ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 77

عزیزم المیرا المیرا -جوووووووون بابا جون .. بگو برات چیکار کنم .. -هیچی دلم می خواد آبمو توی کونت خالی کنم . خیلی بهم مزه میده . این کون تو منو به جوری می کنه . هرچی رو که توی کمرم داشتم انگاری جمع کرده آورده پشت کیرم و دارم می ریزمش بیرون .. -پس بابا صبر کن من خودمو خوب تنظیمش کنم و کونمو یه جوری دور کیرت بگردونم که حسابی حال کنی .. الهه : المیرا تمام آب بابا رو خالیش نکنی  -من اگه بخوام هم  خالی خالی نمیشه ولی  تا یه حدی می تونم بیشترش کنم .. بیشتر بیرونش بیارم . الهه : بابا پس کی نوبت من میشه -عزیزم صبر کن الان که کار خواهرت رو تموم کردم به تو هم می رسم . دیگه می تونیم هر قدر که دوست داریم با هم حال کنیم .. فقط به اون حرارت کیرم فکر می کردم و به کون گنده و براق دخترم . اونو کاملا انداخته بودم توی دید .. -آههههههههه داره میاد هووووووووو.. هووووووووفففففف .-بابا خالی کن .. بریز .. چقدر داشت میومد معلوم نبود . این همه رو من کجا داشتم .. وقتی که حس کردم دیگه آبم نمیاد و آخراشه بازم المیرا یه کون گردونی دیگه انجام داد و حس کردم چند قطره دیگه هم ازم کشید .. کیرمو کشیدم بیرون .-الهه جون بذار یه پنج دقیقه استراحت کنم .. هم بخوابم هم کیرم ریکاوری بشه .. الهه رفت سمت خواهرش و دیگه بی اندازه بی تاب شده بود . بهش حق می دادم . شاهد سه تا سکس بودن و در انتظار نشستن تا این حد ریاضت کشی ها رو هم داره . آدم چند تا صحنه سکسی می بینه و حالی به حالی میشه . نمی دونه چیکار کنه . چیزی هم در دسترس نداره . ولی وقتی که یه لقمه حاضر و آماده و چرب و نرم به نام بابا در کنارش باشه ... اوووووففففففف این چه صبریه که این دختر داشته و داره من نمی دونم . دختر بزرگ خودمه دیگه . هر چند اون والمیرا به الناز حسادت کرده و با الهام هم کل کل می کنن ولی بازم همه دخترام دوست داشتنی هستند و منم شاید اگه جای اونا می بودم یه همچین حالتایی رو می داشتم . الهه زبونشو گذاشت زیر سوراخ کون خواهرش المیرا .. منی من که در حال پس زدن بود رو لیس می زد و با اشتها اونو می خورد .. -الهه این آبی رو که داری می خوری بابا ریخته توی کون من . حق منه . از من یا بابا اجازه شو گرفتی ؟ .. الهه گوشش به این حرفا بدهکار نبود .. -من نمی دونستم اینم اجازه می خواد . آخه این جوری که تو کونتو چرخوندی و بابا همه آبشو توی کونت خالی کرد فکر نکنم چیزی واسه من مونده باشه . درست میگم بابایی ؟ -شنیدن کی بود مانند دیدن .. جوجه رو آخر پاییز می شمرن . بهت گفتم یه چند دقیقه ای می خوام چرت بزنم دوست داری رو کس و کونت چرت بزنم ؟ -بابا این المیرا داره گدا بازی در میاره میگه آب کیر بابا رو حق نداری بخوری -المیرا ! الهام ! بچه بازی رو بذارین کنار .. من دارم دو تا دختر بالای هیجده سال رو می کنم . این بحث ها چیه .. شما الان بچه کوچیک نیستین که وقتی از بیرون براتون هله هوله می آوردم از هم می قاپیدین .. الهه : بابا این المیرا همش مال منو می خورد . ..المیرا : فعلا که تو داری مال منو می خوری . اینو گفت و دو سه تا از انگشتاشو فرو کرد توی کونش و چند قطره از منی منو که هنوز داخل سوراخ کونش و اون وسطا باقی مونده بود کشید بیرون و انگشتاشو لیسید .. ولی الهه زبونشو گذاشت رو همون قسمت .. و سوراخ کون خواهرشو لیس زد .. دیوونه ها اصلا معلوم نبود دارن چیکار می کنن. الهه رو سمت خودم کشیدم و گفتم دختر داری چیکار می کنی -بابا ازخودت بپرس . این که نمیشه  من همش ببینم و حسرت بکشم و حالم گرفته شه . -مگه اردلان مرده . بیا عزیزم خودم هواتو دارم . اگه نمی خوای و می خوای قهر کنی و جریمه ام کنی به من بگو که دیگه برم بخوابم -بابا می کشمت .. -راستی راستی ؟ -کدوم دخترو دیدی که راضی به کشتن باباش شه . اول از همه کیرمو گذاشت توی دهنش تا یک تیر دو نشون کرده باشه هم آبمو خورده باشه و هم اونو برای کس و کونش شق کنه . الان برای چند مین بار بود که کیرمو ساک می زد . -اوووووووهههههه خیلی زود درازش کردی .. اگه الان بره توی کست با هیجانی که داره این شق بودنش موندگار میشه .. الهه لاپاشو باز کرد تا کیر من این بار برای ارضاکردنش تلاششو بکنه . یه لحظه حواسم رفت به اون لحظه ای که به دنیا اومده بود و من چقدر خوشحال بودم. .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی