ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

همزیستی مسالمت آمیز

وقتی نگار دوست زنم بهم گفت که دوست داره با من باشه  پاک گیج شده بودم . مدتی بود که   زمینه شو درش می دیدم ولی باورم نمی شد . نگار و زنم نادیا دوستان قدیم بودند و از بچگی همو می شناختن . شوهرشم متخصص جراحی عمومی بود . من وکامران شوهرش هم همکلاس بودیم . اون درسش خوب بود و من از اونجایی که تیپ بهتری داشتم و دخترا ول کنم نبودن همش دنبال عشق و حال بودم و به هزار و یک کلک و پارتی شدم کار مند . این  جریان درست زمانی اتفاق افتاد که  من وکامران سی سالمون بود و خانوما مون سه سالی رو ازمون کوچیک تر بودن . نگار خیلی زیبا بود . راستش موافق نبودم که با اونا رفت و آمد خانوادگی داشته باشیم ولی نادیا می گفت کیوان جونم  چه ایرادی داره .. شوهرش دکتر باشه که باشه .. از کره مریخ که نیومده ولی من خجالت می کشیدم و سرم پایین بود و یک دلیلشم این که نادیا بیشتر وقتا حسرت خیلی چیزا رو می خورد . ما حتی یک پراید هم که اون موقع قیمتش زیر ده میلیون هم بود نداشتیم در حالی که دکتر و زنش سوار ماشینی می شدند که اسمشو هم نمی دونستم . خونه شون خیلی شیک تر بود ..اون روز نادیا پسرمون نیما ی  سه ساله رو گرفته رفته بود دوسه روزی رو به شمال خونه یکی از اقواممون .اون سابقه نداشت تنهام بذاره . می ترسید که سر و گوشم بجنبه . با این که از تماشای فیلم سکسی بدش میومد ودر واقع دوست نداشت من اون فیلما رو ببینم ولی تازگیها ازم می خواست که فیلم سکسی بیارم خونه و قبل از آمیزش بشینیم و ببینیم
  به محض رفتن اون سر و کله نگار پیدا شد . وقتی مانتوشو در آورده بود و یه بلوز دامن تنگ و چسبون و کوتاه رو اون زیر دیدم یه چیزایی دستگیرم شد . شوکه شده بودم . دیده بودم خیلی از زنایی که این جور در رفاه باشن ممکنه دلشون خیلی چیزای دیگه بخواد
 -نگار من نادیا رو دوست دارم
 -منم شوهرمو دوست دارم
-پس این دیوونگی ها برای چیه
-من نمی تونم چیزی بگم . بذار به حساب هوس .. یا عشق به یه مرد خوش تیپ .
-کامران دوست منه
-نادیا هم دوست منه
 -آخه نگار .. من نمی تونم.
 -نگو نمی تونی . من از چشات می خونم
 -ببین نگار یه مرد خیلی چیزا دلش می خواد آره اون تنوع طلبه ولی نه این که به این  راحتی بخواد به همه چی پشت پا بزنه ..
 وقتی نگار بلوزشو در آورد و متوجه شدم که ایستادگی سینه هاش بدون سوتین بوده و اون شکم و سینه های قشنگشو انداخت توی دید من زبونم بند اومد .
 -چیه هوش از سرت پرید .؟ اومد به طرف من .
. -نههههههه خواهش می کنم .
 -نترس بهت تجاوز نمی کنم . حالا من شدم پسر تو شدی دختر .
 -درست نیست .. شرمنده وجدانم میشم ..
 ولی نشون به اون نشون که این مرد وفادار کیوانی که در کابوس هم نمی دید که به همسرش خیانت کنه نگارو برد  رو همون تختی که روی اون با زنش عشقبازی می کرد .. نگار زیبا تر از تصور شده بود . از فرق سر تا  کف پامو طوری می بوسید که نمی تونستم بگم کدوم قسمتش بیشتر حال میده . کیرمو با ناز و عشوه ساک می زد . -نگار من خوابم ؟  در حال ساک زدن سرشو رو به بالا حرکت می داد ...
 -باورم نمیشه .. به خودم گفتم کون لق نادیا و کامران .. این لحظه رو عشق است . لاپاشو باز کرد ازم خواست که بکنم توی کسش .
-نگار من کونتو می خوام
 -پنجه ها تو از زیر بذار زیر کونم . کسم کیرت رو می خواد . از بس حشری و عجول بود کاری کرد که همون اول کیرمو بذارم توی کسش . پس از سالها داشتم یه کس تازه رو می کردم . اعتماد به نفس و نشاط فوق العاده ای در من ایجاد شده بود . گاییدن زن دکتر کامران خیلی حال می داد . دکتر این دوست و هم کلاس قدیمم  به همه چی رسیده بود ولی بزرگترین سر مایه اش زیر کیر من بود .. اون سینه های ناز و سفت و درشتشو گذاشتم توی دهنم و با چشایی بسته و پرواز در عالم رویا کس دوست زن و زن دوستمو می کردم .
 -اووووووفففففف .. سوختم سوختم .. کیوان محکم تر منو بکن .. دوستت دارم . دوستت دارم . با همه جام حال کن . لذت ببر . منو ببوس ..
 پوست سفید تنش سرخ شده بود .. خیلی نرم و آروم اونو ارضاش کردم .. کیرم داشت از بدنم جدا می شد . انگاری در عالم خودش نبود .
 -نگار ..  بفرستمش بیاد
-اوووووههههههه چقدر معطل می کنی . نگار کوسوی تو منتظر آب کیرته .
 با هر قطره ای که روونه کس نگار شده یه روحی تازه در من دمیده می شد .. اون کون سفید و تپلشو انداختم رو کیرم ..
 -آخخخخخخخ .. تو هم مث کامران .. عاشق سوراخ کونمه .
 -حال میده .. آخه می چسبه . وقتی کیر اون داخل می چسبه یه لذت خاصی داره .
 توی کون نگار هم خالی کردم .. اون شب نگار پیش من موند .. می گفت شوهرش رفته ماموریت .. ولی روز بعد  به طریقی متوجه شدم که شبش بیمار ویزیت می کرده .. شاید بعد از تعطیلی مطب رفته باشه . من و نگار چند بار دیگه تو خونه شون با هم سکس کردیم . یه بار که ازش پرسیدم مگه شوهرت بهت نمی رسه یا دوستت نداره و ارضات نمی کنه این بار گفت چرا اتفاقا خیلی دوستم داره کشته مرده منه به خاطر من هر کاری می کنه .. دیوونه ام کرده بود با این جواب دادنهاش . رفته رفته نگار رفتارش عوض شد اون نسبت به من سرد شده بود .
 -چی شده چرا یه مدتیه که خبر ما رو نمی گیری.
 -من و کامران تصمیم گرفتیم که بچه دار شیم .
 -بار دار شدی  بازم میای با هم باشیم ؟
-نمی دونم .. نمی دونم باید شرایطو ببینم .
ظاهرا اون و کیوان موفق شده بودن که  بچه دار شن . یعنی نگار بار دار شده بود .. خیلی بهش عادت کرده بودم .  نگاهش داد می زد که دوس داره با من باشه ولی انگاری از یه چیزی می ترسید .یه روز یکی از زنای بیوه ای که در دوره های زنونه زنم و نگار چند تن دیگه شرکت داشت و اونم اتفاقا از دوستای قدیم  اونا و دوست دختر دوران مجردی من بود اومد سراغم .. قبل از این که با نگار رو هم بریزم دوست داشت که با هم باشیم ولی من وفاداری به زنمو علت رد درخواستش اعلام کردم ..شیلا اومد محل کارم .
 -آقای وفادار چه طوری ؟ ببینم حالا با خانوم دکترا سر و کار داری و ما منشی شرکت به دردت نمی خوریم .
 -من و دکتر ؟
-نخیر همسر دکتر .. فقط تو رو هالو گیر آوردن .. حتی زنت .. البته زنت بهت خیانت نکرده ولی آزادت گذاشته .. به اینم میگن خیانت .. تو رو .. اسپرم تو رو فروخته ..  دکتر کامران بچه اش نمیشه .. اون عاشق زنشه .. زنش تهدید به جدایی کرده بود .. دکتر حاضر شد که اون از یکی بار دار شه  ولی همه فکر کنن که بابای بچه خودشه.
 -تو اینا رو از کجا می دونی
 -من فضول نیستم .. گاهی می بینی آدم یه جایی ایستاده .. آدمای دیگه بی احتیاطی می کنن حرفایی رو که نباید بزنن می زنن .. اونا به زنت پول دادن که چند روز بره سفر ..وقت و بی وقت خونه رو خالی کنه .. چند روز دیگه هم قراره پشت پراید بشینه . اون بچه ای هم که توی شکم نگار کاشته شده همون از آب تو و تخم اونه . زنت پول می گیره تا نسبت به کارای تو بی تفاوت شه .  حالا بیا و امروز یه صفایی بهمون بده .. تا آخر وقت حال خودمو نمی دونستم . نمی دونستم به خاطر چی باید ناراحت باشم . هزار و یک دلیل برای ناراحتی من وجود داشت . چرا با من بازی شده بود ؟ چرا زنم بی خیال بود ازاین که من با یکی دیگه رابطه داشتم ؟ چرا اون به تجملات اهمیت بیشتری می داد و چرا نگار هم منو به بازی گرفته برای کامران هم غیرت بازی معنایی نداشت .. و به این هم فکر می کردم که منم باید یه پولی دریافت می کردم . شیلا به خواسته اش رسید . حالا دیگه اون شده بود معشوقه من و منم بی خیال شده بودم از این که نگار دیگه به سکس با من توجهی نداره .همون جوری که شیلا می گفت یه پراید رفت زیر پای زنم و دروغ گفتن های اون شروع شد . پسرم کامبیزکه مامانش نگار بود ونمی تونستم به بقیه بگم که جریانو می دونم  به دنیا اومد .. اون سه نفر می دونستن و من خبر نداشتم .. و اما پس از این که کا مبیز یک سالش شد نگار هوس بچه بعدی به سرش زد . جریانو با شیلا در میون گذاشتم این بار با هم نقشه ای چیدیم که اون بره از نگار اخاذی کنه به این بهانه که حرفای اونا رو بابت بچه قبلی شنیده بدون این که از این جدیدیه حرفی به میون بیاره . بعد از این جریان بود که دیگه وضع من و شیلا توپ شد . حالا من سه تا زنو می کردم . مردی با سه تا زن و نیازی هم نبود که اضافه کاری کنم .زنم نادیا با این که عاشق تجملات و بریز و بپاش بود ولی نسبت به من بی توجه نبود . هنوزم نفهمیده بودم چرا اون  این قدر راحت پذیرفته که من و نگار با هم سکس کنیم و من پدر بچه های اون زن باشم و به اسم دکتر تموم شه . بچه دوم من و نگار اسمش شد کتایون . می ترسیدم که این بچه بازیها و بچه راه اندازی ها آخر کار دستم یده . یه روزی شیلا یه چیزی بهم گفت که ترسیدم. گفت که نادیا ممکنه بخواد دوست پسر بگیره شایدم الان داشته باشه .... این فکر منو ترسونده بود .. چون وقتی زنی به این صورت تابو ها رو در جهت عکس شکسته باشه و نسبت به خیلی از مسائل بی خیال باشه می تونه در زوایای دیگه هم این بی خبالی خودشو نشون بده . شایدم حق با شیلا بود . تازگی ها هم خیلی سر سنگینی می کرد . گستاخ شده بود . پولای مفتی که به دست می آورد اونو هار کرده بود . درسته که منم یک خیانتکار بودم . منم به غیر از همسرم با زنای دیگه رابطه داشتم ولی اون شروع کرده بود و اساس زندگی مشترکمونو بر پایه دروغ قرار داده بود .. قلبم بد جوری به درد اومده بود .  اون به خودش خیلی می رسید . وقتی پرایدش تبدیل به پژو شد فکر کرد کاره ای شده .. صبحها که من بودم سر کار نیما رو می ذاشت مهد کودک .. پس همون موقع باید یه کاری می کرده ..برام خبر آوردن که یه پسر سوسول نزدیک خونه مون از ماشینش پیاده شده .. هنوز نمی شد قضاوت کرد .. ولی من و شیلا جایی رو در اتاق خواب ردیف کردیم که اگه  خبری شد بتونیم از صحنه فیلم بگیریم . امید وار بودم که این طور نباشه .. ولی وقتی که از همون روزنه نادیا و اون پسره رو دیدم که بدون لباس خودشونو انداختن رو تخت و  زنم کیر اون پسره رو گذاشت دهنش سرم گیج رفت ولی به زور جلو مو داشتم که نیفتم تا شیلا تا اونجایی که راه میده بتونه از صحنه فیلم بگیره .. یه دست شیلا رو دور بین بود و دست دیگه اش رو کسش . این صحنه ها اونو به هوس می آورد و تازه خوشحالم بود که بین من و زنم فاصله میفته .. نادیا سر تا پای اون پسره رو می لیسید . حالا یه دست شیلا رو کیر من قرار داشت ... دلم می خواست برم وسطشون و هر دو تا شونو بکشم .
-هر مز هر مز بکن توی کونم .. حال کن ..
 اونی که اهل کون دادن نبود  با لذت داشت به دوست پسرش کون می داد .. هر مز کیری رو که می کرد توی کون زنم می کشید بیرون و فرو می کرد توی دهن اون و از اون جا می کرد توی کسش .
 -اوووووفففففف تند تر بکن .. زود باش .. زود باش .. ..
 صورت و چشای نادیا نشون داد ار گاسم شده.
-هرمز حالا وقت چیه ؟
 -حالی کردن آب کیر توی کسته .
 وقتی آب کیر هرمزدر حالت قمبلی نادیا وارد کسش شد و بر گشت اونو می دیدم که چه جوری داره رو پاهای نادیا  خالی میشه حرصم می گرفت .
-خسته نباشید ..
 نادیا جیغی کشید و رفت عقب .. هرمز رفت فرار کنه که حریف من قوی هیکل نشد .. شیلا خودشو نشون نداد .. از چپ و راست پسره رو گرفتم زیر مشت و لگد .. شیلا از تمام این صحنه ها فیلم گرفت . و بعدا در اختیار من گذاشت .. موهای سر نادیارو تودستام جمع کرده اونو به طرف خودم می کشیدم ..
 -مثل یک سگ میندازمت بیرون .
 -تا صد تا سکه مهر منو ندادی من جایی نمیرم .
 -صد تا سکه سیاه هم بهت نمیدم .. هرمز فرار رو بر قرار ترجیح داد در حالی که زنمو  رو زمین می کشیدم از پشت به شیلا اشاره زدم که بره .. حالا من و اون در اتاقی دیگه بودیم .
 -چیزی نمیگم . فقط باید گورت رو از زندگی من گم کنی .. مهرت رو ببخش منم این فیلمهایی رو که گرفتم رو نمی کنم .
 خیلی پررو بود . مثل یک قهرمان پیروز لبخند می زد .
-عزیزم .. کیوان من .. من تو رو می شناسم . دو تایی مون کنار هم زندگی می کنیم به خیر و خوشی .. شاید جنگ سرد داشته باشیم ولی میشه همزیستی مسالمت آمیز داشت . تو از من فیلم گرفتی ؟ بچه می ترسونی ؟ من از تو و نگار فیلم دارم .
 -عوضی تو اونا رو رو نمی کنی . اونا دوستاتن بهت پول دادن .
-توهم اطلاعاتت قویه . نمی دونم اینا رو از کجا فهمیدی برای من مهم نیست . من که دارم غرق میشم واسم مهم نیست چند نفر دیگه رو بکشونم زیر .
 نادیا  خیلی زرنگ تر از این حرفا بود و من شکست خورده بودم . پول حرام اونو هار کرده بود و منو هم وادار به سازش کرده بود .. حالا من و نادیا داریم در کنار هم زندگی می کنیم . به روال سابق ..اون به روی نگار نیاورده که من از جریان با خبرم . شیلا هم داره کیفشو می کنه .. نادیا هم هر وقت کسش زیاده از حد می خاره دیگه توی خونه خارششو نمی گیره .. آدمایی که این جور پول در میارن این جور آخر و عاقبت داشتن هم براشون قابل پیش بینیه .. خیلی از زن و شوهرا رو می شناختم که خوشبخت بودن ولی به خاطر طمع زیادی افتادن توی قاچاق مواد مخدر .. خیلی راحت به هم خیانت می کردند وهر وقت هم عشقشون می کشید کنار هم می خوابیدند .. حالا حدود یک ساله که از تولد کتایون می گذره . نمی دونم دکتر کامران و نگار بازم هوس بچه دیگه ای به سرشون افتاده یا نه ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی