ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 85

نادر احساس ضعف می کرد . با این که نوشینو ملایم تر از شب قبل می دید ولی  نگران بود . دوست نداشت که در این شرایط بخواد که  بازم مثل شب قبل اونو در اختیار بگیره . هرچند حاضر نبود اون لحظاتو  با چیز دیگه ای در این دنیا عوض کنه . حس می کرد که یه خواب یا یک رویا بوده براش .
- اگه منو می خوای وادعای دوست داشتنت در واقع یک واقعیته باید نشون بدی ..
-اون وقت به من بگی هوسباز ؟ بگی تو رو فقط به خاطر بدنت می خوام ؟
- چیه از خودت هراس داری ؟ می ترسی که  شب که خوابم برد بذاری و بری ؟
 -تو کی دیدی که من تنهات بذارم ..
 نوشین احساس می کرد که داره با نادر لجبازی می کنه . اون نمی تونست و شایدم نمی خواست که باور کنه که ممکنه یکی  باشه که اونو با تمام وجودش دوست داشته باشه یکی که به  خاطرش کتک خورده .. یکی که واسش اهمیتی نداره که اون دوشیزه نیست . یکی که درونشو می خواد . اون واسه این که خودشو در اختیار نادر بذاره عجله داشت . حس می کرد که این جوری می تونه بحرانشو کمتر کنه .. نادر یک بار دیگه اونو نیمه برهنه دید .. به شدت تحریک شده بود.
-ببینم نوشین انگار هرچی که میگی رو باید گوش کنم .
 -البته اگرم به حرفام توجه کنی دو  روز یا سه روز دیگه از این گوش می شنوی و از اون گوش در می کنی . آخه عشق آدمای مدعی در این دوره زمونه زود گذره .
-بس کن نوشین خیلی باهام کل کل می کنی
-مجبور نیستی تحملم کنی .
-کسی که عاشق باشه همه چی رو تحمل می کنه .
-عشق .. عشق .. عشق . .متنفرم از این کلمه ..
-حتی نفرتت هم یه نوع عشقه .
ولی انگار در یک لحظه نوشین کاملا تغییرکرد .   پسر یه نگاهی به نوشین انداخت و اونو خیلی مصمم تر و خونسرد تر از قبل دید هرچند سراسر التهاب و ناباوری بود . با خودش فکر کرد که باید رفتار و سیستمشو عوض کنه و این دختر با این نون و ماستها عقلش سر جاش نمیاد . چهره زیبای نوشین که آراسته تر شده بود ..پاها و قسمتی از نیمتنه بر هنه اش .دیگه حس و توانی واسش نذاشته بود .
 -حالا که خودت می خوای باشه .
-تو نمی خوای نادر ؟ تو چشام نگاه کن و بگو نمی خوای .
 -تو چته دختر ؟ وقتی که دوستت دارم یعنی همه چی تو رو می خوام .. جسم تو .. درون تو .. حس و وجودتو .. و شادی و لبخند تو رو می خوام . به هر قیمتی ..  به قیمتی که حتی در کنار تو نباشم ولی تو به زندگی لبخند بزنی .
 پس از گفتن این جملات زنو در آغوش کشید . بهش فرصتی برای گریز نداد . نوشین لبای نادرو رو لباش حس می کرد . نادر در حال بوسیدن نوشین با یه دست شروع کرد به در آوردن لباسای خودش .. اون که می خواد من چه کاره ام .. نوشین هم خودشو بیشتر به نادر می چسبوند ولی هنوز نتونسته بود خودشو قانع کنه که اون جوری که طرفش از بوسه لذت می بره خوشش بیاد .. عشق و شیرینی بوسه اون نیست که بخواد به خودش تلقین کنه که خوشش میاد .
 -نوشین .....
-چیه ؟
-مجبور نیستی .
 این بار زن لبای مردو بست . تا دیگه حرفی نشنوه . تا دیگه  به نظر خودش شاهد تعارفات اون نباشه . از نظر اون این حرفای نادر تعارفی بود برای این که خودشوخوب نشون بده . نادر کاملا بر هنه شده بود . نوشین هم همین طور . زن احساس می کرد که نسبت به شب قبل اضطراب کمتری داره .
 -نادر تمومش کن . تمومش کن . حس آخرو به من بده .
 -نوشین .. عشق من اینو که تو میگی حس آخر از نظر من حس اوله .. آغاز راهی که من و تو رو به هم می رسونه .
 -مگه الان من و تو در کنار هم نیستیم ؟ -من در کنار تو هستم ولی حس می کنم که فرسنگها ازم فاصله داری .. -اگه می تونی این فاصله ها رو پرش کن . اون حس اول یا آخرتو بده .
 نادر  در اوج هوس  دستاشو دور کمر نوشین حلقه زده بدنشو بیشتر به بدنش مماس کرد .. و با حرکتی دیگه کاملا نوشینو تسلیم خودش کرد . اون حسو بهش داد .
 -نادر من دارم می سوزم .
-عزیزم . من خیلی وقته که سوختم .
 نادر پس از شروع  کار , خودشو آروم روی نوشین حرکت می داد و زن حس می کرد که نادر خیلی خوب اونو درک کرده که از این شیوه آروم و احساسی داره استفاده می کنه .  چشای نوشین نشون می داد که  خیلی بیشتر از اونی که انتظارش می رفت داره لذت می بره .
 -اوووووووففففف نادر همین جور ادامه بده . من فقط می خوام به همین فکر کنم . به همین که لحظه های تلخمو از یادم ببره . فکر کنم که یک زن آزادم . فکر کنم مال توام . من مال توام . تنم , جونم ,  عشقم ,  هوسم همه مال تو .. همه برای تو .
 صدای نوشین بالاتر رفته و فریاد هوسش اوج گرفته بود تا رفت لب باز کنه که سریع تر نادر اینو زود تر حس کرده بود و حرکتشو تند تر کرده بود . از اون طرف ناصر ناراحت بود .. به این فکر می کرد که  زنش در تنهایی داره عذاب می کشه .. به این که اونو آزرده .. نلی رو آزرده  ولی حالا فقط نوشین براش مهم بود  و به این فکر می کرد که چطور می تونه اشتباهشو جبران کنه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی