ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 76

المیرا من دیگه طاقت ندارم . کون گنده دختر دومی من طوری بود که وقتی هم خودشو از عقب به من می مالوند هوس من خیلی زیاد تر شده و طوری داغ می شدم که حتما باید آبم خالی می شد -بابا من می دونم کیرت شقی خودشو نگه می داره و اون قدر کلفت و دراز می مونه که اگه توی کسم آب بریزی بازم بتونی منو بکنی ولی از حال تو با خبرم . اگه زود انزال شی  دیگه من برات لطفی ندارم و سریع میری روی الهه .... الهه : چقدر بخیلی تو دختر .. من خیلی وقته منتظرم . آدم که این قدر بد جنس نمیشه .. -ببینم تو حاضری که ار گاسم نشده بابا رو تحویل یکی دیگه بدیش چرا حالیت نیست . من اگه سر حال نشم و آب کسم خالی نشه میفتم رو سر همه تون . تو بیا جای من ببینم چیکار می کنی ... شاید المیرا تا حدودی راست  می گفت .. ولی با این حال باید نشون می دادم که این جا مرد حرف اول رو می زنه . من هم باباشون بودم و هم به عنوان معشوق و بکن اونا . باید حرف من خریدار می داشت .. کونشو محکم در آغوشم گرفته و ضربات سهمگینمو یکی پس از دیگری بر پیکر دختر تپلم وارد می کردم . می دونستم که اون تا ساعتها جا داره که جوابگو باشه . هم بنیه اش قوی بود و هم شوق زیادی داشت به این که بره زیر کیر,  اونم از نوع جنس کیر بابایی . -المیرا تو این همه بار رو از کجا داشتی .. -فعلا که دارم توی خونه بابام خالیش می کنم . چی می شد تو شناسنامه ات می نوشتن المیرا زن اردلان .. دیگه اون وقت بابایی هر روز با زبونم خونه رو تمیز می کردم . می شدم کد بانو .. هیچی ازت نمی خواستم جز همین کیری رو که الان فرو کردی توی کس من و داری مانور میدی .. آووووووهههههههه کسسسسسسم کسسسسسسم بابا می خاره ... نههههههه بابا آبت اومد -اوووووههههههه جوووووووون .. کونتو قربون .. بازم می کنمت .. می کنمت .. با عشق و هوسم می کنمت . نترس المیرا بی حال نمیشم .. -بابا حق نداری تا کسمو خوب خوب نکردی بذاری توی کونم . -تو منو دیوونه کردی دختر باشه . باشه . هر چی تو بگی .. کیرم یه نموره ای شل شده بود وراستش حق با المیرا بود حالا دلم یه هوس تازه می خواست و می خواستم برم رو تن الهه ولی به المیرا قول داده بودم . می دونستم که اگه به پنج دقیقه ای رو تلمبه بزنم میل  به اونم خود به خود بر می گرده و همین طور هم شد . از نو شروع کردم .. -دیدی المیرا بهت نگفتم که من می تونم ؟.. دوستت دارم .. جووووووون .. عجب کونی .. اووووووخخخخخخخ مال خودمه ..-آره بابا جونم همش مال تو . اصلا اگه دوست داری من شبا همش میام پیش تو می  خوابم یه لحظه از پیشت دور نمیشم . الهه : فعلا داری زیادی زیر کیر بابا حال می کنی . شبا موندنو پیشکش .. -بابا بچسبون بچسبون نزدیکه .. زود باش .. زود باش .. اوووووخخخخخخ دارم یه حالی میشم .. الهه جون اگه بدونی چه کیفی داره . دارم بال بال می زنم پر واز می کنم . الهه : اوهوی ندید بدید یه جوری میگی که انگاری من تا حالا از این حال و هوا نداشتم . خودتو هم که کم ارگاسم نشدی .. المیرا سرشو به دور و برش می گردوند و چشاش  خمار شده بود و یه فشاری به  خودش آورد و ساکت شد . ترسیدم که الهه متوجه ارگاسم اون شه  هنوز کون المیرا رو نکرده به من بگه که برم سمت اون . فوری کیرمو در اورده فروش کردم توی کون المیرا -آخخخخخخخخ بااااااباااااااااا  دردم اومد .. پاره ام کردی .. سر و صدا باعث شد که الهه اصلا به این فکر نباشه که  خواهرش ارضا شده .. چه حالی هم می کردم با کون المیرا . کف دستمو می زدم به کونش .. یه لرزش ژله ای مانندی پیدا می کرد که  اصلا دوست ند اشتم به این زودی دست بکشم .. این کونا رو من تا این میزان گشادش کرده بودم . فکر نکنم شوهرمرحومشون   اونارو از کون می کرده . وقتی کونشو می کردم کاملا پلمب بود یا حالا اگه یکی دوبار هم کون داده باشه اونو دیگه باید از کارشناسان و آشنایان به امور فن کون کنی می پرسیدم. -اوووووووفففف ..چه کون براقی داری .. ببینم اپیلاسیون میری ؟ -نه بابایی همین جوری مادر زادیه .. -آره ولی به مادرت نرفتی اون باید کلی به کونش می رسید تا اونو برق مینداخت . -دلت برای کون مامان تنگ شده ؟-چی داری میگی اون حالا مال دیگرانه .. این آخراشم مال دیگران بود . ولی من ضرر نکردم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی