ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 75

با همه اینا من وسوسه شده بودم . آخه منم نیاز داشتم . اون خیلی خوب متوجه شده بود که نقطه حساس من کجاست . ولی من تمام وجودشو دوست داشتم . من بنده هوس نبودم که بخوام فقط خودمو وقف یکی دو نقطه از بدنش کنم .  حتی وقتی که خیلی از کاراها رو در سکس انجام نمی داد چندشش می شد یا زود خسته می شد و ول می کرد اینا دلیل بر این نمی شد که من دوستش نداشته باشم من درکش می کردم . من می خواستم که اون خالصانه دوستم داشته باشه . به اصولی که زن و مرد رو به هم پیوند میده وفا دار بمونه . اون حتی اصول اولیه رو زیر پا گذاشته بود . می خواست یک شبه همه چی رو حلش کنه و این سبب می شد که این حرکاتش خیلی نمایشی به نظر برسه و من واقعا از این حرکاتش عذاب می کشیدم . ولی حالا کونش هرچی بود واسه اون لحظات داشت به من حال می داد .. با همه احساس روون تر شدنش بازم لذت می بردم ولی نمی تونستم حرفای قشنگ عاشقونه بزنم . آخه من عادت به تظاهر نداشتم . دوست داشتم حرفی رو که می زنم از ته دلم باشه . با تمام وجودم و احساسم . من دوست داشتم وقتی از عشق بگم که عاشق باشم . با چند حرکتی که فتانه از پشت به طرف کیر و بدنم انجام داد دیگه چاره ای نمونده بود جز این که  حرارت کیرمو با حرکت داغ آب کیرم روونه کسش کنم .. -نهههههههه عزیزم زوده .. چقدر زود آبت اومد . تازه داغ شده بودم .. خودشو به من می مالوند و زبونشو در آورده و بازم یه ادابازیهایی در می آورد که حتی در این مایه ها ندیده بودم که برای مهرام هم انجام بده .شاید دوست نداشت در اون جا حالتش تصنعی باشه . کیرمو از کونش بیرون کشیده از روبرو بغلش زدم . سرشو گذاشته بود روسینه ام . با موهاش بازی می کردم . خیلی دلم می خواست مثل اون وقتا فکر کنم . مثل اون وقتا لذت ببرم . من به اون فرصتی دوباره داده بودم که برگرده سر خونه زندگیش و تلا شمو می کردم که این حالات روحی من اثری در این حرکت من نداشته باشه . شاید در اون لحظات بهترین کار از طرف اون این می بود که اونم درکم کنه و از من ناراحت نشه . اگه زندگیشو دوست می داشت و اگه زرنگ می بود می تونست همین کارو انجام بده .. ولی یکی دو چشمه از حرکاتش نشون می داد که داره یه خشم خاصی نسبت به من پیدا می کنه . خشمی که در وجودش بوده .. به حالت نهفته و پتانسیل وجود داره و به مصلحت روز پنهان شده . می دونستم حس می کردم یه جایی می زنه بیرون . اگه تفاهمی وجود می داشت هر گز کار به این جا نمی کشید . چرا خیلی از آدما ظرفیت و جنبه محبت زیادی رو ندارن ؟ ولی خیلی ها هستند که قدر محبتو می دونن . آخه ما چه جوری بفهمیم که کدوم آدم جزو کدوم گروهه . چه جوری از رو پیشونی آدما بخونیم که  این خوبه و اون بد ؟ فتانه لباشو گذاشته بود رو سینه ام و میکش می زد . با موهاش بازی میکرد .. این از حرکات همیشگی اون بود که نازش کنم . هر دومون خوشمون میومد . من یکی که لذت می بردم . این منو به زندگی پای بند تر می کرد و احساس نزدیکی بیشتری با اون می کردم . یه احساسی که باعث می شد هر گز به جدایی از ش فکر نکنم . -فرهاد .. فرهاد .. فرهاد ...با این که صداشو می شنیدم ولی انگاری در این عالم نبودم .. انگاری که این صدا زدنهاش جوابی نداره .. به خود اومدم -بله بله .. -چی شده .. می تونم حس تو رو درک کنم . دلم می خواد مث گذشته ها دوستم داشته باشی .. -من اگه بهت علاقه مند نبودم هرگز کنارت نمی موندم . رفته بودم به حس خاصی . نه احساس عاشقانه .. بلکه حس یک تاسف .. به لحظاتی فکر می کردم که گویی چیزی به نام خیانت همسر در قاموس من وجود نداشت .. در ذهن و اندیشه و فرهنگ لغات زندگی من نبود . -به چشام نگاه کن فرهاد .. دلم نمی خواست این کارو بکنم . آخه  یه بار اینو ازم خواسته بود و دو تایی مون حس کردیم که در حد پرستش همو دوست داریم . از این که خیلی راحت اگه از چیزی خوشمون نیاد و از کاری و اونو با هم در میون میذاریم احساس آرامش می کردم . به چشاش نگاه کردم و نگاهمو به نگاهش دوختم . می دونستم یه حس غریبی دارم . یه حسی که اونو راضیش نمی کنه . تنها چیزی که از اون نگاه من مونده بود مظلومیت و معصومیت من در قبال عشق پاکم بود . عشق پاک من که حالا یک طرفه پاک بود . این برای چند مین باری بود که در این چند روزه می خواست که با بوسه حس قشنگ گذشته ها رو به من بر گردونه . شابد اگه نوشته هاش نبود من تا این حد احساس زدگی نمی داشتم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی