ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خبال 23

دسته جمعی تعجب می کردن که چه طور شد این تابلو به این صورت نصب شده . البته این فکر عرفان بود و اونا هم خنده شون گرفته بود از این که هر کی این کارو کرده عجب آدم با ذوقی بوده . در همین لحظات سهیل و سمیر رفتن سراغ خواهرشون ساناز .. -ساناز جون خوب از دست ما در میری . اصلا تو یکی خیلی بی حاشیه هستی .. ببینم داداشات که از همه واجب ترن .. یه مثال خوشگل ایرونی یاد گرفتم .. تا نگرید طفل کی نوشد لبن ... تا بچه گریه نکنه مامانه که بهش شیر نمیده .. شما خواستین که من بهتون ندادم .؟ باید تقاضا می کردین .. -ببینم حالا خیلی دیر شده ..؟ اینو سهیل به خواهر بزرگش ساناز گفت . ساناز : ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست . خیلی باحال میشه که دو تا برادر و یه خواهر با هم باشن .. جوووووون چه حالی میده .. ساناز شوهرش سیاوشو صدا زد که وقتی  داره با دو تا داداشاش یعنی سهیل و سمیر سکس می کنه اون ازشون فیلم و عکس یاد گاری بگیره . چون یک روز فراموش نشدنی بوده .. سیاوش هم حرف زنشو گوش کرد و با دوربین دستی سرگرم فیلمبرداری از زنش ساناز و برادر زناش سهیل و سمیر شد .. سمیر برای اولین باری نبود که سانازو می گایید ولی سهیل تازه از شب گذشته اومده بود توی خط و به جرگه اونا پیوسته بود . خیلی کیف می کرد از این که داره با خواهرش حال می کنه و دامادش با لذت زیاد داره از اونا فیلم می گیره . آخه قبلا در مورد غیرت ایرونی ها مطالب زیادی خونده بود . و چند موردشو هم در میون ایرونی های مقیم امریکا دیده بود  و وقتی دید که خونواده اش سکس دسته جمعی و ضربدری دارن و هیشکی هم خیالش نیست که زنشو جلو چشش یکی دیگه میگاد خیلی هیجان زده شده بود .. ساناز : اووووووهههههه داداش .. داداش سهیل .. پس شیرینی من کو ؟ زود باش .. اونا رفته بودن کنار استخر و فضای سبز تا فیلم خیلی جالب در بیاد .  جایی که دید نداشت .  عرفان که در اتاق خودش بود حس کرد که دور و بر استخر همسایه یه صداهایی میاد . ولی نمی تونست ببینه . شیطون وسوسه اش کرده بود که از دیوار بلند بره پایین و ببینه چه خبره . اون باید از یه نردبون بلند استفاده می کرد . شاید اگه شب بود و هوا تاریک می تونست این کارو خیلی راحت انجام بده ولی حالا در روز روشن خیلی سخت بود انجام این کار و لو می رفت .. سر و صدای  چند نفرو می شنید ..  از مادرش اجازه گرفته بود که تا غروب کاری به کارش نداشته باشه . هنوز کارشو شروع نکرده چند ساعت مرخصی گرفته بود . داشت دیوونه می شد . می دونست در فضای باز یه عملیانی در شرف جریانه ... ساناز بین دو تا کیر دست و پا می زد . سهیل کرده بود توی کسش و سمیر هم داشت کونشو می گایید .. -سهیل جون .. کیف می کنی ؟ تن من از همه خانومای این جا شفاف تر و خواستنی تره .. سمیر : سارا رو یادت رفته -اون هنوز دختر بچه هست . خواهرمه و دوستش دارم لی بدن من پخته و رسیده .. سهیل : قربون لیموی خواهرم بشم .. قربون هندونه اش برم .. - میون ایرونی ها نبودی ولی اصطلاحات قشنگی یاد گرفتی .. -درسته ایران نبودیم ولی از هر چی ایرونی بیشتر فیلم و خاطره از ایران می دیدیم .. حالاساناز جون بگیر این کیر رو . داشته باش .. -آخخخخخخ نه داداششششش دادتشششش اووووووففففففف سمیر تو هم بکن .. تو هم بکن ... سلنا خودشو به نزدیک سیاوش شوهر ساناز که سرگرم فیلمبر داری از سکس زن و دو تا داداشای زنش بود رسوند و دستشو گذاشت رو کیرش .. -آهههههههه چیکار داری می کنی .. با زبون بی زبونی بهم داری میگی بکنمت ؟ اووووووهههههههه باشه باشه عزیزم ..  شوهرتو نگاه کن . کیرشو از پشت فرو کرده توی کون زنم .. سلنا بعضی حرفاشو متوجه می شد و بعضی ها رو هم نه . دستشو گذاشته بود رو کیر سیاوش .. سیاوش که در حال فیلمبرداری از اونا بود دیگه بی حس شده نمی دونست چه جوری داره فیلم می گیره .. ساناز : سلنا ولش کن بذار فیلمشو بگیره . ولی سلنا که هیجان زده شده بود دراز کشید و از پایین کیر سیاوشو گذاشت توی دهنش . -سیاوش اگه فیلم بد بیفته هر چی دیدی از چش خودت دیدی . از اون طرف  سحر و سپیده 47 ساله که عروس و خواهر شوهر و به تر تیب زن سامان و سروش بودن رفتن  تحقیق در مورد آرایشگاه . ظاهرا کار فیروزه طوری گرفته بود که کار آموز هم داشت . سحر و سپیده  رفتند طرف  خونه  فیروزه ..تا خواستن زنگو بزنن عرفان درو باز کرد .. پسر اونا رو به خوبی شناخت . صورت  درشت و زیبا و بدن بر هنه اونا رو هنگام سکس فامیلی دیده بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم خیلی باحال شده بقیه داستانهاهم عالی بودن

ایرانی گفت...

ممنونم داداش دلفین عزیز و گل .. دستت درد نکنه ...ایرانی