ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

توپاک ترینی

زخمی شده بودم .. نمی دونستم از کدوم طرف فرار کنم . همه تنهام گذاشته بودن . به خیلی هاشون حق می دادم . راستش پول مردمو بالا کشیدن و کلاهبرداری بهم لذت خاصی می داد . خسته شده بودم از بس به زحمت پول به دست می آورم . افتاده بودم تو خرید و فروش املاک .. چک و چک بازی . از این دست می خریدم و از اون دست می فروختم . یه مدت خرید و فروش راکد شده بود و دیگه نقدینگی نداشتم که پول مردمو بدم . دلمم نمیومد که املاکمو زیر قیمت بفروشم . اگه این کارو می کردم بدهی هام داده می شد و تازه خیلی از املاکمو می تونستم حفظ کنم . قانون خیلی راحت می تونست املاکمو مصادره کنه و طلبکارا به طلبشون برسن ..منم بیفتم زندون.. یا خیلی هم خسارت ببینم . می خواستم وقت بخرم شاید بتونم بازم بیشتر از اینا سود کنم . جلو خونه ام منو زده بودند و خودمو رسونده بودم به دم در مسکونی زری جنده .. راستش این اولین جای مطمئنی بود که برای اون لحظه به ذهنم رسید که به اون جا پناه ببرم .. سه چهار باری به اونجا سر زده بودم . زری درو باز کن منم اسی قارون ... آخه اون به من این لقبو داده بود . -چی شده من مشتری دارم .. -زود باش .. منم مشتری تو .. درو باز کن حداقل بیام تو ی  حیاط حالم بده ..دیگه نمی تونم وایسم . سرم گیج میره .. زری درو واسم باز کرد .. رفتم به طبقه پنجم واحد شماره 10 که طبقه آخر هم بود . یه آپار تمان هفتاد متری داشت که محل کسب و کارش بود .. با بدنی نیمه بر هنه درو باز کرد .. رفتم داخل .. -اسی تو زخمی شدی ؟ می خوان منو بکشن ولی در همین حد بوده چون اگه منو بکشن به پولشون نمی رسن ...-برو اتاق بغلی تا  من بیام.. بازوم چاقو خورده بود . از حال رفته بودم . نفهمیدم چند دقیقه در حال خودم بودم . مشتری رفت .. -زری خواهش می کنم کس دیگه ای رو راه نده .. -من باید زندگی کنم . خرج منو تو میدی ؟ -بعدا جبران می کنم .. زنم ازم جدا شده .. تازه ازدواج کرده بودیم . اون مهریه شو می خواست و همه رو گرفت و رفت .. مردم ول کنم نیستن .. -از بس جنست خرابه .. -بد جوری تب کردی .. پول مول چی داری .. -همه رو خونه جا گذاشتم ولی بعدا جبران می کنم .. برام آب قند آورد .. زخممو شست و با الکل محلشو که وسط بازوم بود ضد عفونی کرد .. -اسی باید بریم دکتر -نه من می میرم و نمیرم دکتر ... -هرغلطی که دلت می خواد انجام بده .. پس بگیر بمیر ...حالم بد بود .. اون شب زری هر یه ساعت درمیون میومد بهم سر می زد . مرتب داشت با تلفن حرف می زد . دو سه تا مشتری هم داشت .. یه بار صداشو می شنیدم که داشت زار می زد و تقاضای پول بیشتری می کرد ..می گفت باباش مریضه و دفعه بعد کمتر حساب می کنه .. فرداش برام دکتر آورد و اونم یه سری دستوراتی داد .. واسم سوپ گذاشت .. دارو هامو به موقع می داد .. تعجب می کردم چطور یه فاحشه داره این کارا رو انجام میده . اونی که واسه دریافت چند تومن پول اضافه داشت خودشو می کشت حالا هرچی در میاره رو داره واسه من خرج می کنه .. ولی زن نامردم که شرایط منو دید سهمشو گرفت و رفت .. .. دو سه روز گذشت تا حالم بهتر شد .. -زری زحمتتو زیاد کردم جبران می کنم .. -ببینم می خوای بذاری و بری ؟ همین ؟ -چند برابرشو بهت میدم .. نگام کرد و بهم گفت بهت نمیاد مال مردم خوار باشی .. موضوع رو عوض کردم و گفتم زری تو چطور به یه تبهکار پناه دادی .. -اولا ریخت و قیافت به خلافی ها نمی خوره .. همون جوری که تیپ من به جنده ها نمی خوره .. دستمو گذاشتم جلو دهنش .. -تو رو خدا دیگه از این حرفا نزن .. دستمو پس زد .. -بذار حرفمو بزنم . می دونم بی پناهی چه دردیه . وقتی در یه نفرو می زنی  و هیچ دری به روت باز نمیشه .. وقتی پدرت تو رو به جرم دوست پسر داشتن از خونه اش بیرون می کنه و تو فرار می کنی .. میری و میری و نمی دونی به کجا .. با یه لباس و بدون پول .. هیچ سرپناهی نداری .. -حتما اون فکر کرده دوباره بر می گردی .. -نمی دونم ولی منو پیش همه خردم کرد . در می زدم به بقیه چی می گفتم .. به آدمایی که وقتی یه دخترو این جور در مانده می بینن حس می کنن که اومده برای هرزگی .. خودمو تسلیم اولین نفری که ازم تقاضای هم بستری رو داشت کردم و دیگه یواش یواش ترقی کردم و شدم زری امروز ..مد روز .. خیلی بده آدم درمونده بشه ودرمونده باشه .. خدا رو فریاد بزنه اما اونم نخواد به دادش برسه .. پدرم بد ترین حرفا رو بهم زد . اون منو نخواست .. به من گفت هرزه .. منم همونی شدم که اون می گفت .. تو هم به من پناه آوردی .. مثل همون روزی که منم یه پناهی می خواستم .. -حالا واسه چی این جوری ازم پذیرایی می کنی .. -چیه عوضی کلاهبردار . فکر نکن عاشقت شدم . ما روسپی ها حق عاشق شدن نداریم . تازه بیام عاشق توی کلاهبردار شم که واسه من شر شه ؟ الان تو مهمون منی و نمیشه چیزی بهت گفت . من همین حالا شم از دو نفر طلب دارم و شبا از غصه خوابم نمی گیره -ببینم خیلیه زری  ؟ -واسه من آره .. به اندازه دو سرویس میشه .. دو نفر منو کردن و پولمو ندادن .. -نمی تونی این جوری حرف نزنی ؟ چندشم میشه .. -ببینم طوری حرف می زنی که انگاری دوست دخترت باشم و می خوای با هام از دواج کنی .. این جوری خوبه بگم ؟ دو نفر با من در یک عملیات باز گشایی فرج شرکت داشته و هزینه خود را پرداخت نکرده اند .. زری زیبا و تپل بود . باسن سفت و گوشتی و هوس انگیزی داشت . پوست تنش سفید بود . آخرین باری که اونو کرده بودم به نظرم اومد کسش یه حالت افتادگی و شل و ول داره  . -زری گفتی دو نفر بهت بد هکارن ؟ حالا میشه  سه بشه و بازی بشه ؟ یعنی از منم طلب کار شی ؟ -بدهیت سنگین میشه ها ...از زری خواستم که بیاد و رو زمین با هم سکس کنیم . نمی خواستم به این فکر کنم که  دارم همون جایی با هاش حال می کنم که روزی دو سه نفر باهاشن .. اگه اون لحظه بهم می گفتن از بین زری یا حوری کدومو می خوای من اونو انتخاب می کردم . چون برای من از حور و انسان و فرشته بالاتر بود .. دستشو گذاشت دور کمرم .. لبامو بوسید بدنشو به بدنم قفل کرد . نمی تونستم بازوی چپمو زیاد حرکت بدم .. هر بار که اونو می کردم کسش خشک بود ولی این بار حس کردم که از عشقبازی با من داره لذت می بره ..  دور نوک سینه هاش زیادی کبود شده بود ولی همونو با لذت گذاشتم دهنم و خیلی آروم میکشون می زدم .. زری دوستت دارم .. -مثل آدمای عاشق حرف می زنی . -دوست داشتن شما مردا تا زمانیه که کمرتون سنگین باشه ولی یه زن جونشو واسه عشقش میده .. منو ببوس .. منو ببوس اسی آسی .. اسی آس و پاسی منو ببوس .. لبامو رو لبای زری گذاشتم و کیرمو فرو کردم توی کسش .. زری داغ داغ بود و کسش داغ ترین نقطه تنش . صورتم خیس شده بود . از اشک چشاش .. از گریه های درونش . عقده هایی که سر باز کرده بودند .. کیرمو کشیدم بیرون .. ازم ناراحت شد -زری نمی خوام برت تحمیل شه .. -اگه منو نکنی ازت دلخور میشم . -سینه هام مثل کسم خیلی زشته نه ؟ -در عوضش شکم و صورت و کون و کمر و موهای خوشگلی داری . -ببینم تو از این که من با مردای دیگه باشم ناراحت میشی ؟ اینو از حرکاتت متوجه شدم -تو از این ناراحتی من ناراحت میشی زری ؟ -نه خوشم میاد یکی به خاطر من حسادت می کنه .. یه چیزی رو بگم ؟ -بگو زری -من اگه ببینم تو با یه زن دیگه ای  یه جوری میشم .. ولی فکر نکن عاشقت شدما ..من از کلاهبردارا خوشم نمیاد .. ..-واسه چی گریه کردی ؟ -بپرس واسه چی گریه نکردم . یه دور بر گشت  تا اونو در حالت دمرو بکنمش .. -این جوری کسمو بهتر می بینی و با کونم حال می کنی . -واسه این کار چقدر به حساب بدهی من می نویسی .. -نمی تونی پرداختش کنی ..-زری خیلی حرفا دارم واست بزنم -نگو حرفای عاشقونه آخه این حرفا موقع سکس همش مالیات داره . هیچی ازش نمی مونه . -زری اگه بگی کیرمو از کست بکشم بیرون این کارو می کنم و باهات سکس نمی کنم -نه می خوام این کارو بکنی . منو برسونی به آخرش .. نمی دونم اون لذتی رو که خیلی ها ازش میگن چیه .. نمیگم از سکس خوشم نیومده .. گاهی لذت همراه با نفرت بوده اما می خوام منو برسونی به جایی که تا حالا اونجا نرفتم ... دستامو رو شونه های زری گذاشته کیرمو توی کس خیس و داغش حرکت می دادم . واسه من اون کس گشادش شده بود تنگ ترین کس دنیا .. -آخخخخخخخخ اسی .. اسی .. ولم نکنی ها .. ببین من تا اینجاش نیومده بودم .. بازم میشه جلو تر رفت حس می کنم این راه ادامه داره .. خواهش می کنم ..  نتونستم جلومو بگیرم .. آبمو توی کس زری خالی کردم ولی با این که کیرم یه قلقک  خاصی بهش میومد که وقت بیرون کشیدنش بود همچنان می کوبوندم به ته کوس زری .. اون مرتب جیغ می کشید و فریاد می زد .. -اسی .. از کسم داره یه چیزی می ریزه .. داره میاد .. تو چقدر ماهی .. ببینم می تونم بهت بگم دوستت دارم ؟ آره ؟ ناراحت نمیشی .. -این همون حرفیه که من دارم بهت می زنم .. -دوستت دارم اسی .. دوستت دارم .. دیگه بهم بد هکار نیستی .. تو میری و من تنها می مونم . دیگه نمی خوام در این دنیای بزرگ تنها باشم . آخه دلم می گیره .. دیگه نمی خوام ...ولی مجبورم .. وقت ناهار بود .. غذا رو با هم خوردیم .. بعد از ظهر بود که زنگ در خونه رو زدن .. سگر مه هام رفت تو هم .. حس کردم مشتری مرده .. -منتظر کسی نبودم .. ظاهرا همسایه بغلی آش نذری آورده بود ..زری  آشو گذاشت رو میز بر گشت درو ببنده یکی از طلبکارام  که یه چاقوی ضامن دار هم گرفته بود دستش اومد داخل ..  یه متر با زری و پنج متر با من فاصله داشت . -حالا به جنده ها پناه می بری ؟ خونم به جوش اومده بود .. -جنده آبجیته .. ننه ته ..به طرف من حمله برد ولی زری خودشو انداخت وسط ما تا بخواد چاقو رو از دستش بگیره چاقو رفت تو شکمش .. -قاتل عوضی .. چیکارش کردی .. ضارب گریخت .. زنگ زدم واسه اورژانس .. نمی دونستم باید چیکار کنم . زری چهره اش زرد شده و یواش یواش داشت سفید می شد .. لبخندی زد و گفت تو دیگه بهم بد هکار نیستی .. حالا دیگه اگه بری من دیگه از تنهایی نمی ترسم . می دونی چیه ؟ روسپی ها نباید عاشق شن . دارم تقاصشو پس میدم . چشاشو بست . -نههههههههههه زریییییییییییییی تو نباید بمیری .. چشاشو آروم باز کرد و خیلی آروم گفت یه زن جونشو واسه عشقش میده .. وقتی آمبولانس اومد و اونو برد زری هنوز نفس می کشید .. خواستم بپرم بالا و با آمبولانس برم .. ولی طلبکارا ریختن سرم .. تا می خوردم کتکم زدن ولی عین خیالم نبود .. پوست کلفت شده بودم .. سر و صورتم کبود شده بود ولی دوست داشتم منو محکم تر بزنن . نمی ذاشتن من در برم ..  مهلت نمی دادن حرفامو بزنم .. -به خدا بد هی همه تونو میدم .. من همین جام .. خواهش می کنم .. اون داره می میره . شایدم مرده باشه .. من الان اینجا چه جوری جواب شما رو بدم .اگه منو لت و پار کنین به طلبتون نمی رسین .. تا یک روز داشتم همه شونو که ده نفری می شدن راضی می کردم . یه جوری باهاشون کناراومدم . هشتاد در صد ملک و سر مایه مو فدا کردم تا بتونم زود تر از چنگشون خلاص شم .. آخه تمام زندگی و سر مایه و دین و دنیای من زری من  خودشو به خطر انداخته بود تا منو نجات بده .. تازه بعد از دوساعت پرس و جو فهمیدم  که اونو به کدوم بیمارستان بردن .. دست و پام سست شده بود وقتی که رسیدم اونجا .. در بخش اورژانس وقتی که با پرستارا حرف می زدم هر لحظه حس می کردم که خبر مرگشو بهم بدن .. ولی زری من زنده بود . اون هنوز نفس می کشید .. اما بیهوش بود . عملش کرده بودن .. هیشکی کنارش نبود .. هیشکی از حال یک زن خوب بد کاره یا بد کاره خوب خبری نداشت . دوروز چشامو رو هم نذاشتم .. وقتی بیدار شد دو ساعت کشید تا یادش بیاد جریان چیه اونم با وراجی های من .. -زری من می خوام تو زنم بشی..-خیلی دیوونه ای . یک زن خودشو واسه عشقش می کشه . دیگه قرار نشد که عشقشو بکشه .. -چه اشکالی داره ! اگه اونو بکشه به هم می رسن . ولی از شوخی گذشته تو اگه  قبول نکنی اون وقته که منو می کشی .. -اسی من یک زن آلوده ام . کثیف و بد نامم . -هرچی هستی با روح والا و پاکت با اون مرامت منو آدمم کردی . بهم گفتی سر مایه  آدم فقط پول نیست . اگه تو رو از دست می دادم ؟ زری تو بهترینی . تو پاک ترینی .. -اسی نمی خوام جبران کنی . تو بهم بدهکار نیستی .ولی آخرش نفهمیدم فرق بین پاک و پاک ترین چیه ؟ -من تو رو به خاطر وجودت روح پاکت می خوام . اصلا یه نوشته میدم تا آخر عمرم باهات سکس نمی کنم -کور خوندی . که بری با زنای دیگه باشی ؟ پدرت رو در میارم کلاهبردار . خوب داری سرم کلاه میذاری .-دوستت دارم زری .. از اونجایی که زری اون طرف شهر بود و با خونه پدریم فاصله داشت کسی نمی دونست که سابقه اش چیه .. رفتیم خونه پدرش .. یه دروغ هم اونجا ساختیم که  مثلا یه جایی کار می کرده و یه خونه ای اجاره کرده بود .. خلاصه همون که  می خواستم باهاش ازدواج کنم خاطر جمعشون کرده بود . موضوع ورشکستگی خودمو هم گفتم که یه وقتی بعدا نگه که کلاهبر دار بودم . وقتی که ملا ی بی خبر از همه جا داشت خطبه عقدو می خوند و می گفت دوشیزه مکرمه ......آیا حاضرید با ...ازدواج بفر مایید ؟ ... زری خندید وگفت چی ؟ با این کلاهبر دار ؟ ایرادی نداره حاضرم . فقط اسی قارون باید قول بدی که از این به بعد طوری بشی که بهت بگم اسی حاتم ..همه داشتن  می خندیدن من داشتم به این فکر می کردم فرق بین کلاهبرداری و کلاه گذاری چیه .. پایان ... نویسنده .... ایرانی