ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 59

-لاله عزیزم یعنی تو هنوز کیر منو هم می خوای اون برات جاذبه و هیجان داره ؟/؟ -فراوون فراوون . دوستش دارم . می خوامش . از همه اینا بهتره . تو هم خواهرمی .. هم برادرمی هم دوستمی هم عشقمی .. بکن منو .. زود باش .. زود باش .. دوستت دارم . دوستت دارم . عاشقتم . به من هیجان بده . عشق بده .. اووووووفففففف زود باش .. خواهش می کنم ولم نکن .. با این حرفای لاله  کیرم شق تر شد و هیجانم زیاد تر . -بگو من چیکار کنم . فدات شم عزیزم . عشق من . دوست داری بازم ار گاسم شی یا آبو همون اول خالیش کنم . منم خیلی وقته که می خوام خودمو سبک کنم . -یه خورده صبر کن . می تونی ؟ -به خاطر توآره عزیز دلم . لاله خوشگلم . می تونم به خاطر ت می توم هر کاری رو انجام بدم . لاله با حرفای قشنگ و حشر آمبزش نشون دادکه منو بیشتر از خیلی ها دوست داره . بیشتر از اونایی که اونجا هستند . چقدر از این کارش خوشم اومد . -دوستت دارم عزیزم . مال خودمی .. -منو ببوس .. ببوس منو .. عشق من خواهرخوبم .. -جوووووون جووووووون خیلی به هیجان اومده بودم . دوستت دارم . دوستت دارم . فراموشت نمی کنم . مال خودمی .. با این که می دونستم کیرم به تیزی و کلفتی کیر این دو تا مردی که این جا  هستن نیست ولی اون اثرش روی لاله نازنینم خیلی بیشتر بود . کس لاله هنوز تنگ بود . مثل کون مردایی که می کردم و حتی کون خود لاله .. بازی کردن با بغلای کس لاله سبب شد که اون زود تر به ارگاسم برسه .. -عزیزم حالا می تونی .. حالا اگه بخوای می تونی آبتو بریزی من می خوام .. می خوام .. -منم همین طور .. بازم آبم انگار عقب نشینی کرده بود و لاله هم به خوبی متوجه شد . -عزیزم عجله نکن . این قدر حرص نخور . من درکت می کنم . عجله نکن . حرفاش به من آرامش داد تا این که تونستم آبمو توی کسش خالی کنم .. با همون حالت که کیرم توی کس لاله بود افتادم روش .. .. اون روز و لحظه های خوش و شادی ما در اون روز هم گذشت .. دیگه یواش یواش باید به فکر درسامون می بودیم .. یکی دو روزی رو لاله مریض شده بود و نیومد دانشگاه .. وقتی که اون بود خیلی هوامو داشت از این که من دور و بر این و اون نپلکم . نه این که فقط دوستی خودشو با من بخواد که اونم جای خود داشت و یکی از علتاش بود . ولی علت مهم دیگه ابن بود که اون نمی خواست دیگران متوجه حس و حالت من شن و این که من شرایطی دارم که می تونم هم به مردا گرایش داشته باشم و هم به زنا .. هر چند هوتن  بود ولی لاله هم بهش سفارش کرده بود ولی اون  زیاد در بند من نبود و اکثرا کلاس که تموم می شد فری از بیرون میومد سراغش و با هم می رفتن عشق و حال .. چند روزی بود که یه پسری رفته بود تو نخ من . اسمشم بود شایان و فکر کنم یه دو سه سالی رو بزرگ تر از من نشون می داد . پسر خوش تیپ و مودبی بود . خیلی دلش می خواست با من دوست شه .. . ولی من نمی دونستم با اون چه بر خوردی داشته باشم . لاله بهم گفته بود که نمی تونه حس کنه که عشق من نسبت به مردا چه جوری می تونه باشه . اون از عشق و علاقه یک زن به یک مرد گفته بود .. از این که  وقتی یکی عاشق یکی دیگه میشه لحظه ها رو به یاد اون سپری می کنه . به یاد اون می خوابه .. وقتی بیدار میشه اولین چیزی رو که به یادش میاره اونه .. من وقتی به شایان نگاه می کردم به این فکر می کردم که آیا منم می تونم این حسو نسبت به اون داشته باشم ؟ آیا اون می تونه عشق من باشه ؟ اصلا می تونم عاشق باشم یا نه . می تونم ادای عاشقا رو در بیارم ؟ پس این حسی رو که نسبت به لاله دارم چیه ؟ مگه اسم این عشق نیست ؟ دوست داشتن همون عشق نیست ؟ داشتم دیوونه می شدم . یعنی این پسر نباید عاشق من شه ؟ درسته من به جای  کس ,کیر دارم .. ولی احساس من چی ؟ آیا احساس من برای عاشق شدن و عاشقش شدن کافی نیست ؟ بالاخره همون غروب اول تونست منو قانعم کنه که با هم بریم بیرون .. منو دعوت به شام کرد .. اعتماد به نفس خوبی داشت همون اول آشنایی و گرم گرفتن ..  نمی دونستم باهاش چه بر خوردی داشته باشم . خیلی خوش قیافه بود . ابروهاش با این که کمی کلفت به نظر می رسید ولی به صورت درشت و تپلش میومد و وقتی که می خندید اونو جذاب تر نشون می داد .  وقتی برای چند لحظه از جاش پا شد تا بره دستاشو بشوره من فقط به وسط بدنش نگاه می کردم . چه باسن سفت و درشتی داشت .. البته این طور حس کردم که سفته .. هیجان زده ام کرده بود . حس کردم که دارم لذت می برم . یعنی این می تونه عشق باشه ؟ اصلا اون واسه چی منو آورده بیرون .. چرا لاله خوشش نمیاد من با مردا باشم و هر وقت خودش صلاح دونست منو با مردی روبرو می کنه .. مثل هوتنو ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی