ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 52

ما همین گروه خودمون وارد قایق یا بهتره بگم مینی کشتی جیمی شدیم تا یه دوری درآبهای درخشان پاتایا زده و قرار هم بر این شده بود که بعد از ظهرو بریم ساحل و شبو  در شهر و خیابوناش یه دوری بزنیم . با این که خیلی هم خستگی داشت ولی می ارزید . چون یه حسی بهم می گفت که شاید نتونم دیگه به اینجا ها بر گردم . پس بهتره از این لحظات نهایت استفاده رو ببرم . چقدر حرکت آروم این قایق بزرگو دوست داشتم . همه امکانات فراهم بود .. روی کشتی آفتاب موج می زد .. یه چند جایی می شد یه سایه ها و سایه بونهای کوچیکی دید .. حال و حوصله پیاده شدن در جزایر زیبای مرجانی رو نداشتم ولی با همون حال و وضع یه دوری زدیم . به غیر از گروه خودمون یه چند تا خدمه در این قایق بودن .. رفتار جیمی نسبت به من مثل رفتار مردای دویست سال پیش ایران بود . اون کنار بقیه با هام حال می کرد .. سکس می کردحتی با خواهرام عشقبازی می کرد و با مهدیس .. با مهدیس هم که جلو شوهرش سکس می کرد ..
پریناز :  پریس جون من نمی دونم این جیمی چرا این قدر غیرتیه جون خودش . اصلا حرف حساب حالیش نیست .
پریزاد : تمام دل و جیگر خواهرمون ریخته بیرون عین خیالش نیست ..
 -راست میگین خواهرا .. من اگه لخت باشم عین خیالش نیست . ولی کیر یکی دیگه نباید وارد کسم بشه .. یا بدن یک مرد دیگه نباید لمسم کنه .
 پریناز : بهت  هدیه داده و این جورم باید چوبشو بخوری .
-ولی من حالشو می گیرم .
 پریزاد :  زن ایرانی صبوره . من تو رو می شناسم . حداقل واسه اون دستبند خوشگلی که دستته کوتاه میای.
-چیه هدیه پس از داده شدن پس گرفته نمی شود .
ولی تا یه ساعتی رو همه چی ردیف و همه جا امن و امان بود .. دو سه تا از کارگرا با حسرت عجیبی به ما خانوما نگاه می کردن . بازم خوب بود که در منطقه ای بودیم که فراوونی زن بوده و اونا باید چشم و دلشون سیر می بود .  رفتم یه گوشه ای که سایه بود و می شد دراز کشید و به دریا و آسمون آبی نگاه کرد . چقدر همه جا زیبا و رویایی بود و من در این فکر بودم که ای کاش می تونستیم چند روز دیگه هم همین جا بمونیم . ولی  همراه با تور بودن دیگه بلیط بر گشتن هم مشخصه مربوط به چه زمانیه . یواش یواش نسیم ملایمی رو حس می کردم . انگار هوس و حشر و شهوتو با خودش می آورد و در تمام وجودم پخش می کرد . دریای بهشت .. قایق بهشت و ما آدمیان بهشتی زندگی رو بر خودمون سخت نمی گرفتیم . ای کاش جیمی هم با هام کاملا بهشتی گونه رفتار می کرد . منتظر اون بودم که بیاد و با هام حال کنه .  ولی یه خوبی اون این بود که   توجه خودش به منو خیلی بیشتر از توجهی که به سایر زنا داشت نشون می داد وهمه به خوبی متوجه می شدن که علاقه خاصی بهم داره . .. دو تا کف دستو رو کونم حس می کردم . مثل این که خوش تیپ خان هوس منو کرده بود . ولی بوی عطر خاصشو نمی داد . اون حسی رو که دستای جیمی بهم می داد این دوتا دست نمی داد . چشامو بستم تا بهتر فکر کنم مثلا می خواستم بدون تقلب متوجه شم که اون کیه .
 -مهیار تویی ؟
 -از کجا متوجه شدی ؟
 -حالا ما رو خنگ گیر آوردی ؟
 -از دست این جیمی دارم دیوونه میشم .
 -ببینم اون که تو رو ندیده داری میای این سمت .
 -نه .. اون حالا اون پایین داره با دو نفر مشروب می خوره . نمی دونم کی هستن .
-ایرانی هستن ؟
 -نه ..ولی فکر کنم مهندس یا تعمیر کار باشن .
 -اگه میومد ن رو عرشه   خیلی با حال می شد .
 -اونا ترک پست نمی کنن .
 -ولی اگه یه چیز خاصی بهشون نشون داده شه چی .
 -مثل من که دیدمت و ترک پست کردم ؟
 -من می ترسم اون بیاد.
 -نگران نباش . اخلاق اونو می دونم . تا مزه نگیره و نرم نرم دو تا گیلاس نزنه و داغ نکنه نمیاد .
 -اگه بخواد بیاد گیرم بده چی ؟!
-نه اون تا تو رو نبینه به یادش نمیاد که فقط مال اونی .
-این طورا هم نیست و اون مرد خیلی حسودیه .. به نظرت من باید چیکار کنم .
 -هیچی پریسا دلت رو خنک کن .
-راست میگی . درست نیست مستقیما با اون در گیر شم .
-اتفاقا مهدیس و خواهرات بهت حسادت هم می کنن که ای کاش جیمی ما رو تا این حد دوست می داشت و در مورد ما غیرتی بود .
 -اگه می خوای کاری کنی زود باش که  حوصله آبرو ریزی رو ندارم . در همین لحظه مهدیس اومد و شوهرشو کنار من دید .
-مهیار تو این جایی ؟ می خواستیم دسته جمعی حال کنیم .
-ببین یه چند دقیقه ای صبر کنین جیمی بیاد .
-خوب دوستم پریسا رو یه گوشه خلوت گیر آوردی.
 -عزیزم . زن خوشگلم برو مراقب جیمی باش . وقتی دیدی داره حرکت می کنه میاد طرف بالا فوری به من اطلاع بده تا دست از سر پریسا جون ور دارم .
 -اوه چه حرفا ! شوهرم می خواد با یه زن دیگه باشه اون وقت من باید کشیک وایسم که هیچ خطری تهدیدش نکنه  . کدوم خطر از خود من خطر تر ؟ خندید و رفت تا به حرف شوهرش گوش کنه .
-پریساچقدر استیلت در این قایق بهت میاد !
 -مگه چه فرقی با بیرون قایق داره ؟
-یه جلوه خاصی بهت داده . هر جایی یه زیبایی خاصو منحصر به فردی داری .
-زود باش وقت تلف نکن . کیرشو چکشی فرو کرد توی کسم . دلم می خواست روبروش قرار می گرفتم و حالت نگاه و اون کیرشو وقتی که بر می گشت عقب رو ببینم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی