالا این قدر ناز نکن . قهر کردنای شما دخترا عین نازکردنه ولی خوشم میاد همون حس و حال و هوای بچگی هاتونو دارین . چقدر ناز و دوست داشتنی هستین . عزیزم نزدیکه ؟ -نزدیکه چی بابا ؟ -نزدیکه آبت بیاد ؟ آخه من دیگه باید بخوابم -خواب ؟ بابا وقتی با دخترات هستی دیگه از خواب حرف نزن . الان تو و سه تا از دخترات بیکارین . الناز هم که گاهی می تونه خودشو به ما برسونه . دیگه تمنا می کنم که صحبت بی وفایی نکنی که من خیلی دلخور میشم . ووووووییییییی بابا جونم چقدر حرف می زنی ؟ -تو که همش داری حرف می زنی -اووووووفففففف دیگه حرف نزن .. فقط کیرت رو بزن .. من دارم می سوزم بابا .. خواهش می کنم .. محکم تر .. آرررررره آرررررره کسسسسسم کسسسسسسم حالا می خاررررررره .. حالا نزدیکه نزدیکه واااااااایییییی اووووووففففففف .. داره میاد داره میاد داره می ریزه .. بابا منو ولم نکن .  چنگم بگیر .. فشارم بده .. منو تو دستای خودت . بگو الهه مال توست . بگو بابا .. من  دختر بزرگتم . وقتی من اومدم این سه تا نبودن . پس خیلی خوشحال شدی وقتی که من به دنیا اومدم . -آرررررره .. آررررررره ... الهه خودشو بهم چسبوندو آبم دیگه هر چند کم ولی داغ و سبکبال رفت به سمت کس دختر گلم .. -آخخخخخخخ الهه الهه بابات دیگه از خوشی نمی دونه چیکار کنه .. دلم یه جوری شده بود .. سستی خاصی رو در کمر و پشت کیرم حس می کردم . یه حال بهم خوردگی هم اومده بود سراغم .  زیاد انزال شده بودم . نباید تا این حد در حد خود کشی خیس می کردم .. -بابا من آماده ام حالا نوبت کونه .. عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود .. کمی نفس تازه کردم .. کون الهه هم به نظرم قالب قشنگی داشت ولی فقط دلم می خواست دراز بکشم . واسه این که توی ذوق این دختر نزنم و یه وقتی نگه که بابایی چرا بین من و خواهرام تفاوت قائل میشی .. کیر آب رفته امو گرفتم توی دستم و ازوسط نگهش داشته صافش کرده سرشو به سوراخ کون الهه چسبوندم . سر کیرمو اون قدر با سر کون الهه بازی دادم تا بالاخره فرستادمش بره توی کون . قسمتی  رو هم با به فشار دیگه فرستادم که بره .. سرم داشت گیج می رفت . همه جا رو تیره و تار می دیدم ولی مدام می گفتم ووووییییی عزیزم چه کون با حالی داری ! اگه بدونی بابات چقدر داره حال می کنه . با این حرفام  حسابی اونو سر شوق و ذوقش آورده و اونم فکر می کرد که پدرش به اوج لذت رسیده .. واقعا این جوری چهار تا دختر بزرگو با هم گاییدن دیوونگیه .کاش این قدر خودمو خالی نمی کردم .. در همین لحظه سه تا دیگه از دخترام که قبلا کارشونو ساخته بودم و مثلا رفع زحمت کرده بودن نمی دونم از کجا پیداشون شد . تازه هر سه تاشون هم کاملا برهنه بودن . بر شیطون لعنت اینا چرا لباس تنشون نیست . این امید واری رو داشتم که تا چند لحظه دیگه خلاص میشم ولی از این خبرا نبود . نمی خواستم پیش دخترام احساس ضعف کنم . آخه اونا رو پدرشون حساب می کردن . نمی خواستم پیش اونا کم بیارم ولی دیگه کیر مو از توی کون الهه بیرون کشیده و نفهمیدم کجا افتادم . وقتی هم که چش باز کردم دیدم رو همون تختم و چهار تایی چه جور دورمو گرفته و در حال نوازش و ور رفتن با منن . یه خورده به مغزم فشار آوردم تا یادم بیاد این جا چه خبره و قبل از این خواب کوتاه اجباری در حال چه کاری بودم . راستش چیزی یادم نیومده بود ولی یه لحظه که کون الهه رو سرم قرار گرفت تمام جریانات واسم زنده شد . سرگیجه و حالت تهوع  رو به یاد آوردم . از این حالات دیگه نشونه ای نداشتم ولی سرم به شدت درد می کرد . -دخترا شما استراحت ندارین ؟ همه شون با ناز و کرشمه گفتن نه .. چیکار می کردم . گذاشتم هر جور که دوست دارن با من حال کنند و خودمم در حد توان به اونا حال دادم . دیگه باید هواشونو می داشتم که منحرف نشن .. پدر بودن هم این دردسرا و مسئولیتها رو هم داره . واقعا چه بارسنگینی رو دوشم بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی