ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ضربدری ها ی با وفا

  من و شیما خیلی فکر کردیم تا بالاخره توافق کردیم که این کارو انجام بدیم . دوتن از دوستان دانشگاهیمو در یه مجلس عروسی دیده بودم . شیما هم اونا رو دید و از اخلاقشون خیلی خوشش اومده بود . من و بهروز و بهناز با هم مدرکمونو گرفته بودیم . من و بهناز مدتی با هم دوست بودیم ولی بهروز اونو از چنگ من در آورد . از اونایی نبود که پای بند یک زن باشه ولی خلاصه مدتی رو ناراحت بودم .. تا این که با شیما ازدواج کردم و اونم دختر خوبی به نظر می رسید و نشون داد که یک زن وفادار و واقعا متعهد به خونه و زندگی و شوهرشه . من و شیما با هم در یه شرکت کار می کردیم و بهروز و بهناز هم محل کارشون یکی بود . وقتی  اون شب بهروز بی مقدمه منو کشید کنار و گفت با سکس ضربدری موافقی .. من داشتم شاخ در می آوردم . ظاهرا اون شیما رو دیده بود و هوسشو کرده بود . منم که  چند سالی بود داغ بهناز به دلم نشسته  نمی دونستم چی بگم . راستش مدتی هم بود که سکس با شیما اون تنوع اولیه رو واسم نداشت و همش در صدد این بودم که یه دوست زنی برای خودم پیدا کنم که باهاش سکس کنم . اما عشقبازی با بهناز به قیمت گروگذاشتن شیما و تقدیم اون به بهروز تا چه حد می تونست به نفع من باشه ؟.. آیا فکرمو آروم تر می کرد یا بیشتر ناراحتم می کرد؟ . من شیما رو دوست داشتم ولی هنوز عاشق بهناز بودم . تازه از طرفی  با همسرم در این مورد حرفی نزده بود م.  من و شیما که رفته بودیم یه گوشه ای و با هم تنها شدیم ازم پرسید چته .. چیزی رو ازم مخفی نکن . یه مدتیه می بینم داری نسبت به من سرد میشی . پای زن دیگه ای در میونه ؟ راستشو بهش گفتم . کمی فکر کرد و گفت .. این شاید ظاهرا کار درستی نباشه .. دو نفر از دواج می کنن و به هم تعهد میدن که جسم و روحشون متعلق به هم باشه .. اما یه مدت بعد معمولا و بیشترش مردا با تنوع طلبی خودشون میرن دنبال زنای دیگه .. این کار یعنی خیانت و بی وفایی .. بعدش دروغ و هزار جور خلاف دیگه هم پیش میاد . به خاطر لذت جنسی و جسمی روح اونا از هم فاصله می گیره . من حس می کنم تو گرایش زیادی به زنای دیگه پیدا کردی . همین امشب یه جور دیگه ای اونا رو نگاه می کنی  . اگه من این کارو بکنم چی میشه ... -شیما بالاخره نفهمیدم منظورت چیه -منظورم اینه که من ترجیح میدم سکس ضربدری داشته باشم ولی تو مخفیانه نری و با یکی دیگه نباشی. اگه موردی هست برای هر دو مون باشه .. اون جوری شاید جسم ما از یکی دیگه لذت ببره ولی روح ما می تونه مال هم باشه .. خیلی سخته ولی میشه پایه های زندگی زناشویی رو با این کار محکم کرد . دیگه اساسش بر دروغ ریخته نمیشه . جنگ اول به از صلح آخر ..-شیما تو خیلی با فرهنگ و فهمیده ای .. ما مردا بیست وهفت سالمون بود و خانوما بیست وپنج سالشون و بچه هم نداشتیم . قرار شد که دفعه اول بریم خونه بهروز .. اون شب تا صبح خوابمون نبرد . من از این که کیر یکی دیگه رو توی کس زنم ببینم اونم کسی که عشقمو از چنگ ربوده بود ناراحت بودم ولی از طرفی خوشحالم بودم که با چه شور و حالی می تونم بهناز رو بکنم .ولی یه لحظه که به این فکر می کردم که اونا تجربه این کارو دارن که کم رو تر نشون دادن ناراحت شدم که چرابهناز با یکی دیگه هم بوده ولی یه جوری با این فکر کنار اومدم .. یه آپارتمان صد متری در یکی از بهترین نقاط شهر داشتن . بهناز یه دامن تنگ پاش کرده بود با بلوز یقه چاک دار سفید که به به دامن مشکی اون خیلی میومد .. نمی شد گفت شیما خوشگل تره یا بهناز .. هرکدوم یه جذبه خاصی داشتن .. داشتم آتیش می گرفتم . شیما هم شده بود عین هلوی پوست کنده .و بهناز هم یه هلو دیگه از همون مدل .  از وقتی که رسیده بودیم اونجا و این دو تا زن یه ده دقیقه ای رو با هم خلوت کرده بودن زن من از این رو به اون رو شده بود . نسبت به من سرد تر و نسبت به کاری که می خواست انجام بده بی پروا تر شده بود . وقتی که بهروز اونو بغلش زد و برد طرف خودش  و بغلش کرد و اونو انداخت  رو تختی که چهار نفر راحت روش جا می شدند لبخند می زد اما به من اخم می کرد .. منم رفتم طرف  بهناز .. سینه های درشتش زده بود بیرون . نمی دونستم اول اون لبا رو ببوسم یا سینه ها رو . من و اون رفتیم و کنار اون زوج قرار گرفتیم .. شیما دست به کار شده بود . سه سوته دو تایی شون لخت شده بودند . ولی  من و بهناز خیلی آروم این کارو انجام دادیم . وقتی کاملا بر هنه شدیم اول لبامو رو لبای یاقوتی اون گذاشتم .. همونی که حتی یک بار هم موفق به بوسیدنش نشده بودم . باورم نمی شد . کیرم داغ شده بود . یه نگاهی به کیر بهروز انداختم و خاطرم تخت شد . بلندی کیرامون تقریبا یکی بود ولی کلفتی کیر من خیلی بیشتر بود و همین به من اعتماد به نفس می داد که می تونم به این دو تازن لذت بیشتری بدم .. دلم می خواست به بهناز بگم هنوز عاشقشم دوستش دارم روم نمی شد . کیرم به شکم بهناز چسبیده بود .. ولی نمی دونم چرا زن من با اون کون گنده اش به ناگهان رفت رو کیر بهروز نشست .. -آخ جوووووووون چه کیر با حالی ! خیلی مزه داره .. منو بکن . حال کن ... سر در نمی آوردم . حرصم گرفته بود . اون که خیلی خجالتی بود و اهل این بر نامه ها نبود . حتی از فیلم سکسی بدش میومد . یعنی ذاتا این جوری بود و من خبر نداشتم ؟ بهنازو بغلش زده و قبل از بوسیدن لباش لبامو گذاشتم زیر گوشش.. -هنوز عاشقتم .. دوستت دارم .. -منم دوستت دارم . دست بزن به کسم ببین برات چیکار کرده .. -چرا دست بزنم کیرمو می زنم ... دوست داشتم زود تر به این آرزوم برسم و این طلسمو بشکنم .. -اوووووههههههه کست چقدر تنگه .. -از کیر دوستت بپرس . اگه زن تو می شدم تا حالا کس گشاد شده بودم . -ای کاش می شدی ولی شیما هم زن خوبیه .. بهروز : من خودم می دونم شما دو تا چی دارین زیر لب میگین ولی شیما جون ناراحت میشه .. اگه حرفای محرمانه دارین می تونین برین جای دیگه .. -بهروز ساکت شو و ببین که امشب می خوام به زنت یه حال درست و حسابی بدم که مشتری کیر من شه . اول یه دهن سیر سینه های درشت بهنازو میکشون زدم و خوردم . بعد لبامو رو لباش گذاشته و کیرمو کردم توی کسش .. یه نگاهی هم به بهروز داشتم که چه جوری داره به زنش نگاه می کنه . هر وقت شیما رو می کردم  برای اولین ارگاسمش بیشتر از پنج دقیقه طول نمی داد ولی بهناز همون سه دقیقه اول طوری حالی به حالی شد و پاهشو به این طرف و اون طرف پرت کرد که فهمیدم داره ار گاسم میشه .. لبامو ازرو لباش بر داشته تا جیغ بکشه شوهرش بشنوه .. -اوووووووفففففففف بذار کیرت همون داخل بمونه ..ووووووویییییییی.  سینه هاشو فشار می گرفتم .. کیر بهروز هم از پایین به بالا کس زنمو می شکافت و خیسی های کس شیما رو به لکه های سفید روی کیر تبدیل کرده بود که نشون دهنده هوس زنم شیما از کس دادن به یک نفر دیگه بود . زنم یه خورده کج کرد تا بهروز هم خودشو کج کنه اون می خواست که من حالت کونشو موقع کس دادن ببینم . -شروین من ارضا شدم آبتو می خوام ..... و سر انجام به آرزوی بزرگم رسیدم .. -آخخخخخخ بگیر بگیر بهناز .. -خالی کن جووووووون .. گرمای آب کیرم توی کس بهنازو داغش کرده بود ...بهناز زیر گوش من گفت برو کمک شوهرم اون طول میده نمی خوام پیش زنت خجالت بکشه .. منم رفتم کمر شیما جونمو گرفته  کیرمو بردم سمت کونش که بهناز با دستای خودش سوراخ کون زنمو روغن مالی کرد تا وقتی که شوهرش داره زنمو از کس میگاد منم فرو کنم توی کون زنم .. -نههههههههه شروین برای چی اومدی پشتم .. -دو تا کیر بخور ببین چقدر مزه داره -خیلی حسودی . من که دارم با کسم حال می کنم . اینو که گفت یه فشاری به کیرم آورده و یک سوم کیرمو با کمی فشار کردم توی کونش . بهروز سینه های شیما رو به لب و دهنش چسبونده بود .. شیما : بهروز جون کسم داره می ترکه محکم تر بزنش بترکونش .. زیر گوش زنم بهش گفتم چت شده عزیزم . چرا با من لجی .. -صبر کن پام برسه به خونه . تو چرا بهم نگفتی که عاشق بهناز بودی .. هنوزم عاشقشی .. دیدی که من چه جوری دارم حال می کنم . -ولی داری حرص می خوری عزیزم .. دوستت دارم . باور کن اون مال قبل از از دواج بود . حالا تو زنمی عشقمی .. بهناز : چه خبره ! حالا شما زن و شوهر با هم دارین پچ پچ می کنین .. از اونجایی که می دونستم اینا رو بهناز برای شیما تعریف کرده که من و اون یعنی بهناز یه مدت عاشق هم بودیم یه چشمکی بهش زده و گفتم هیچی داشتم به زنم می گفتم که خیلی دوستش دارم . خیلی عاشقشم . دیوونشم . بدون اون زندگی برام امکان نداره .. گل از گل زنم شکفته بود . پیش بهناز احساس سر بلندی می کرد . -جووووووووون چه حالی می کنم .. منو بکن .. با کونم بازی کن .. تازه داره خوشم میاد .. دستت درد نکنه شروین .. قبول کردی که چهار تایی با هم حال کنیم .. خیلی آروم طوری که فقط من بشنوم گفت کیرت با این که توی کونمه ولی من با اون بیشتر حال می کنم . سینه هامو چنگش بگیر لبامو ببوس .. وقتس که بهناز دید من و شیما چه جور رفتیم توی هم و با این که شوهرش داره زنمو از کس می کنه ولی زنم با منم داره حال می کنه رفت سراغ شوهرش لاپاشو مالید به دهن شوهرش .. بهروز کس زنش بهنازو لیس می زد.. یه لحظه لبامو از رو لب شیما بر داشتم تا به کون زنم که کیرمو کرده بودم توش نگاه کنم ولی دلم رفت .. چون دو سانت پایین تر کیر بهروز رو دیدم که  با حرکات رفت و بر گشتی خودش اون فضا رو خیسش کرده و شیما هم چه جور داره حال می کنه.. شیما یک آن رو بهروز خم شد نمی دونم چی بهش گفت که هنوز یه دقیقه نشده بود که دیدم کیر بهروز چند پرشی داخل کسش انجام داده و لحظاتی بعد آب کیرش با فشار از کس زنم خارج شد .. حرصم گرفته بود ولی به این فکر کردم که اول من توی کس زن بهروز خالی کردم .. دیگه منتظر دستور شیما نشدم کمرشو محکم نگه داشته با یه فشار بیشتر که فریادشو به همراه داشت وچند ضربه ای که از حرص به مقعد شیما وارد کردم منم منی خودمو خالی کردم توی کون شیما .. -شروین گرمم کردی .. حال دادی .. منم چیزی نگفتم که می دونم تو با کیر بهروز هم خیلی حال کردی . کیرمو که کشیدم بیرون بهناز از جاش پاشد و اونو گذاشت توی دهنش .. بهروز لبای شیما رو قفل کرد و بازم یه چیزایی به هم گفتن که اون از زیر پا شد و اومد رو کون قمبل کرده زنم اونو به دو طرف بازشون کرد و با زبونش کس و کون شیما رو می لیسید .. منی من و بهروز بیرون کس و کون زنم قاطی شده بود ولی بهروز چه با لذت اون منطقه رو لیس می زد . انگار حالی که از این کار می برد خیلی بیشتر از اونی بود که از این حرکت چندشش شه . توی دلم گفتم نوش جونت بهروز که شایدم حواست نبوده که آب کیر شوهر همون زنی رو که گاییدی لیسش زدی ولی بهناز با ساک زدن کیرم منو حسابی سر حالم کرده بود .. آخر کار چهار تایی مون رفتیم توهم و دیگه حسابی صمیمی شدیم . قرار گذاشتیم  که ما دو زوج به هم وفا دار بمونیم و گروه دیگه ای رو به عنوان ضربدری داخل خودمون راه ندیم . به هم خیانت نکنیم .. چه حس قشنگیه این احساس وفاداری ! و قرار گذاشتیم که به خاطر نشون دادن عشقمون به گروه هم هر چند وقت در میون که دلمون خواست جای زن یا شوهری رو عوض کنیم . مثلا یه شب من و بهناز خونه ما بخوابیم و زنمو بدم به بهروز که اون شب تا صبح توی بغل اون حال کنه .. همه مون حس می کنیم که این جوری خیلی بهمون خوش می گذره و به اوج صمیمیت رسیدیم .. حالا دیگه حسرت اونو نمی خورم که چرا به اولین عشقم نرسیدم ..... پایان ... نویسنده .... ایرانی