ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 85

اون بازم زیاد مطلب نوشته بود و من بیشتر دوست داشتم مطالبشو از همون شب عروسی پسر دایی ام یا روز قبلش بخونم . .........میگن بیشتر زنای دنیا احساس خوشبختی نمی کنن .  این احساسو نداشتن اونا رو در عذاب و منگنه قرار میده .  در کشور هایی که اسیر مشتی قوانین عصر حجری نیستن زنا هم می تونن پا به پای مردا واسه جنگیدن با احساس یکتواختی و عدم خوشبختی راههایی داشته باشن .. آزاد باشن .. و هستن زنایی که می خوان خودشونو فدای زندگی و تعهداتی که دادن بکنن . این روزا هر کاری می کنم که خودمو قانع کنم که از زندگیم راضیم واگه احساس خوشبختی نمی کنم حداقل در رفاه و امنیت قرار دارم کمتر موفق به این کار میشم . نمی دونم تا به کی باید این وضع رو تحمل کنم .  ناز یک مرد مهربون و خوب و عاشق زن و بچه ای رو بکشم که نمی تونم عاشقش باشم . من حتی به خاطرات نوجوانی خودم که بزرگترین عامل بیداری سیاه من شد کمتر توجه دارم . من به حالای خودم فکر می کنم که چرا باید اسیر اجبار ها  باشم و چرا یک زن  ایرانی وقتی که خودشو در منگنه احساس کرد نتونه برای رهایی و آزادی خودش بجنگه . حالا که به خاطر پسرم و به خاطر ترس از اقدامات قانونی همسرم و تا حدودی بزرگ منشی و شخصیت و مهربونی های اون قبول کردم که با شرایط زندگی و بودن در کنار مردی که سالهاست  اسمش رو سرمه و در شناسنامه ام ثبت شده هماهنگ بشم اون کارایی می کنه که حالم به هم می خوره که چرا یک زن شدم . می دونم اون تقصیری نداره .. باید درکش کنم . ولی صبر و تحمل هم اندازه ای داره .. اون می ترسه از این که لباسهای بدن نما و نیمه سکسی من مردا رو تحریک کنه و عاملی باشه برای گرایش مجدد من به خیانت . .. احساس نا خوشایند اون دلمو به درد میاره . نمی دونم تا چه حد این طرز فکرش می تونه درست باشه . آیا واقعا مرد دیگه ای غیر از مهران می تونه پیدا شه که  توجیهی بیاره و بتونه رو من اثر داشته باشه .. در حالی که من از خود مهران هم متنفرم . اون عامل تمام این بد بختی ها و بیداری های سیاه من بوده . گاهی آدم اگه در خواب بمونه و خیلی چیزا رو ندونه خیلی بهتره .. این که ندونه هرگز عاشق نبوده .. این که ندونه یه زندگی کلیشه ای داره که شاید خیلی از زنا ندونن که چیه .. این که شاید هنوز طعم عشق و التهابو نچشیده باشه .. می خواستم لباسام واسه شرکت در عروسی آخرین مد روز باشه .. یه زن دوست داره زیبا تر و خوش پوش تر از بقیه به نظر بیاد .. یه زمانی می بینی که امکانات مالی اونو نداری و مجبوری از بعضی چیزا چشم پوشی کنی ولی اگه این امکاناتو داشته باشی و بتونی خودتو به بهترین و زیبا ترین  حالت در بیاری و پا به مجلسی بذاری چرا این کارو نکنی .. لباسی رو انتخاب کردم که منو تقریبا پوشیده نشون بده . ولی یکی دو سال پیش مد بود .. دلم می خواست مثل بقیه شور و حالمو نشون بدم .. روسری از سرم بر دارم  موهای قشنگمو  که به حالت پفی به طرف عقب سرم کشونده بودم و پیشونی منو قشنگ تر کرده بود با بر داشتن روسری به همه نشون بدم .. یه احساسی بهم می گفت که من نباید در برابر سختگیریهای اون که میشه یه جوری باهاش کنار اومد تا این حد حساس باشم و بزرگش کنم .. یک شبه می خواستم برسم به همون جایی که قبلا بودم .. در حالی که آن سبو بشکسته پیمانه ریخته بود . وقتی این کارا رو انجام می داد  ته دلم بیشتر مطمئن می شدم که در اعماق وجودم این مرد اونی نیست که من بتونم دوستش داشته باشم .. شاید دهها سال بشه با عادتهایی ساخت .. اما یه جایی ممکنه حتی در همون آغاز به خط پایان رسید . عشق قدرت تحمل آدما رو زیاد می کنه .. عشق به آدم نیرو میده . درسته که من حالا از مهران متنفرم . اگه یه زمانی ببینمش بد ترین جملاتو نثارش می کنم .. ولی اون حس قشنگ بودن .. اون حس زیبای زندگی و عشق به زندگی رو زمانی داشتم که حس می کردم عاشق اونم و بهتره بگم زمانی داشتم که حس می کردم عاشقم .. بعد از اون دیگه این حس در من به وجود نیومد .. ومن دارم با عادتها  زندگی می کنم . عادتهایی که ممکنه یک زنو حتی تا هشتاد سال هم وادار کنه که با مرد زندگیش مرد قرار دادی زندگیش سر کنه . خیلی از زنا می دونن که دارن فریب کسی رو می خورن که عاشقشن .. اونا منتظر معجزه ای هستند که از دام بد بختی نجاتشون بده ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی