ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 80

بعد از زبون زدن کسش ,  فشار روی اونو با میک زدن بیشترش کردم .   شور و حالی که اون نشون می داد فراتر از حد انتظار بود . با این که احساس غرور می کردم ولی دوست داشتم بازم نازمو بکشه بازم اظهار تاسف کنه از این که چرا اون رفتارو با من داشته ولی این تاسفشو در عمل و خیلی طبیعی نشون بده .. این جور شور و حال نشون دادنا و سر و صدا کردناش اگه از حد معمول  خارج بود ولی کس خیس و داغی تنش همه نشون دهنده این بود که  اون از سکس با من خیلی خوشش میاد و بهم نیاز داره . بازم می تونه به من تکیه کنه . بازم می تونم همه چیز اون باشم . وقتی سرم لاپاش قرار داشت و اون از دو طرف با پاهاش سرمو محکم فشارش می داد تا لذتشو کنترل کنه حس می کردم که  یواش یواش دارم به دنیای آرامشی که از سکس نیاز دارم می رسم . اون اعتماد به نفسی رو که لازمه دارم به دست میارم .-میک بزن .. میک بزن .. با تنم بازی کن .. نازم کن ..منو ببوس ..به دیدن این حرکات منم دیگه واسش سنگ تموم گذاشتم .. پس از مدتها حس می کردم دارم یه لذت بی حاشیه می برم .. چون  حس می کردم که اونم داره با تمام وجودش از من لذت می بره . اون هوس اینو داشته که با من سکس کنه . به خاطر من به هیجان اومده . در حالی که قبلا این قدر طبعی گرم نداشت . مهرام هم نمی تونه عاملش باشه . چون اون که رفته و نیست و فتانه هم هرچی که می خواد ازمن می خواد .. وقتی با دو دستش موهای سرمو کشیده  در لحظه ارگاسم جیغ می کشید نهایت لذت رو می بردم . کیر داغ شده امو بعد از ار ضا شدنش  وارد کسش کردم .. -اووووووهههههه فرهاد فر هاد حالا باید با کیرت به من حال بدی و خوشحالم کنی . من ازت می خوام .. -تو هر چی که بخوای من به تو میدم .. ......یعنی باید باور کنم ؟ باور کنم که حالم داره بهتر میشه ؟ باور کنم که اون دوستم داره ومن اونو تا این حد حشری کرده و اونم داره وابسته به من میشه که من باید نیاز جنسی اونو تامین کنم ؟ با شور و حرارت خاصی کسشو می کردم .. دو دقیقه ای به خودم فشار آوردم تا توی کسش خالی نکنم . ولی اختیارم دست خودم نبود -فتانه تو ارضا شدی ؟ -آره جونم .. جون دل من .. به خودت فشار نیار .. تو بازم می تونی منو بکنی .. تا اینو گفت انگاری  کیرم مثل شیر آب ,  پیچش باز شد و با هر پرش آب توی کس فتانه یه آرامش  و لذت خاصی تمام ذرات تنمو می لرزوند ..  دستامو دور کمرش حلقه زده و لبامو گذاشتم رو لباش .. وقتی از هم جدا شدیم بهم گفت .. می دونی چیه فر هاد همه این هوسی که دارم به خاطر عشقیه که نسبت به تو دارم . محبتی که از روز اولی که دیدمت توی دلم افتاد . و تنها علتی که منو بیش از اندازه حشری کرده فقط تو و خوبی های توست .. این که بهترین مرد جهانو در اختیار دارم .. قمبل کرد و  با دستاش کونشو به دوطرف باز کرد و گفت حالا اگه دوست داری می تونی بکنی توی کونم ..  به خودم گفتم فرهاد دیگه بهانه جویی بسه . اون تا این حد هوس داره .. دیگه چیکار کنه .. حالا می خواد تو رو هم راضی نگه داشته باشه .. کونشو وسوسه انگیز تر از هر زمانی دیدم .. با این که کیرم اون سفتی لحظه کردن کسشو نداشت ولی با چند تماسی که به کونش آوردم و به سوراخش , کیرم توی کونش آروم گرفت .حالا  وقتی کونشو دور کیرم می گردوند از تماشاش لذت می بردم . حسابی تحریک می شدم . طوری که پس از چند دقیقه احساس کردم یه نموره ای سنگین شدم .. با این که این دفعه خیلی کمتر خیس کردم ولی بازم روحیه گرفته بودم . فتانه رفت حموم و منم رفتم یه سری به آشپز خونه بزنم .. یه لحظه که سرمو بر گردوندم زیر تخت یه چیزی نظرمو جلب کرد ..  به نظرم اومد یه قطره بینی یا آهن باشه .. فتانه که این قدر بی احتیاط نبود اینا رو دم دست بذاره که فربد شیطون بهشون دست بزنه .. وقتی که رفتم و اون دارو رو از زیر تخت بر داشتم همه چی دستگیرم شد .. اون قطره ای بود که فتانه با استعمال اون قدرت جنسی خودشو بالا می برد تا بتونه قانعم کنه که هوسش زیاده که دوستم داره و به من اعتماد به نفس بده و بهتره بگم که گولم بزنه فریبم بده .. دروغگو ..من می خواستم که اون خودش باشه نه این که تظاهر کنه .. شاید هدفش بد نبوده باشه ولی من زندگی بر پایه دروغو دوست نداشتم . من یک فتانه صادق می خواستم . اگه واقعا تمایلی برای سکس با من نداشتی من که اجبارت نکرده بودم . برای چی تظاهر کردی .چرا گفتی که به خاطر داشتن یک شوهر مهربونی که عاشقشی هوست زیاد شده ؟. ظاهرا اون چند قطره از این داروی محرک جنسی رو درهمراه با آب میوه خورده بود . چون اثرات اونا رو کمی اون ور تر پیدا کرده بودم . ظاهرا اونجا پنهونش کرده بود تا سر فرصت جای مناسبی  قایمش کنه .. خونم به جوش اومده بود .. تازه می رفت تا نظرم نسبت بهش متحول بشه . هیچ دلیل و توجیه منطقی نمی شد واسه این کارش و بهتره بگم واسه این دروغش  پیدا کرد ............ اون پنجشنبه ای رو که شبش به عروسی دعوت بودیم اصلا نرفتم سر کار . می خواستم خونه بمونم و پا به پای فتانه و کاراش باشم . داماد پسردایی ام بود .. فربد رو هم بهونه کردم و گفتم چون می خوام تو به کارات برسی من نگهش می دارم که زحمت مامانم زیاد نشه . آخه عروسی خواهر زاده شه شاید بخواد چهار تا کار هم اون انجام بده . مراسم در یکی از تالار هاس مشهور شهر بود . این بار دیگه می تونستم لباس زیر مانتوشو کنترل کنم .. ... ادامه دارد ... نویسنده ....ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

ناشناس گفت...
سلامی به گرمی آفتاب بهاری
سلام خدمت امیر و ایرانی عزیز
مدت هاست در فکر این بودم که از شما و مجموغه شما کمی برای پیشرفت انتقاد کنم !
سخن کوتاه کنم , بریم سر اصل مطلب
چند سالیه که این وبلاگ پای برجاست
اما رفته رفته داستان ها علائمی از بی حوصله گی پیدا کرده , برای مثال یک داستان بسیار هیجان انگیز شروع میشه , در ادامه داستان اشتباهات یا به قولی سوتی هایی توش داده میشه برای مثل اسامی یا جایی که هستن یا ... , داستان بسیار تخلی میشه و در آخر به صورت خیلی بد تموم میشه , در تمام داستان ها میشه متوجه شد که نویسنده 1 نفره , در اکثر داستان ها شخص داستان یکجور تیکه کلام رو به کار میبره , یک طرز فکر رو داره و به جای اینکه به داستان بپردازه در حال تعریف از خودش هست و فرو کردن اعقایدش در ذهن خواننده , کل موضوع داستان ها شده اینکه یک مرد حشری با الت 1 متر هست که همه علاقه دارن بهش و با همه فامیل و ... رابطه برقرار میکنه , یا یک زن هست که همه رو به دست میاره , همه داستان ا شبیه به هم شده ریتم داستان , شخص اول داستان , اتفاق هایی که براش میافته و بدتر از همه اینکه داستان شاخ برگ پیدا نمیکنه و سریع اول شخص به اون چیزی که میخواد میرسه ! داستان از حالت و موضوع اصلی یعتی شهوت انگیز بودنش خارج میشه , اینجور داستان ها خوبیش به این هست که به خواننده حس واقعی بودن بده ولی وقتی بسیار تخلی میشه خواننده یا به طور شخص بنده ترجیح میدم ادامه داستان رو نخونم ,
در هر صورت این نظر شخصی بنده بوده و امیدوارم به عنوان یک انتقاد سازنده ازش استقبال کنید نه یک موضوع برای جبهه گیری ,
سربلند باشید...نقل از ذیل پیام باز هم سلام

یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.، ساعت ۱۰:۲۳:۰۰

ایرانی گفت...

با درود به دوست آشنای گل و نازنین و دوست داشتنی با بیان مطالب ارزنده ای که البته با چند تایی از آن موافقم . خب در این باره من قبلا بار ها و بار ها توضیح دادم و شاید همان تکرار ها را بار دیگر توضیح بدهم . این وبلاگ را فقط یک نفره که اداره می کنه و اونم بنده حقیر ایرانی که در خد مت شما هستم .. بدون این که نفع مالی برامون داشته باشه .. از صبح تا ساعت چهار بعد از ظهر رو کار اداری و ناهار و خواب وقتمو پر می کنه و بعدش اگه از تماشای تلویزیون بزنم و کمی هم با زنم بحث کنم می تونم یه چند ساعتی رو به نوشتن این داستانها بپردازم 2-در این که موارد مشابهی را بیان کردید که شبیه همند این مطلبی کاملا درست است که خود من دهها بار به آن اشاره کرده ام . من تا به حال 11000 بار البته حدودشو میگم ..صحنه های سکسو تشریح کردم .. حالا به تکرار یا غیر تکرار به نظر شما یک آدم در یک شرایط عادی این توانایی رو داره .یک سکس مگه چی داره صد دفعه شو هم نمیشه شرح داد . . راحت تر بگم هیچ دیوونه ای حاضر نیست این جوری نویسندگی کنه چیکار کنم شرایط اینه ..و همین حالا شم با همسرم که اصلا نمی دونه من دارم چیکار می کنم در گیرم . و ممکنه تا چند وقت دیگه حتی یک داستان هم ننویسم .. 3- نظرات و سلیقه ها مختلفه و من اگه دست خودم باشه نیمی از این داستانها رو نمی نوشتم .. الان یک داستانی هست به نام لبخند سیاه به نویسندگی خودم . در سایت لوتی با احتساب هشتاد قسمت انتشار حدود 480 پیام ونظر داره تازه حدود 80 تا از این کامنت ها هم حذف و پاک شده که آمار به این جا رسیده .وگرنه می شده 560 تا . در این جا به غیر از دو سه مورد کی نظرشو داده ؟ و یا داستانهای دیگه .. یه سری داستانهای سکس خانوادگی رو دوست دارن .. در این سایتها نویسنده فقط نمیاد قلم خودشو نشون بده و شهرتی به هم بزنه . وگرنه من خیلی خیلی به راحتی آب خوردن می دونم ایراد کار کجاست من خودم از آنال سکس و سکس میستر اسلیوی نویسی خوشم نمیاد ولی گاهی مجبورم کوتاه بیام .. اما اینا فرصت می خواد . یک فرصت حرفه ای که بشه به همه اینا رسیدگی کرد . الان فکر نکنم هر 6 ماه در میون امیر عزیز یه سری به این جا بزنه و با این حال به طور متوسط روزی ده هزار بازدید کننده داشتن اونم با یک نویسنده و فقط یک نفر این خیلی عالیه .. الان من در اسپم خودم چند هزار پیام خارجی از صد ها شرکت و وبلاگ و ارگانهای تبلیغاتی دارم که وقت نمی کنم اونا رو حذف یا واسه این که دلشون نشکنه و خیطشون نکرده باشم ذیل نظرات منتشر کنم .. فقط با کلیک کردن ..اونا فکر می کنم مثلا ما داریم چیکار می کنیم . اونا نمی دونن که ما تبلیغاتی نیستیم . می بینن این جور باز دید کننده داریم همین جوری پیام میدن ...ادامه دارد

ایرانی گفت...

ادامه از بالا .. بعضی از داستانها مثل فقط یک مرد .. تنها مردی بود در دنیا که می تونست سکس کنه اما این داستان یک پیام دیگه هم داشت و اون بر تری و قدرت ایرانیانو می خواست به رخ دنیا بکشونه .. نوعی دهن کجی بود به تو هینی که خیلی از دولتها به ایران هخامنشی کرده بودند .. اما اینجا خواننده ها میان داستانهای دیگه ای بخونن . خلاصه اگه شما فقط دو تا از داستانها رو هم قبول داشته باشین به نظر من معجزه شده چون نویسنده ای اومده و بیست مدل داستان در بیست جهت مختلف نوشته .. برای آدمای مختلف .. با این حساب شرایط به همین صورت ادامه داره . به اصطلاح کاچی به از هیچی و یا با این عنوان که در بیابان لنگه کفشی نعمتیست . چون من که یک نفرم .. و اگه هم بخواهیم تعطیل کنیم هزاران نفر دیگه در اینجا و در سایت لوتی ناراحت میشن .و نکته دیگه این که من یکی از مخالفین سر سخت نوشتن داستانهای سکسی هستم و اینا رو اونم در این حد مفید نمی دونم . و عاشق نوشتن داستانهای عشقی و مطالب ادبی هستم .. مطمئن باشید که در سکسی نویسی هرکی به ده بیست داستان بپردازه دیگه کم میاره چون چیزی برای ارائه دادن نداره .. در سکسی نویسی چیزی به نام طبیعی نویسی نوعی از تخیله . هر کس واقعیت رو اون جوری می بینه که خودش حس کرده .. خلاصه درموارد زیادی حق با شماست . قدرت درک و توجه شما بسیار عالیه .. ولی خب شرایط ما در این جا اینه دیگه .. مثلا اگه این حرفه و شغل من بود کارو زندگی دیگه ای نمی داشتم می شد دو سوم روز رو به این فعالیت ها اختصاص داد . در هر حال به خاطر سلیقه های مختلف باید کمی تخفیف اومد و صد نقطه ضعف را یه جوری در لا به لای صد هزار نقطه مثبت حلش کرد . ما در اینجا الان سکس فامیلی داریم .. سکس شی میلی داریم .. حتی یک نو آوری داشتم در پسران طلایی که از بد کاره پسر استفاده کردم . در جامعه ما نیست ولی من درستش کردم . لز داریم .. سکس در اتوبوس داریم . و شاید همین الان بیست تا سوژه ابتکاری و متنوع در ذهنم دارم که نمیشه .. فرصت نمیشه .حالا این که چرا مطالب تکراریه خب نویسنده ای که در عرض سه سال و نیم حدود چهار هزار و پونصد پست مشتمل بر یک هزار عنوان اثر می نویسه معلومه تکراری میشه ولی درصد خطا به نسبت کل آثار رو قبول کن خیلی خیلی کمه .. .. امکان اونم به هیچ وجه وجود نداره که مثلا چند نفر دیگه رو هم بیاریم کمک باید بشینیم تازه ویراستاری اونا رو هم انجام بدیم . و شرایط امنیتی هم نمیذاره که به غیر از من و امیر که اون سالی یکی دوبار به سایت سر می زنه به کس دیگه ای هم مجوز ورود به منابع و قسمتهای اصلی وبلاگو بدیم . چون فرصت رسیدگی به نکات ایمنی روواقعا نداریم . با این حال چشم .. اطاعت میشه و من سعی خودمو می کنم که بتونم راهکار هایی رو در نظر بگیرم که داستانها با کیفیت بهتری ارائه شه ولی اون جوری باید همیشه دو یا سه سوژه داشته باشم .. من برای نوشتن هر قسمت به قسمتهای قبل هم باید رجوع کنم و اونا رو هم بخونم .. و با سرعت بسیاربسیار فوق العاده زیادی که دارم بازم نمی رسم .. حتی گاهی قبل از این که فکر کنم اول می نویسم .. این شاید شوخی به نظربیاد ولی در مواردی استثنایی میشه .. مثل حالاتی که آدم یه چیزی رو می شنوه ولی ثانیه هایی بعد اونا به فکر ئ مخیله آدم می رسه .. با درود به دوست گرانقدرم و تشکر از محبتی که کردی و سرفرازمون نمودی .. موفق باشی ...ایرانی.