ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 84

حالا من از شما دو تا می خوام تا اونجایی که می تونین مادر جونتونو سر حالش کنین .. منصوره عجب جیغی می کشید . -اوووووووووخخخخخخ کسسسسسسم افشین افشین .. جرررررررربده کسسسسسمو .. اشکان تو هم کونمو جرشششش بده .. می خوام هر دو تا تون بریزین توی کسسسسم می خوام هر دو تا تون منو بار دارم کنین  .. می خوام از شما پسر داشته باشم .. با آب کیر هر دو تا تون .. ..افشین : مگه میشه .. اشکان : از نظر علمی نمیشه ولی یه جا یه مقاله ای خونده بودم که چهل و خوردی سال پیش در امریکا یک زنی یک بچه دو قلو می زاد که یکی ازاونا سفید پوست و یکی دیگه سیاه پوست بوده . بعدا کاشف به عمل میاد که در فاصله بیست دقیقه با یک مرد سیاه و یک مرد سفید بوده که توی کسش آب ریختند . خلاصه سیستم اون این جوری جواب داده .. -اووووووهههههه پسرا آقا دکترا من دوست دارم سیستم منم این جوری جواب بده و دو تا پسر داشته باشم ..  در همین لحظه نوروز خان که هنوزم در حال گاییدن مادرش منیژه بود گفت  ببینم زن خوب مادر جان داری واسه خودت می بری و می دوزی اگه بچه می خواستی به خودم می گفتی که ردیفت می کردم چرا بی خود داری زحمت این آقایونو زیاد می کنی . فکر کردی اگه بچه هات به دنیا بیان باباشون میذاره اونا رو داشته باشی ؟.. مادر بزرگشونو بگو ... ظاهرا این چند نفر ما رو گرفته بودند . روکردم به نوروز خان و از اونجایی که حس می کردم نوروز و منصوره و منیژه قاطی کردن گفتم آقا نوروز شما می تونین مامان منیژه خودتونو بار دار کنین ؟.. منیژه : سر پیری و معرکه گیری ؟ اگه منصوره جون نگهش می داره من قبول می کنم .. خلاصه کس شر گویی های اونا ادامه داشت و من و اسحاق و احسان همچنان به کارمون ادامه می دادیم و امان از دست کیر این پسره اسحاق .. اسحاق دیگه ما رو کس درست کرده بود . این پسره سیر بشو نبود . منم که دیگه از بس روز قبلش ار گاسم شده بودم دیگه فکر نکنم به این زودی ها می تونستم ار ضا شم ولی اشکان و افشین خیلی جوندار داشتند به منصوره حال می دادند . منصوره کسش همچین داغ و خیس و سرخ نشون می داد و از حال رفته بود که هر لحظه حس می کردم ممکنه سکته کنه . چون خیلی هیجان زده شده بود . منم که به کیر دو تا پسرام در حال ورود به سوراخ و خروج از اون نگاه می کردم طوری حشری شده بودم که دلم می خواست پسرام زود تر منصوره رو ول کنن و بیان سراغ من .. ظاهرا اونا خیلی اهل نظافت بودن . خونواده همسایه رو میگم .. از این رو  کیر دو تا پسرا رو می خواستم در جا بیارم سمت جفت سوراخام . -اسحاق احسان بجنبین می خوایم دست عوض کنیم . یه ضربدری جفتی یاید راه بندازیم . شما دو تا پسرا با اون دو تا جاتونو عوض می کنین -حتما برای اینم باید از نوروز خان اجازه بگیری ؟ -نه بابا این جورا هم نیست . اصلا هم نیست . -اووووووفففففف مااااااماااااان کیرم کیرم .. -اسحاق تو وظیفه ات سنگینه .. نگاه کن اون طرفو .. الان منصوره داره پس میفته .. آفرین اشکان .. آفرین افشین الحق که پسرای خودم هستین .. اشکان هم دیگه واسه این زن کون نذاشته بود . دوطرف کون و کپل منصوره رو محکم در چنگ خودش داشت و کیرشو می کوبوند به ته کس .در کس و کون گاییدن سریع جا به جا می شدن . . اوووووخخخخخخخ چه حالی می داد این صحنه رو تماشا کردن ولی غرق حسادت شده بودم . این منصوره کس خل هم مثل این که راست می گفت که دوست داره هر دو تا کیر توی کسش خالی کنند . -نوروز خان از الان دارم میگم اگه منی پسرام با تخمک زنت بچه درست کنه اون وقت  من مسئولیت اینو که شکایت بشه قبول نمی کنم .. -خاطرت تخت .. این فکر نکنم بچه بیار باشه حالا یه بلوفی می زنه . به منصوره بر خورده بود .. ولی دیگه دم نزد  فقط همینو گفت که من امشب هر کیری رو که بخواد بی نصیب نمی ذارم از این که توی کس من خیس کنه -عزیزم اون وقت بابای بچه گم میشه .. منم رو کردم به سمت اونا و یه مخ گیری کردم و گفتم این قدر جوش نزنین .. شاید تا حالا بار داری صورت گرفته باشه .. اینا از غروب و بعد از ظهر تا حالا همین جوری مشغولن . راستی منیژه خانوم شما پریود میشی ؟ یائسه که نیستی . تازه داشتی از بار دار شدن حرف می زدی .. در همین حین یهو دیدم منصوره با اشاره دست علامت میده .. اونو طاقباز رو زمین خوابوندن .. -اسحاق زود باش .. کس مامانو خوب تنظیمش کن اگه از دستت بر نمیاد دو تا داداشات اونجا هستن .. .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود مرسی

ایرانی گفت...

خیلس خیلی متشکرم دلفین جان ...شاد باشی ...ایرانی