ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخد سیاه 73

به یاد حرفای بیتا افتاده بودم که می گفت نباید ناراحتش کنم ..اون سعی داره هرجوری شده جبران کنه و من خودم اینو حس می کردم . ولی گاهی وقتا آدم یه چیزی رو می دونه مهم اینه که چه جوری اون چیزی رو که می دونه با خواسته هاش مطابقت بده . -فرهاد خوابت برده ؟ خیلی مهربون شده بود .. بازم نفهمیدم با اصلا در این حس و حال نبودم که کی و چه جوری برهنه شدبم . فقط اینو می دونستم که  چقدر دوست داشتم همیشه در این موقعیت اونو حسابی دید بزنم . اول با چشام بخورمش . با نگام قند تو دلم آب کنم . احساس پریدن رو داشته باشم . پریدن در کنار کسی و با کسی که تنها و یا مهم ترین عامل پروازمه .. به خودم نهیب می زدم . چت شده مرد ! بیدار شو نگاه کن اون زنته . برگشته تا این چند ماه گذشته تلخو جبران کنه .. . طوری رفتار می کرد که انگاری هیچ اتفاقی نیفتاده . ولی انصافا کون خوشگلی داشت . گاهی به اوج برجستگی و همون چیزی می رسید که نهایت هوسو درمن به وجود می آورد . گاهی هم حس می کردم با این که لاغر تر شده ولی اون حالت و استیل خودشو طوری حفظ می کنه که در هر شرایطی فوق العاده تحریک آمیز باشه  .حالا یکی از همون دفعاتی بود که باسنش در اوج برجستگی قرار داشت . پشت به من بود و صورتشو نمی دیدم . با یه حرکات دورانی سعی در تحریک من داشت .. -فرهاد تو یه چیزیت هست و به من نمیگی . بگو فتانه برات چیکار کنه -عزیزم من دارم لذت می برم . بذار حالمو بکنم . من دوست دارم از هر دقیقه سکسم  نهایت لذتو ببرم . به هر قسمت بدنت نگاه کنم  . با چشام لذت ببرم و رو هر نقطه و رو هر حالتی زوم کنم .  دلم می خواد به کون خوشگلت و اون استیلش نگاه کنم . فقط می خوام در یه حالت سکوت باشه . حسم به هم نریزه . در یه شرایطی هستم که سکوت مهم ترین عامل تمرکز آدم بیشتر از هر وقت دیگه ای اثر خودشو در من نشون میده -یعنی میگی در این شرایط من حرف نزنم ؟ باشه تو حالتو بکن .. هرچی می خوای نگاش کن . لذت ببر .. من به خاطر تو هر کاری می کنم . درد کون دادن رو تحمل می کنم .  این درد رو برای خودم شیرین می کنم . دلم می خواد تو خوشت بیاد .. لذت ببری .. -منم دوست دارم تو هم خوشت بیاد فتانه . فقط به خاطر من نباشه . به خاطر خودت هم هست .. -چرا فکر می کنی به خاطر خودم نیست .. جوابشو ندادم -باشه من دیگه چیزی نمیگم تو لذتتو ببر . هر وقت دوست داشتی می تونی هر کاری باهاش بکنی .. هرجوری .. دوستت دارم ..-منم دوستت دارم .. انگاری اون لحظه کابوسی اومده بود سراغم که آرامشو ازم سلب کرده بود . حال خودمو نمی دونستم . نمی دونستم که باید در یه حالت باور باشم یا ناباوری .. در یه حالت پوچی یا انگیزه ای برای زندگی . گاهی آدما شهوتو مهم ترین عامل برای حرکت و ثبات زندگی می دونن و گاهی عشق رو بر تر از شهوت می دونن که اگه عشق نباشه شهوت ارزشی نداره .. ولی وقتی انسان به جایی برسه  که نه عشق براش ارزشی داشته باشه و نه شهوت , در واقع به همون جایی رسیده که خیلی ها بهش میگن پوچی . نبودن بهتر از بودن .. این جاست که خیلی ها مرگ رو بر زندگی ترجیح میدن . مرگی  که اگه ازش بخوای که بیاد انگاری باهات قهر می کنه و اگه ازش فرار کنی میاد دنبالت .. در کوره راههای زندگی به دنبال انگیزه ای می گردی تا تو رو مجبورت کنه که بازم نفس بکشی . نفس درهوای قفسی که حتی اگه در این قفس برات بازشه با بالهای شکسته ات نمی تونی پرواز کنی .. .... دستامو گذاشته بودم به دو طرف کون فتانه .. هوس همراه با تردید داشت آتیشم میزد . نگاهی به سوراخ کونش انداختم . به دور و برش . داشتم اونو مقایسه می کردم با زمانی که هنور با مهرام جور نشده بود . یعنی اون الان دیگه اون حس درد رو از کون دادن نداره ؟ عشقش همون نامرد اونو گشاد ترش کرده ؟ راهشو باز کرده تا من امروز راحت باشم ؟ چرا من خودم نباید این کارو انجام می دادم . چرا حالا در این شرایط باید به یه مرد دیگه فکر کنم . چه فانتزی مسخره و درد ناکی ! نه .. نگاهم حالا فقط به سوراخ کونش بود . دو طرف کونشو باز کردم تا جایی که می شد  .. -فتان دردت که نمیاد -نه تو فقط خوشت بیاد .. تا حالا کمتر پیش اومده بود که انگشت تو کونش بکنم . ولی دلم می خواست این کارو انجام بدم و ببینم تا چه حد انگشتم راحت توی کونش حرکت می کنه . ولی من اونو با کدوم حرکت مقایسه اش کنم ؟.... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی