ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 80

دست و صدای نوشین می لرزید . نمی دونست چه حرفی بزنه که اثرش بیشتر باشه . حالا راحت تر می تونست یه چیزی بگه . راحت تر از وقتی که خودشو  به آغوش کسی نسپرده بود . -حتما فکر نمی کردی که گیر میفتی . ماه همیشه پشت ابر نمی مونه . یه روزی دیر یا زود متوجه می شدم .. -نوشین باور کن یه اشتباه بود . من دوستت دارم .  تو اگه نباشی هیچی دیگه واسم اهمیت نداره . -یعنی میگی من مجوز خیانت تو هستم ؟ شما مردا همین که پشتتون به زنتون گرمه و گرم میشه دیگه خاطرتون تخت و خیالتون جمع میشه . زن خودتونو یه پشتوانه فرض می کنین و هر غلطی که دلتون می خواد انجام میدین ولی ناصر من  از اون زنایی نیستم که گذشت داشته باشم . اینو از همون اول هم بهت گفتم .. بهت گفتم که من با همه چیزت می سازم .. با دادو بیدادات .. با قهر و آشتی ها ت .. ..همه چی رو می بخشم ولی خیانتو نمی تونم ببخشم . ولی چرا من چند باری هم بخشیده بودم . شاید اگه همون یکی دوبار اول که متوجه شده بودم و به روت نیاورده بودم و دیگه تکرار نمی کردی من اونا رو ندید می گرفتم هر چند من از اون زندگی که عشقش کم رنگ و بی رنگ شده باشه بدم میاد نفرت دارم ولی برای حفظ آبروم حاضر بودم این کارو بکنم . آبروی خودم و نیما ..  در اصل اونی که خیانت می کنه آبروش میره -نه نوشین منو ببخش من غلط کردم . دیگه نمیرم طرف نلی .. از همین جا شروع کرد  به ضبط کردن صدای ناصر .. می خواست  اونو بذاره تا نلی هم گوش کنه . بفهمه که عشقش تا چه حد عاشق اونه که با یه حرکت عقب نشینی می کنه .. حالا خودش اون قدر ایثارگر میشه که می گه ناصر جون به خاطر تو حاضرم هر رسوایی رو به جون بخرم . ناصر اگه بفهمه ..دنیا اگه بفهمه مسئله ای نیست . من که از خدامه همه بفهمن به خاطر توست  که مدارا می کنم . من به خاطر تو هر کاری می کنم ناصر ............ دختره پررو مگه این روزا رو نمی دیدی ؟ اگه دوستش داشتی پس چرا این قدر راحت گذاشتی از چنگت درآد . چرا این قدر راحت اونو به یکی دیگه  سپردیش ... ناصر داشت با خودش و برای زنش  حرف می زد و التماس می کرد و نوشین هم  داشت با خودش حرف می زد و گاهس هم در عالم خودش بود  . اصلا برای زن  مهم نبود که اون چی داره میگه . چون هر چی می خواست بگه بگه فقط نمی تونست  ریخت نحسشو ببینه  . -ناصر دور و بر من آفتابی نمیشی . وگرنه هرچی دیدی از چش خودت دیدی . هنوز هیچی به بقیه نگفتم . ولی کاری نکن که بهشون بگم . کاری نکن گه آبروتو همه جا ببرم . تو رو با قانون درگیر کنم . نیما حالتو می گیره . به همین سادگی هر کاری بخوای انجام بدی و از دست قانون در ری ؟ کور خوندی .. ناصر نومیدانه با زنش خداحافظی کرد .  داشت فکر می کرد اگه یه وقتی خونواده زنش بفهمن که دخترش تنها خونه هست .. به نلی گفته بود که فعلا بره و دور و برش آفتابی نشه . اون دیگه به نلی فکر نمی کرد . نه این که دوستش نداشته باشه اما ترس از دست دادن نوشین مث خوره به جونش افتاده بود . اون هر دو تا زنو با هم می خواست . ولی اون حسی رو که نلی به اون داشت اون نسبت به نلی نداشت .. از اون طرف هم  بیشترین عامل ناراحتی نلی این بود که چرا نمی تونه مث سابق با ناصر باشه .. چرا ناصر بهش توجهی نداره .. چرا این دوران خوش خیلی  زود با یه حادثه ریخته به هم .. اصلا براش مهم نبود که شوهره چیزی بفهمه .. اون از خداش بود که موضوع لو بره . از خداش بود که نوشین از همسرش جدا شه ..و همه بدونن که نلی عاشق ناصره .. اون وقت از همسرش نیما جدا میشه و با عشقش از دواج می کنه . اون در رویای خوش خویش غرق بود و به چیز دیگه ای فکر نمی کرد . خیلی راحت با مسائل بر خورد می کرد . اون حتی به خاطر بودن با ناصر,  نیما رو قبول کرده بود .. چون ناصر قبول نکرده بود دختری اونو بگیره . نمی خواست از دواج کنه . می گفت من حاضرم به عنوان یه دختر در آغوش تو زن بشم و فقط مال تو باشم . ای کاش این کارو انجام می داد و حداقل در شرایط امروز احتمال در گیری با نیما نمی رفت . شوهری که مثلا براش فداکاری کرده بود و اونی رو که فکر می کرد در دوران نوجوانی بکارتشو از دست داده بخشید . در حالی که نلی با ترفند و حقه بازی و دور زدن شوهرش نیما درشب اول ازدواج .. روز دوم خودشو در اختیار معشوقش ناصر قرار داد که دختری و گوهرشو تقدیم اون کنه و کرد و نیما رو فریفت که قبلا دختر نبوده .. برای عشقش چه کار ها که نکرده بود ! نوشین با نلی تماس گرفت .. نلی خلاف ناصر خیلی خونسرد نشون می داد .. -بفرما نوشین جون حالت چطوره -پا روی دم بد کسی گذاشتی نلی -اتفاقا تو پا روی دمم گذاشتی و حالا صداش در اومده .. -صداش در نیومده حالا در میاد . پس بیا گوش کن ببین عشقت چی گفته ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی