ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 43

با همه خواب آلودگی احساس سبکی می کردم . بدنم خیلی آروم گرفته بود . حالا باید با همکارام کنار میومدم . این پرویزی  دیوونه ام کرده بود .
-صفیه مگه اون دفعه نمی گفتی این به تمام زنای دنیا حساسیت داره و اونا رو به یه چشم نگاه می کنه ؟
 -خیلی از مردا همچین حرفایی رو تا حالا زدن ولی همین که به یکی رسیدن که ازش خوششون اومده دیگه یادشون رفته به چی فکر می کردن .
 -ولی صفی جون من اصلا از این خوشم نمیاد .
-چرا عزیز دلم ؟
- مثل این که ارث پدر طلبکار باشه . اگه پسر صدر اعظم هم باشه من یکی که محلش نمی ذارم .
 -به من چی ..
-اوووووففففففف نگو که اون وقت دلم می خوا د مرخصی بگیرم و برم خونه . کاش این روزا بعد از ظهرا و وقت و بی وقت نمی موندم بانک .
 -ببین تقصیر خودته .. اونایی که عاشق پست هستن و می خوان زود تر به جایی برسن از این کارا می کنن . در بانک برای این که پست داشته باشی بیشتر از این که لباقت داشته باشی پارتی لازمه و این که رئیس ازت راضی باشه و برات گزارش خوب بده و تو رو معرفی کنه .
 با این که در کارای بانکی باید تمرکز زیادی می داشتم و اصلا درست نبود  چند تا کارو با هم انجام بدم  من  پرونده های معاملاتی رو  کنترل کرده و انجامش می دادم در بر نامه های نرم افزاری هم فعالیت داشته و استعداد خودمو به رخ بقیه می کشیدم . اون چند نفری هم که  مثلا با کامپیوتر  آشنا بودند در حد کارای کلیشه ای و بر نامه های دیکته شده بود .
 -شراره من رو حرفم هستم . بدهی خودمو میدم . -اگه ممکنه بدهی خودت رو بذار برای وقتی که رفتیم توی رختخواب .
-اون جا رو که تا دلت بخواد بهت بدهکارم و پرداخت می کنم .
-فدای تو
-عاشقتم صفیه .
-اگه شوهرم بدونه که یکی دیگه هم عاشقم شده؟....
 -فقط بهش بگو که عاشق من نشه
-اگه عاشق تو شه من یکی حسودیم نمیشه.
 -پس تو چه جوری حسودیت میشه؟
 -اگه تو عاشقش بشی ..
 -پس دلت می خواد فقط مال تو باشم صفیه ؟
 من و صفیه در محیط کار طوری شده بودیم که بقیه از این رفتار ما شگفت زده شده به نوعی اونو نشونه صمیمیت ما می دونستن .  این که بخوام بیشتر با صفیه باشم انگیزه منو برای خارج از سرویس اداری در بانک موندن کم کرده بود . با این که  برای باجه عصر ها کشیک وای نمی ایستادم ولی  غیر از ساعت اداری برای راه اندازی بر نامه های نرم افزاری و این که همکارای دیگه رو با مسائل کامپیوتر آشنا کنم تلاش زیادی می کردم . خیلی از اونا استرس داشتن از این که بخوان کاراشونو با کامپیوتر انجام بدن . اونا به سیستم کلاسیک و کار با دفاتر و اوراق عادت کرده بودند . هر چند در مواردبسیاری  کاغذ بازی ها همچنان بر قرار بود ولی استفاده از کامپیوتر بیشتر کارا رو خیلی ساده می کرد .. با این تلاشها و دوستی خالصانه با بقیه ظرف مدت دو هفته همه باهام خوب شدند . با این پرویزی که هنوز اسم کوچیکشو نمی دونستم و نمی خواستمم که بدونم در حد سلام علیک و کارای اداری کار داشتم و بهش رو نمی دادم . با صفی جون هم دو سه باری رو در خونه مون بر نامه داشتیم . ولی تازگی ها این آقای تهرانی رئیس بانک ما یه جوری نگام می کرد . طرز نگاهش با اون نگاه اولیه اش تفاوت داشت . نمی دونستم در نگاهش چی بخونم . محبت یا هوس ؟ خیلی سخته اگه نتونی نگاه جنس مخالفتو بخونی . این برای من اهمیت داشت که بدونم اون چه احساس و نظری راجع به من داره . همه جا ازم تعریف می کرد .  یر خورد من با مشتریان هم خوب بود . همه ازم راضی بوده پیشش تعریف می کردن . سرعت دریافت اطلاعات بانکی و به خاطر سپردن اونا در من خیلی زیاد بود . به خوبی از عهده هر کاری بر میومدم . به اصطلاح بانکی ها کار دزد بودم سعی می کردم با کار همه آشنا شم . به موقعش برم کمکشون . رئیس خیلی هوامو داشت . اومدن من یه رونق دیگه ای به اون محیط بخشیده بود . کمتر کسی بود که به من حسادت کنه . چون بر خورد من طوری بود که بیشترا دوستم داشتن . مشکلات اونا رو مشکلات خودم می دونستم و به درددل های اونا گوش می کردم . حتی مرد ها تا اونجایی که خط مرزها رعایت شه با هام حرف می زدند ..
 تهرانی : خانوم شهزادی اگه به همین صورت پیش برید من اگه پستی خالی شه شما رو هم به عنوان یکی از کاندیداهای تصدی اون پست معرفی می کنم . اگه هم به کسی نگین به عنوان کاندید اول .
 متوجه حرفاش نشده بودم . حرف سختی نمی زد ولی هرچه فکر می کردم که این حرفا چه جوری به من ربط پیدا می کنه سر در نمی آوردم خلاصه این رئیس بانک هم بد جوری به من وعده و وعید داد . توقع مردم و بعضی از وارد کنندگان کالاهای سنگین و لوازم خانگی زیاد بود . بعضی ها هم مثلا می خواستن خیلی زرنگی کنن . فاکتور فروش صوری آورده و پولی رو که به عنوان وام بهشون داده می شد اختصاص می دادن به خرید و فروش ملک و املاک .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی