ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 82

-آخ کونم . آخ کونم . می خاره .. اووووووففففففف دردم گرفته .. وووووویییییی جوووووووون .. کووووونم دارم می میرم .. جوووووووون چه کیفی داره . چه مزه ای میده به من . جوووووووون .. سینا دردم میاد .. می خوام دردم بیاری .. می خوام منو بکنی . حال می کنی ؟ لذتشو می بری .. اوخخخخخخخ .. دوستت دارم .. بمال .. بمالون کسمو .. پشتمو ..شونه هامو گازش بگیر .. چنگش یزن .. کونمو چنگش بزن .. فشارش بگیر .. دردم بیاد . هوس تو رو داره . کیر تو رو می خواد .. نیره خیلی خوب متوجه بود که دیگه زبونش گویا شده و می تونه احساسات خودشو به خوبی بروز بده . اون بیش از اندازه هیجان زده شده بود و می خواست این هیجان خودشو به اون نشون بده .. -منو ببوس . همه جامو .. به پشت پاهام دست بکش .. خوشت نمیاد .. -چرا دارم لذت می برم . با حرفای تو هوسم زیاد میشه . دارم به اندام قشنگ تو به کون ناز تو ..نگاه می کنم .. -دیگه چی می بینی -اندام جوونی روکه  دیگه از این به بعد به زندگی برگشته می خواد حال کنه . می خواد زندگی کنه . -بگو .. بگو منو آتیش بزن . هوس دارم . داغم . دارم می سوزم .. وقتی سینا انگشتاشو کرد توی کس نیره و همراه با گاییدن کون با کسش هم بازی می کرد حس کرد خیلی زود تر از اونی که فکر می کرده داره به همون حس و حال قبلی می رسه .. -لب ..لب .. لبتو می خوام .. لباشو به لبای سینا چسبوند و اونو میکشون زد . یک آن نتونست جلوشو بگیره و لبای پسرو گاز گرفت .. سینا هم کیرشو محکم تر به کون زن کوبوند . و انگشتاشو با سرعت بیشتری توی کس نیره حرکت داد .. نیره لباشو از رو لبای سینا بر داشت تا فریاد هوسشو سر بده و بگه که بازم داره ارضا میشه .. اینو پسر حس کرده بود چون انگشتاش بیش از اندازه خیس شده بود و حرکت آبو احساس می کرد .. نیره ول کن سینا نبود .. شبی رو با هم سر کردند . شبی سراسر التهاب و عشق و هوس .. شبی که شوهر ش رفته بود واسه یه عمل دیگه روی کیرش تا توا نایی جنسی خودشو افزایش بده و بتونه از خجالت زن پر تحملش در بیاد . وقتی که می خواستن از هم جدا شن نیره بهش یه میلیون و پونصد  داد . -واااااااووووووو چه خبره ! سینا نمی خواست بر داره . زن هیجان زده شده بود . حس می کرد هزاران برابر این پول جون گرفته به زندگی بر گشته .. -آخه من به تو چی بگم -هیچی دفعه دیگه بر طبق مقررات رفتار می کنم . این پاداش توست که پسر خوبی بودی و تونستی روحیه از دست رفته رو به من بر گردونی منو به زندگی و آینده امید وار کنی . در ضمن به شیرین بیشتر از صد و پنجاه نمیدی . ولی اون باید در جریان باشه -این پاداش توست .. -من چی بهت بگم پسر این کارا رو می کنی که من دارم عاشقت میشم . ولی می دونم عاشق یه پسری شدن که جای پسر آدم باشه خوبیت نداره . تازه تو که نمی تونی مال یه نفر باشی . سینا از اون جا یه سری به شیرین زد . وقتی  سینا از پولی که نیره به اون داده بود گفت و خواست که اونا رو یا شیرین قسمت کنه اون فقط دویست تومن اونو بر داشت . -عزیزم این برام زیاده .. ولی یه چیزی برام کمه -چیه -خودت بهتر می دونی . خیلی کم به من توجه داری .. دیگه نایی برای سینا نمونده بود . پسر شرط گذاشته بود که انزال نشه و زن هم قبول کرده بود . نزدیکای ظهر بود که سینا رسید خونه شون . مادرش خونه نبود و از اتاق خواهرش هم صدای حداقل دو نفر به گوش می رسید . صدای ساناز بود و یه دختر دیگه که اونو نمی شناخت .. سینا فالگوش وایساده بود .  -ساناز چرا این قدر آروم حرف می زنی . خونه که فقط من و توییم . ببین یکی از دوستام اسمشو نمی برم رفته اونجا چه حالی کرده . نیمساعت بوده پنجاه هزار تومن .. دیگه تونسته عقده گشایی کنه ولی یه چیزی بگما اون هنوز دختره .. -باورم نمیشه . من تا حالا فکر می کردم فقط  زنا هستن که دست به این کارا می زنن . -منم شاید یه سری بزنم .. تو هم اگه بیای با هم میریم . -من اهلش نیستم . ببینم تو نمی ترسی دختریت از دست بره ؟ -اونا که دوست پسر یا شوهرت نیستن . می تونی این نیمساعنی رو یه قلاده ببندی گردنشون و مثل یه اسلیو اونا رو بگردونی . ولی میگما داداش خوش تیپی داری . اگه برام جورش کنی من دیگه قید اون جا رو می زنم . -دیوونه ..آخرین بارت باشه با من در مورد این مسئله حرف می زنی . اون اهل دوست دختر و این جور بر نامه ها نیست . -ببینم پسرا که می خوان دوست دختر بگیرن وکیل وصی نمی خوان .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی