ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 214

خلاصه نمی دونستم این جا کی به کیه ولی به هر حال هرچی بود باید زمینه رو آماده اش می کردم تا بتونم نقشه امو پیاده کنم . می خواستم معادلات جهانی رو بریزم به هم . همه جا رو به آشوب بکشونم و دست اینایی رو که دارن ما رو بازی میدن رو کنم . حالا اسمشو هرچی می خوایم بذاریم بذاریم . متولی حقوق بشر ..یا سردمداران دین راستین .. هر دو تاشون یک فاضلاب هستند . سگ زردی که برادر شغاله .. منظورم دولت امریکا و ایرانه که دو تایی شونم با بقیه کشور های گردن کلفت متحد شدن تا دمار از روز گار ملت ایران در بیارن و خونشو توی شیشه کنن . اما نادیا باید کسب اطلاعات بکنه تا جهانیان به این نمایش اینا بخند ن .. فقط غصه خوابو می خوردم .. دیگه غذا رو که می شد گرفت و برد یه گوشه ای خورد .  می خواستم خودمو با این چادر و مقنعه و بند و بساط نشون بدم و همه رو بندازم به اشتباه که گفتم ولش کن شاید متوجه بشن که یک عنصر زیادی هستم . این جا که مجلس عروسی یا عزایی نیست که گاه می بینی یکی از بیرون و یک رهگذری میره خودشو دعوت می کنه و دو طرف دعوت فکر می کنن که طرف از اون طرف دعوت شده و تازه کاری هم به کارش ندارن . این جا هر چی حسینقلی خانی باشه بازم یه چیزایی حساب و کتاب داره . یه دو سه تا از سیاستمدارا نشسته بودن کنار هم گل پوچ بازی می کردن .. گل اونا یه دونه تسبیح بود ..  ظاهرا شرط کرده بودند که هر دسته ای که برنده شد این دفعه که قصد دارن صادرات ماکارونی رو آزاد کنن روز قبلش تمام ماکارونی ها ی بازارو اونا بخرن و احتکار کنن بعد خودشون بفروشن ... وای عجب چیزی ! چرا تا به حال به فکرم نرسید . این می تونه خیلی هیجان انگیز تر از این بر نامه های مزخرف و کلیشه ای اتمی باشه که شبیه بعضی از داستانهای سکسی ما یک مدل  شده  . بهتره در این مورد بیشتر فکر کنم و ببینم چه میشه کرد . حالا که تا این جا رو اومدم  از این به بعد می دونم چیکار کنم . قبلا یه بار به مجلس رفته بودم و اونجا رو به هم ریخته بودم مثل این که بازم باید از این کارا بکنم . ولی برای این کار یه گروه متحد لازم دارم که بتونم اخبار رو به اطلاع اونا برسونم و اونا خریداشونو انجام بدن . .. دیوونه ها داشتن گل پوچ بازی می کردن . هر کدوم از این دو نفری که از یه دسته بودن یه بچه هم کنارشون داشتن که اونا رو راهنمایی می کردند .
 -بابا می گم گل تو اون دستشه .
-نه عزیزم توی اون یکی دستشه.
 -بابا نگاه کن صورتش زرد شده .
-پسر من یه عمریه تجربه گل پوچ بازی کردنو دارم .ازهمون وقتی که امام می خواست برگرده ایران .
 -بابایی اون موقعها گذشته .
-بچه جون نگاه کن
. آهاااااا این یکی گل بده به من .
-بازش کنم ؟
 -بازش کن .
 -می سوزی ها .
 -بابا اون پوچه نذار بازش کنه .
طرف مشتشو باز کرد و پوچ در اومد . حرف بچه درست بود .
 -دیدی بابایی گفتم که اون پوچه داره گولت می زنه .
 -لعنت بر این شانس . باشه این دفعه فروش سیب زمینی و ماکارونی با تو . ولی صدور روغن نباتی به ترکمنستانو باید بدی به من .
-باشه سگ خور . ولی حقشه واسه اونم گل پوچ بازی کنیم .
 در همین حال پسر کوچولوی اونی که باخته بود گفت بابا این دفعه سنگ کاغذ قیچی بازی کنین ..
 -تو یکی به من این چیزا رو یاد نده .
-بابا اگه حرفمو گوش می دادی برنده می شدی .
 از کنار اونا رد شدم . این کس خلا شده بودن نمایندگان ما در مذاکرات انرژی هسته ای و هرچند نمایندگان سایر کشور ها هم دست کمی از اونا نداشتند و بیشتر برای تفریح و چگونگی چاپیدن ملت ایران بود که مدام در حال نقشه چیدن بود ند. عادت به چادر و مقنعه نداشتم . حالا با این بند و بساط چه جوری می رفتم دستشویی معلوم نبود . یه ریشوی شپشو بود که کنار یه خواهر دیگه  نشسته بود . ظاهرا نسبت فامیلی با هم نداشتند . .صندلی اونا کنار هم طوری بود که می شد یه قلقلکی به اون مرد داد . دستمو گذاشتم رو شلوار اون شپشو و لاپاشو مالوندم .
 -برادر چشاتو باز نکن وگرنه دستمو می کشم .
مرد یه تکونی به خودش داد .. ولی چشاشو باز نکرد . ظاهرا لذت می برد از این که دارم از رو شلوار با کیرش ور میرم .
 -اوووووووههههههه .. اووووووهههههههه .. من بغل دستی تو هستم .. فقط به سمت من تکون بخور .
 صدام خیلی آروم بود و اونم احتمالا تشخیص نداد صاحب صدا رو به گفته من فکر می کرد که خواهر بغلیه .. رفتم زیر گوش اون زن گفتم خواهر آروم به برادر بغل دستی  نگاهی بینداز .. زن با تعجب و ترس  اول یه نگاهی به پشت سرش انداخت و کسی رو ندید .. منم که کیر مالی از رو شلوارو یه بار دیگه شروع کرده بودم اون مرد چشم بسته داشت خودشو  حرکت می داد . کیرش کاملا شق شده اومده بود جلو . -استغفرا.... برادر این چه وضعشه .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالیه وقتی خواهرهای بسیججی اینجوری حرف میزنن

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان .. به خاطر توجه و پیام گرمت ...ایرانی