ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 45

نگاهی به اون سایه انداختم تا به من نزدیک شد . پریسای روسری به سر گذشته حالا از این که کاملا لخت روی چمنها دراز کشیده باشه ابایی نداشت . تنها یه حوله کوچیک به رنگ سفید روی کسم انداخته شده بود و شاید همون حوله هم در تاریکی  طوری جلب توجه کرده باشه که کیوان رو به این سمت آورده . -پسر تو سردت نمیشه در این هوای خنک صبحگاهی با یه شورت داری قدم می زنی ؟ -تو خودت به کی میگی که فقط  یه حوله انداختی رو اونجای ممنوعه ات -ببینم اون جا اسم نداره ؟ -راستش می ترسم گوش ما رو بکشی . خوب ما رو تحریممون کردی . حالا دیگه از جنس ایرونی خوشت نمیاد و همش داری تبلیغ جنس خارجی می کنی .. ایرانی زیر کیر ایرانی برو .. -نگفتم یهو این قدرپیشروی کن -هنوزم باهام لجی ؟.. باور کن در دنیای عشق و حال مسئله ای نیست که یک زن یا یک مرد با چند نفر باشن و تو خودت بی جهت به دل می گیری . -ممکنه حق با تو باشه . ولی از اون جایی که من تازه کار بودم انتظار داشتم که درکم کنن و بهتره بگم درکم کنی ..  من دوست دارم اگه  خودمو در اختیار کسی  قرار میدم با تمام شور و حال و وجودم باشه . -مثل این که این حرفو برای چندمین باریه که بر زبون میاری . -آره شایدم قبلا با تو در این مورد حرف زده باشم . وقتی می خوای در سکس احساس آرامش و لذت کنی باید اونی رو که می خوای با تمام وجودت بخوای و دوست داشته باشی .-  اگه این طور باشه تو باید خودت رو همیشه در اختیار یکی قرار بدی . یکی که دوستش داری عاشقشی با اون پیمان بستی . ولی خودتو حالا داری به این آرمانت پشت پا می زنی و می خوای لذت هم ببری و عاشق هم باشی . اما من میگم و خیلی ها اینو میگن وقتی که تصمیم گرفتی بر هنه کسی رو در آغوش بگیری در اون لحظات در اون ساعتی که با اونی فکر کن که اون تمام وجودته .. عشق و زندگیته .. همه چیزته .. دار و ندارته .. حس کن که بعد از این هم باهاشی .. تو متعلق به اونی و اون فقط در اختیار توست  . احساس کن که زمان متوقف شده برای تو و اون برای لذتهایی که ارزش خاص خودشونو دارن . وقتی که از اون لحظات دورشدی از اون دور شدی احساس عاشقونه ات همراه با احساس شهوت با هم می پره . پرواز می کنه . انگار نه انگار که همچه چیزی بوده .. واگه دوباره تمایلی داشته باشی و اونو ببینی و اون حس که درت زنده شد بازم شرایط همون میشه . باید خودت رو بسازی . بدونی چه جوری جسم و روحت رو هماهنگ کنی .. .. به قسمتی از حرفاش توجه داشتم و قسمتی از اونو هم از این گوش شنیده از اون گوش در می کردم . اون پسره رفته بود و منو در حالا خماری گذاشته بود . دیگه قهر بودن  با کیوان و تحریم عشقبازی معنا و فایده ای نداشت . راست می گفت باید حس می کردم که در اون لحظات فقط مال همیم و جز این هم نمی بود . یک احساس آشنایی .. اومد کنارم دراز کشید .. خودشو بهم چسبوند .. سکوت کرده بودم . سکوتمو به سکوت و آرامش طبیعت سپرده بودم . حس کردم پرندگان هم ساکت شده  حواسشون به ماست . . پهلوم دراز کشیده بود . لباشو گذاشت رو بازوم .. -پریسا هنوزم  همون طعمو داره ..  انگشتاشو رو پوست بدنم می کشید . نوک تیز سینه هامو لمس کرد وخیلی آروم اومد پایین تر .. دستشو گذاشت رو حوله کوچیکی که روی کسم قرار داده اون تنها پوشش من بود .. -نکن کیوان .. الان جیمی اگه بیدارشه ببینه من  نیستم دلواپس میشه .. -حالا میشه تخفیف بیای و واسه ما ناز نکنی . کف دستشو گذاشت رو حوله .. -نکن  .. من دو ساعت پیش با جیمی بودم . شاید خوشت نیاد .. -مگه میشه در این هوای قشنگ وقت سحری که آدمو می بره به عالم رویا و فراموشی غمها,  آدم از چیزی بدش بیاد ؟ خب اونم یه آدمه و ازت لذت برده ..   حالا زمان و لحظات پر شکوه عشق و هوس در دستای من و توست . در تن ماست . باید با جونمون به این نیاز به این احساس جون بدیم . قبل از این که ستاره های خوشگل یکی یکی ناپدید شن من و تو باید خودمونو نشون بدیم .. نسیم ملایمی بدنمو نوازش داد . اون حوله رو از روی کسم بر داشتم .. خودشو رو من خم کرد . چشامو به تاریکی عادت دادم تا صورتشو بیشتر ببینم . چقدر همه جا زیبا بود . چقدر فلق قشنگ وشاعرانه بود .. نور تاریکی ها را می شکافت .. چه سرخی زیبایی !  تپش قلب آسمان با رگهای آ بی و خون سرخ به گوش می رسید . انگاری  خورشید خانوم یواش یواش می خواست از خواب پا شه .  کیوان حوله رو از رو پام انداخت به طرفی و دستشو گذاشت رو کسم . یه آخ آرومی گفتم ..هرچند کس خیس من در حال فریاد کشیدن بود .. چند تا انگشتشو کرد توی کسم .. حس کردم اثراتی از منی اون پسر غریبه هنوز توی کسم مونده . ولی من این بهونه رو داشتم که  دوساعت قبل با جیمی سکس داشتم و اون خودش منو با این شرایط قبول کرده . شایدم آب کیر طوری حل شده که نشون نمیده که من قبلا با یکی دیگه بودم . وقتی انگشتاشو از توی کسم بیرون می کشید طوری اونا رو می لیسید که هوس منو زیاد می کرد .. -نههههههه .. نهههههههه کسمو نخور .. من باید بشورمش -اکه این کارو بکنی طعم آکبندشو از دست میده . بذار همون جوری که هست بخورمش .. خیلی واردی . می دونی که چه جوری دلبری کنی آتیش بزنی . وقتی رگ خواب یه مرد سختگیر مثل جیمی در دستای تو باشه پس ببین تو کی هستی دیگه . پاهامو  باز و باز ترش کردم .. دیگه فرقی واسم نداشت که کسم طعم و بوی چی رو میده .. فضای زیبا و شاعرانه منو برای زیر کیر کیوان قرار گرفتن کاملا آماده کرده بود . -اوووووووههههه بخورششششش کیوان بخورششششش کسمو بخورشششش .. و اونم ملچ ملوچ دادنو شروع کرده بود .... ادامه دارد ... نویسنده ....ایرانی