ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 89

خونم به جوش اومده بود . فقط من و محجوبه مونده بودیم . همون جوری که حدس می زدم . سنگ اندازی های محجوبه شروع شده بود . این که اشکان پارتی بازی می کنه و ممکنه آهنگو در جایی قطع کنه که به نفع من تموم شه .
 -میگی چیکار کنیم یه کاری تو بگو که ما انجام بدیم .
خلاصه ساکتش کردن .. از اسحاق فاصله گرفتیم . اون همش از تازه نفس بودن و نیروی جوونی خودش می گفت .  یه جای کار که آهنگ قطع شده بود  سریع رفتم طرف کیر اسحاق تا روش بشینم که محجوبه خودشو انداحت زمین .
 -واسه چی این کارو کردی . چرا منو پرتم کردی . ازت انتظار نداشتم .
 اینو محجوبه گفته بود . دید که من ازش جلو زدم و دارم برنده میشم فکر دیگه ای به ذهنش نرسیده بود .
 -من این کارو نکردم . بی خود حرف تو دهن بقیه ننداز .
-ببین ارغوان خانوم به هر قیمتی که شده می خوای اول شی و با پسرت دست داری . من نمی ذارم .
-محجوبه عمروعاص نشو.
 -توهین نکن ارغوان .
-تو به هر قیمتی که شده می خوای انتخاب شی .
-من بهت اجازه نمیدم که این طور در مورد من قضاوت کنی .
 -من هر طوری که بخوام قضاوت می کنم . تو خودت رو پرت کردی . سر داورا که نریمان و نوروز و افشین  بودن داد کشیدم و گفتم که شما چیکاره این . این جا که زمین فوتبال نیست که بگین این گل آفساید بوده یا توپ از خط نگذشته و گذشته . حواستون کجاست . من الان رو کیر اسحاق نشستم . کار تموم شد . مسابقه رو برنده شدم .. محبوبه هم از من دفاع می کرد و ادعا داشت که برادر زاده اش از اون هفت خط هاست . ولی در این جا نریمان و نوروز رای به  تمدید مسابقه دادند .  کارد بهم می زدن خونم در نمیو مد . برای این که روی این دختره رو کم کنم خیلی حرص می خوردم . اونی که به خاطر سیزده چهارده سال اختلاف سن با من مدعی بود که تازه نفس تره و می تونه برنده بشه ولی پشم کس بی پشم منم نبود . این بار بازم من زود تر خودمو به کیر اسحاق رسوندم ولی محجوبه یه سکندری بهم زد که داشتم کله معلق می شدم ولی  از اونجایی که این افشین پسرم که یکی از داورای مسابقه بود و دید که داره ظلمی در حق من میشه و اون دو تا داور دیگه هم عین ماست خورده ها همش به نفع محجوبه رای می دن یه نیش پایی از پشت به پای محجوبه زد که تا رفت رو کیر اسحاق بشینه زمین خورد . من زود تر بلند شده و رفتم رو کیر پسرم نشستم . محجوبه سر و صدا کرد که یکی اونو از پشت انداخته در حالی که همگان شاهد بودند که اون منو اول انداخته بود . خلاصه این بار هم طوری رفتار کردند که منو به یاد جام جهانی فوتبال 2002  انداختند که در بازیهای کره جنوبی با ایتالیا و اسپانیا طوری  به نفع کره سوت زدند و گلهای حریفا رو قبول نمی کردند و تابلو بازیهای دیگه در می آوردند که کور هم اگه اون بازیها رو می دید متوجه می شد که این مسخره ترین جام جهانیه از نظر داوری که تا حالا بر گزار شده ... برای سومین بار مسابقه دادیم و این بار با قاطعیت تمام رو کیر اسحاق نشستم و دیگه سر داور لال شده بود و نوروز خان هم همین طور .. پسرام و محبوبه منو در آغوش کشیده به من تبریک گفتند .  حالا اگه به این محجوبه کارد می زدی خونش در نمیومد . شده بود بر ج زهر مار ..
 -خانومی عیبی نداره .. اینجا تجربه و قدرت و سرعت و دقت همه با هم شرطه .. اگه دوست داری در همچین مسابقاتی شرکت کنی و اول شی می تونی بیای من خودم واست کلاس بذارم . هیچ ایرادی نداره . از نظر سنی که ازت بزرگترم می تونم مربی خوبی برات  شم . انواع و اقسام رقص ها رو هم بلدم . فقط یادت باشه سه بار شکستت دادم و تا سه هزار بار دیگه هم این بازی انجام می شد بازم پیروز بودم . نریمان خان از شما دیگه گذشته ولی برای این نوروز خان دارم . که عدالت رو به خاطر دخترش برد زیر سوال .. حالا باید گوش به فر مان من باشید و هر کاری رو که من میگم انجام بدین . البته از اونجایی که تعیین نشده که من می تونم به زنا دستور بدم یا به مردا , در نتیجه به همه دستور میدم . به هر کی که دلم بخواد در حد توان .. که طرف از عهده اش بر بیاد ... محدودیت دستور هم نداریم . تا دو سه ساعت هر کاری که گفتم باید انجام شه .. برات دارم محجوبه خانوم . فقط واسه تو دارم . که سکندری می زنی که بخوای رو کیر پسرم بشینی و مسابقه رو ببری . اسحاق برو دو تا از اون قلاده ها رو بیار ببینم . اونایی که مال جو و پاپی بودنو بیار .. خدا رحمتشون کنه . چه سگای خوبی بودن . اونا رو تو ییلاقمون داشتیم .  قدشون اندازه قد این نوروز خان بود . .. قلاده ها رو آوردند .
 -نریمان خان ! یکی رو می بندی گردن محجوبه نوه گلت .. یکی دیگه رو هم می بندی گردن نوروز داور عادل مسابقه .. نوروز : آخه من ..
 آخه نداره .. می تونی در مسابقه مردا شرکت کنی و اول شی اونجا تلافیشو سرم در بیاری .
-آخه این عدالت نیست که همش به خونواده ما دستور بدی
-ساکت !
 قلاده رو به گردنشون بستم و افسارشونو گرفتم توی دستم و گفتم که حالا می تونین واق واق کنین .  زود باشین پارس کنین .. من دو تا از سگامو از دست دادم .. واق واق کنین .. طوری به خشم اومده بودم که شانس آوردن که شروع کردن به پارس کردن وگرنه پامو آورده بودم بالا که با لگد بکوبونم به سر هر دو تاشون .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

I see your point, and I absolutely appreciate your post.
For what its worth I will tell all my friends regarding it, quite resourceful.


Also visit my web blog - how to get rid of acne scars fast (www.statejournal.com)

دلفین گفت...

دادشم عالیه دمت گرم داداشم یه تنبیه باحال هم برای بازنده مسابقه مردا درنظر بگیر

ایرانی گفت...

مسئله این جاست که وقتی یک نفر برنده میشه بقیه بازنده میشن .. در هر حال سعی می کنم حجم مطالب در این قسمت نه کم باشه و نه زیاد .. با درود ...ایرانی