ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 78

-عزیزم نمی خوابی ؟ بهت نیاز دارم . تمام تنم می خاره .. -میام یه نیمساعت صبر کن .. الان باید برم ازچند تا سایت تحقیق کنم در مورد چند مدل ماشین و کار خانه هایی که اونا رو تولید می کنن . .. -چقدر کار .. همش کار پس من کی ؟ .. -زود میام . حس کردم که باید مطالبش زیاد باشه .. می خواستم خیلی گذرا بخونم  و بیشتر به این پی ببرم که آیا خیانتشو شروع کرده یا نه ؟ .. و اینم قسمتی از نوشته های بعد از آشتی و گذشت با اسامی تغییر یافته ..........خیلی سخته که بر وبرانه ها خانه ساخت .. ولی من می خواستم که این کارو انجام بدم . خیلی سخته که آدم ندونه از زندگی چی می خواسته ..چی می خواد و چه خواهد خواست ولی همچنان داره به زندگیش ادامه میده . شب رو به روز می رسونه و روز رو به شب . شاید شما به نوشته هام به افکارم بخندین . ولی منم مث شما یه انسانم . آدمی که هر لحظه ممکنه تحت تاثیر یک عامل خاص و یک اندیشه ای متحول شه . خیلی از چیزایی رو که ما در یه زمانی بد می دونستیم ممکنه واسه خودمون خوب جلوه داده شه و خیلی از خوب ها و خوبی ها هم ممکنه تبدیل به بد و بدیها شن .. کاش ما آدما خودمون واسه خودمون قانون نمی تراشیدیم . حالا بیشترا هرچی رو که دوست دارن همونو قانون می دونن . قبلا از این گفته بودم که تعهد و قرار داد های اجتماعی چه نقشی و چه رنگ و بویی می تونه داشته باشه ..شاید اگه در جامعه دیگه ای زندگی می کردیم بحران خیانت به این صورت نمی شد . کاری بود که انجام شد و من با شکست روبرو شدم . هم از فرزاد و هم از مهران شکست خوردم . مهران منو شکستم داد چون افکار و اندیشه های منو به هم ریخت . کاری کرد که فکر کنم که یه زمانی عاشق اون بودم و با بازگشت به جوانی و رویای جوانی تصویر اونو در رویا و خیال فرزانه ابتدای بلوغ ببینم . اما نشون داد که نمیشه به گرایش یک مرد به زن متاهل نام عشقو داد . اون بیشتر به هوس می خوره تا عشق . .......می خواستم به همسرم نشون بدم که پشیمونم . کارم اشتباه بوده . می خواستم با علاقه نشون دادن به علاقه مندیهای اون بهش ثابت کنم که دوستش دارم . شاید اون متوجه می شد و بشه که من در خیلی از این موارد راه اغراقو در پیش گرفتم ولی یه چیزی رو اون باید به یاد داشته باشه که اگه من در این کار زیاده روی کردم یعنی زیاده از حد نشون دادم که به خواسته های اون اهمیت می دادم انگیزه ای از این کار داشتم و اون انگیزه همون اهمیت دادن به خودش بوده . به این که می خوام جبران روزای تلخ خیانتو بکنم . ولی به راستی خودم سردرگم شدم . من حتی آخرین  املاکی رو که داشتم بهش پس دادم . حالا جز مقداری طلا هیچی واسم نمونده . برام مهم نیست .. این روزا اون بد بینی خودشو به طرز وحشتناکی بهم نشون میده . عرصه رو بر من تنگ کرده . هرچی می خوام تحمل داشته باشم و چیزی نگم انگاری دارم از درون می پاشم . نسبت به تمام کارام دیدی منفی داره . بهش حق میدم ولی اون باید بهم فرصتی دوباره بده .. کسی که کسی رو می بخشه نباید رفتارش در زمینه های دیگه و ارتباط با اون کاری که کرده بد باشه . اون نباید تا این حد از تردید هاش بگه و اینو در عمل نشون بده .. ولی من خودم از یه چیزی نگرانم .. من زندگیمو دوست دارم . پسرمو .. حتی خود فرزاد رو دوست دارم . اما هنوزم نمی دونم دوست داشتن من نسبت به اون می تونه رنگ و بوی عشق و یک خواسته با تمام وجودو داشته باشه ؟ احساسی که عدم اون منو وادار به خیانت کرد تا بتونم عشقو در جای دیگه ای پیدا کنم و سری که به سنگ خورد تا دوباره متوجه شوهرش شه و ارزش زندگی گذشته شو بدونه . ولی این جا مهم ترین چیز این که آیا منم از درون همین خواسته رو دارم ؟ باید خواسته هامو قربونی کنم ؟ یا باید از میون بد و بد تر یکی رو انتخاب کنم ؟مهران با خیانت هاش فلسقه منو خرد و خاکشیر کرد . فرزاد با گذشتش هم منو دگرگون کرد ولی با این رفتار ها و گیر دادنهاش داره عرصه رو بر من تنگ می کنه .. بیشتر ما آدما از عشق به دنبال اسمشیم . گاهی می دونیم واقعیتو .. می شناسیم درستی ها و نادرستی ها رو ..ولی بازم دلمون می خواد فریب بخوریم . مگه عشق می تونه چند رو و چند رنگ داشته باشه ؟ شاید آدمایی باشن که سالها در کنار هم زندگی می کنند .. بالاتر از گل به هم نمیگن ولی جالب این جاست که دارن عشقو جستجو می کنن . گاهی وقتا حس می کنم که دارم دیوونه میشم . این روزا همه چی مد شده .. عشق مد شده .. خیانت مد شده .. همه دارن به نوعی خودشونو اسیر این فلسفه و خواسته می کنن که به یکی ویا خیلی ها و شاید هم به خودشون نشون بدن که عاشقن .. شاید منم یک دیوونه بودم . دیوونه ای که نمی دونستم راه درست کدومه .. شاید حالا هم یه دیوونه باشم .. تنها دیوانه این دنیا که می دونه عقلش کار نمی کنه .............-عزیزم کارت تموم نشد ؟ می خوای بیام کمکت ؟ ببین فتانه تو منتظرته ..نکنه دوست داری باز من لختت کنم ؟.. .... این قسمت آخر نوشته هاش که درمورد دیوونگی ها و دیوونه بازیها بود پاک گیجم کرده بود و داشت منودیوونه می کرد . پس اون هنوز دوباره نرفته به سمت مهرام و هنوز هم نمی دونه که منو دوست داره یا نه و هنوزهم امکانش هست که بازم دیوونه بازی در بیاره .. گیج شده بودم .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی