ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 43

طوری بی حس شده بودم که فقط صدای ریزش منی مهیارو روی شکم و سینه هام حس می کردم .. چند بار چشامو باز کردم تا اونارو ببینم . حتی یه لبخند هم زدم .. فقط همینو متوجه شدم که مهدیس و پریناز سرشونو به طرف شکمم خم کردن .. یکی دیگه هم که احتمالا پریزاد بود سرشو گذاشت لاپام  سه تایی داشتن منو لیس می زدن . مهدیس و پریناز که برای خوردن آب کیر مهیار با هم رقابت داشتند و گاه با جفت لباو گاهی هم با زبونشون منی مهیارو می خورند . خیلی خوشم اومده  قلقکمم میومد . در قسمت پایین بدنم هم خواهرم پریزاد هم با زبونش هم با غنچه کردن لباش و میک زدن کس و تا حدودی کونم یه چند قطره ای از آب کیرهای باقی مونده شهاب و دامونو کشید بیرون وخورد .. من نمی دونم اونا چقدرحریص بودن .. تا حالا چه جوری به شوهراشون وفادار مونده بودند مشخص نبود . زبون پریزاد که روی کسم بود اون دو تا دیگه هم با میک زدنهای سینه ام حسابی حشریم کرده بودن . بعدش که با کف دستشون سینه هامو به چنگ خودشون در آوردند و اگه پریزاد به اونا هشدار نمی داد ممکن بود تا اومدن جیمی اون جا باشن . دقایقی بعد رفتم به اتاق خودم . یه دوشی گرفتم و از بس خسته بودم کاملا برهنه خودمو انداختم رو تخت راحت اتاق خواب معشوق انگلیسی خودم .. نمی دونم چند دفیقه می شد که خوابم برده بود ولی تا حدود زیادی احساس سبکی می کردم . انگاری خود به خود بیدار نشده بودم .  جیمی در کنارم بود . وقتی حس کرد که من بیدار شدم اومد رو من قرار گرفت . یعنی پشت من سوار شد . دستشو گذاشت رو کونم و بازشون کرد تا کیرشو بچسبونه به کسم . با همون دو حرکت اول کسم خیس کرده بود . به نظرم کس و کونم از آب کیر شهاب و دامون دیگه پاک شده بود . یه سری که همون اول ریخته شده یه مقداریشو هم که خواهرم نوش کرده بود و یه کمی هم وقتی که رفتم حموم  چند بار انگشت کردم توی کس و کونم پاکش کردم که مثل حالا که جیمی اومده پیشم یه وقتی سوتی ندم .-آههههههههه جیمی جیمی وری گود .. کیرشو تا ته کرده بود توی کسم ولی حس کردم خیلی خسته هس .انگاری جون نداشت . ولی من یکی که خیلی حال می کردم .. چند بار کیرشو تا ته کسم فرستاد و اونو کشید بیرون .. لحظاتی هم منو یغلم زد و شونه ها و گردنمو غرق بوسه کرد . این جوری که سر تاپامو می لیسید با خودم گفتم نکنه واسه من جور کنه و منو با خودش ببره انگلیس انگاری این مرد عاشقم شده بود . چقدر دلم می خواست کیرشو با سرعت زیادی توی کسم حرکت بده ... دست چپمو گرفت و از نوک انگشتام تا بازومو شروع کرد به آروم بوسیدن . -آخخخخخخخخ جیمی جیمی حیف که زبون منو نمی فهمی تو چقدر خوبی ..  نمی دونستم این چیه که گرفته دستش و مچ دستمو می خواد جمع کنه و اونو بذاره دور دستم ..واوووووووو واووووووو خدای من .. یه دستبند .. چه خوشگل بود .. یعنی این از طلاست ؟ من که این طور فکر می کردم . با نگینای گرون قیمتی از الماس .. یعنی الماساشم اصله ؟ این که پیش اون هزینه ای نیست . ولی چرا اون خواسته عشقشو این جوری نشون بده . ما که تا چهار روز دیگه از این جا میریم . .. چرا این مرد این قدر شرمنده ام می کنه .. -تنک یو  ..تنک جیمی .. ..تنکس ..... اون خوشحالی رو دروجودم حس کرده بود . منو بوسید لباشو رو لبام قرار داد . چقدر دلم می خواست منو یک سرویس کامل بکنه .. من این دستبندو چه جوری به شوهرم نشون می دادم .  .. انگشترو می شد یه کاریش کرد . می تونستم بگم که مثلا خریدمش ولی پول این دستبنده رو که نداشتم .این جیمی , بی حال گرفت و خوابید . خیلی دلم می خواست با کیرش ور می رفتم . اونو سر حال می کردم و اونم به من حال می داد ولی دیگه نمی شد .وای تازه یادم اومد . من به خواهرام گفته بودم جیمی که بیاد جورش می کنم تا با هم سکس کنن . قبل از این که بریم گردش باید این کارو بکنم . وگرنه پریزاد و پریناز منو نمی بخشن .... پنجره باز بود  نسیم ملایمی رو حس می کردم . جیمی به خوابی سنگین رفته بود و دو ساعتی مونده بود که هوا روشن شه و شایدم حدود سه ساعت به طلوع و سرزدن آفتاب مونده بود . هوس کردم برم یه دوری بزنم و از هوای طبیعت لذت ببرم . چقدر آرامش سحرگاهانو دوست داشتم . این فضا چقدر زیبا بود . درختای کاج و نخل و خیلی هایی که اسمشونو هم نمی دونستم . ولی در شب تیره و تار گلهای قشنگو نمی شد دید . الان در تهران هوا خیلی سوز داشته وخبر رسیده بود که برف می باره .. ولی اینجا دم صبح آدم هوس می کرد که لخت بره بیرون .. از پوشیدن لباس سفید در هوای تاریک خوشم میومد . یه دکلته سفید با دامنه چین دار و خیلی کوتاه و فانتزی تنم کردم و شورت و سوتین هم نداشتم .. دیگه اون وقت صبح اگه دست خودم بود بر هنه می رفتم بیرون . خیلی حال می داد . نسیم ملایمی موهامو شونه می زد . صدای پرندگان منو به وجد آورده بود .. جیمی دیوونه .. کاش باهام سکس می کردی . با این که چند ساعت قبل کلی حال کرده بودم ولی نمی دونم چرا بازم می خواستم برهنه در بغل مردی برهنه باشم .. مردی که بتونم قبولش کنم .. نه این که هر کی که از راه می رسه خودمو تسلیمش کنم . ولی حالا در دل این شب تیره و تار خیلی دلم می خواست یکی بیاد که بغلم بزنه .. و در این خنکی خفیف و اعتدال لذت بخش گرمم کنه . کیرشو به بدنم بچسیونه و آروم آروم فرو کنه توی کسم . حتی اگه خوشش میاد می تونه کونمو هم هدف بگیره . شاید الان خواهرام بیدار بودند و داشتن با بقیه حال می کردن . ولی اونا می دونستن که صبح باید با قایق بریم گردش .. دریا از این جا یه چند کیلومتر یا چند صد متری فاصله داشت . راستش با راههای اینجا آشنایی نداشتم و نمی دونستم از کدوم راهها میشه زود تر رسید به اونجا . کف دستمو گذاشتم روی کسم .. داغی کسم دستمو آتیش می داد . دکلته رو دادم بالا تا کسم یه بادی بخوره .. یه لحظه ترسیدم . به نظرم اومدم یه صدایی شنیدم . صدای خش خشی پشت یکی از درختا .. سرمو بر گردوندم .  سایه ای رو دیدم که از فاصله ده متری  رد شد و دیگه صدایی نشنیدم .. خیلی برام آشنا بود . اون داشت منو دید می زد  یه مرد بود .. .. اوووووهههه اون همون پسر جوون و لاغر هیجده نوزده ساله ای بود که بعد از ظهری یه گوشه ای مخفی شده و منو دید می زد . مثلا داشت همه رو نگاه می کرد ولی بیشتر نگاههاش متوجه من بود و سکس من و جیمی رو هم دیده بود . این پسره خواب نداشت ؟ احتمالا چند ساعتیه که همین دور و براست .. نههههههه پریسا .. این چه فکریه که تو داری .. آرامش سپیده دم و هوای سالم طوری هوس منو زیاد کرده بود که حتی حاضر بودم خودمو در اختیار این پسر قرار بدم . باید کاری می کردم که اونو به طرف خودم می کشوندم . آتیشش می زدم . دکلته خودمو در آوردم .. رفتم به یه قسمتی که چمنهای بیشتری داشت و کاملا خشک بود . کاملا برهنه و دمرو روی لباسم دراز کشیدم . اون حالا می تونست پشت اندام و کون بر جسته منو کاملا بر هنه ببینه .. باید اونو به دام خودم مینداختم . اون ازم می ترسید یا بهتره بگم حساب می برد شاید نمی دونست که شرایط من طوری شده که منم نیاز دارم به این که مردی بغلم بزنه و لذت منو در این فضای شاعرانه و آرام بخش تکمیل کنه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

It's actually a cool and helpful piece of information. I am happy that you simply
shared this helpful information with us. Please keep
us informed like this. Thanks for sharing.

my blog :: zephyr range hoods - http://list.Ly,