ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 42

شب شنبه ای رو هم تر جیح دادیم که با هم باشیم  . خیلی سخت بود کنار هم بمونیم و به هم دست نزنیم -دیوونه ! صفی اگه من به تو عادت کنم چی میشه -هیچی به شوهرم میگم که من  مثلا امشب می خوام برم پیش شراره که اون تنها نمونه . -اگه اون اخلاق تو رو بدونه چی . -مگه من اخلاقم چه جوریه ؟ اتفاقا خیلی هم خوبم و می تونم خودمو کنترل کنم . تازه من که با مرد دیگه ای نیستم می خوام پیش دوست دخترم باشم . اگه هم بدونه که من با یه زن حال می کنم که باید خیلی خوشحال باشه که می تونم سر حال برم پیشش بخوابم .. شوخی کردم شری جونم . این قدر سگر مه هات تو هم نباشه . حداقل هفته یه شبو که اجازه دارم با دوستم همکارم باشم . دیگه تهرانو به نسبت اینجا میشه شمال حسابش کرد دیگه .  یه خانوم خوشگل از شمال با یه خانوم ناز از جنوب - صفیه جون توخودتم خیلی خوشگلی . همه جات قشنگ و با نمکه . حرف نداری .. -پس دوست داری بازم منو بخوری فشارت بره بالا؟فردا سر کارو بگو .صفی جون . . این آفا تهرانی رو بگو که کله اش دود می کنه میره هوا . ولی رئیس خوبیه . مرد آقاییه .. -آره ولی به شرطی که تو خانوم باشی . -منظورت چیه ؟ -نمی دونم چند بار که باهاش گرم گرفتم و خوش مشربی کردم حس کردم از اونی که نشون میده خیلی هیز تره . -صفی جون من اگه جای تو بودم این قدر در قضاوت عجله نمی کردم . -اتفاقا این همون حرفی بود که من می خواستم به تو بزنم . -من که چیز بدی ازش ندیدم -اتفا نادیدنی های اون یا نشون دادنی هاش چیز بدی نیستن . -صفیه جون بیا حرف خودمونو بزنیم . -باشه تو چی میگی . حالا چیکار کنیم . -لالا توی بغل هم .. بعدشم اون طرف سر کار . خودت گفتی تا چند روز کمکم می کنی ها .. می دونم تا دوساعت بعد از نیمه شب هم بخواب نیستیم . من تحمل چرت زدن سر کار و خندیدن بقیه به خودمو دوست ندارم . حتما میگن بچه نذاشته تا صبح بخوابه ..-من خودم یه پا بچه ام ... -صفیه جون تو می تونی یه قسمتی از کارای معاملاتی منو انجام بدی . خودت  به من قول دادی . -اگه دست خودم بود اون کارای کامپیوتری و آموزش نرم افزاری و یه سری بر نامه ریزی ها رو هم انجام می دادم . -برنامه ریزی ها رو ما تابع مرکز هستیم و خودمون نمی تونیم دست کاری کنیم . -ولی می دونم تو خیلی مهارت داری و می تونی طرح و بر نامه های تازه ای بدی که خیلی از این بر نامه های فعلی بهتر باشه . وقتی که از خواب پا شدیم هر دو تا مون دلمون می خواست ساعتی دیگه با هم باشیم .. ولی این که دو تا کارمند نباشن  کارا رو کمی سخت می کرد و می ترسیدیم داد رئیس در بیاد . با این حال صفیه که خیلی حشری شده بود و بازم دلش می خواست برای خودش زنگ زد و یک ساعتی رو گفت که دیر تر میاد .. دستشو گذاشته بود روی کسم .. منم با همون حالت بی حسی با رئیسم صحبت کردم و بیماری و سردرد رو بهونه کرده و گفتم کمی خمارم و یه ساعت دیگه میام .. -خانوم شهزادی اگه خواستی بیشتر از یه ساعت هم می تونی خونه بمونی و دیر تر بیای .. -دیدی شراره ... این جور ناز کردنای تو دل آقا رئیسو هم برده . خیلی زود توی دل همه جا کردی . -چیه حسادت می کنی ؟ -اتفاقا خوشم میاد .. چون می بینم همه دوستت دارند ولی تو  توی بغل من هستی ..-بخور صفیه کسمو بخور .. انگار این من و تو نبودیم که از شب جمعه ای تا حالا مشغول بودیم -اوووووففففففف اگه بدونی ثوابش چقدر زیاده .. بازم به انواع و اقسام مختلف از هم لذت بردیم و اوج کارمون وقنی بود که کسمونو رو هم می غلتوندیم . کسی که قبل از خواب بازم برقش انداخته بودیم .. مالش کس روی کس طوری بود که ضربان قلبو به ناگهان می برد بالا و می خواست دل آدمو از سینه در آره .. وقتی هر دو مون ارضا شدیم نیم ساعتی رو توی بغل هم خوابیدیم بعدش رفتیم سر کار  ..  محل کار صفیه خیلی قبراق و سر حال نشون می داد ولی من خیلی خمار بودم . -شراره مثل این که خیلی خوابت میاد . اگه می خوای خوابت بپره یه نگاه به قیافه این پرویزی بنداز که چه جوری بهت نگاه می کنه . مثلا از تمام زنای دنیا بدش میاد . ولی فکر کنم ازیکی از اونا بدش نیاد اونم تو باشی . -پس من باید به خودم خیلی ببالم و مغرور شم . -اووووووهههههه حالا کی گفته که  این قدر افتخار کنی .اون باید به خودش بباله که یک خانوم خوشگل با وقار و با شخصیت اینجاست .. یه نگاهی به هیکلش از نوک پا تا فرق سرش انداخته گفتم جون این تن و بدن راستشو میگی ؟ خندید و گفت دروغم کجا بود .  این تن که همش مال توست و هر کاری که خواستی باهاش کردی و بازم می تونی بکنی .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی