ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

به خواسنه ام رسیدم

نگران و مضطرب وارد خونه شدم . دلم شور می زد . همش از این می ترسیدم که اون چیزی رو که تصور می کنم به واقعیت پیوسته باشه . ظاهرا زری خونه بود . همسرم که تازه می رفت چهل سالش بشه . یه مدت بود که اختلاف داشتیم . بر سر چیزای هیچ و پوچ .. غرور بیجا . اختلافمون سرکیفیت  عشقبازی شروع شده بود . این که اون مثل بیشتر زنا دوست نداشت که از طریق آنال سکس به شوهرش حال بده و منم دیگه  خلاف خواسته درونی ام سرد شدم . چون حس می کردم که اون به من توهین کرده .. خلاصه از اون پس چند بار به من التیماتوم داد که نکن این کارا رو خوبیت نداره . همین بی توجهی ها و سردی های مرد باعث میشه که زن هم بره دنبال تفریح و سرگرمی خودش . دیگه اون دوران به سر اومد که زن شکیبایی و تحمل پیشه کنه . بعدش که دیگه  خودشو درمهمونی ها و مجالس خیلی راحت کرد . طرز لباس پوشیدن و آرایش و ..که با این کاراش خودشو انگشت نما کرده بود  ... بار ها می خواستم باهاش آشتی کنم اما غرورم اجازه نمی داد . اونم دیگه ازم فاصله گرفته بود . من پسرم بابک رو مامور کرده بودم که مراقب مادرش باشه . هر جا میره اونو تعقیبش کنه . یکی دوبار که بدون من رفته بود به یه مجلسی با یکی دو تا از جوونای  پونزده سال کم سن تر از خودش خیلی گرم گرفته بود .  این اواخر هم   رسیدگی به کارای فروشگاه و این که نمایندگی و عمده فروشی چند تا از کالا های سنگین خانگی رو داشتم دیگه نذاشت که به زندگی خانوادگی  ام توجه داشته باشم . از بابک خواهش کردم که این چند ماه تابستون رو که  درس نداره و ترم تابستونی هم نگرفته مدام در تعقیب مادرش باشه و هر جا از سوی اون  احساس لغزشی کرد فورا به من  خبر بده .  نمی دونم اون روزچه حسی بود که منو کشوند طرف خونه . قصد داشتم برم شهرستان و اینو به بابک و زری  هم گفتم  به این بهونه که به دخترم   که تازه ازدواج کرده رفته بود شمال یه سری بزنم . ولی همون مسیرو یر گشتم .. دلم مث سیر و سرکه می جوشید . ماکسیمای زری  دم در بود .   خبری از پرشیای بابک نبود .. فضا پر شده بود از عطر زنونه زری  . ظاهرا اون خونه بود . یه صدایی از اتاق خواب به گوش می رسید . بابک به من گفته بود که نمی ذاره دست مرد غریبه ای به مادرش برسه و هر وقت این شرایطو دید دم اون یارو رو قیچی می کنه .. حس کردم یکی توی اتاق خواب ماست . بدون این که صدای صحبت کسی رو بشنوم حرکاتی رو حس می کردم .. می شد قسمتی از اتاق رو از سوراخ کلید دید ..  نمی خواستم زری  متوجه شه که من اونو تعقیبش می کنم .. ولی ای کاش نگاه نمی کردم .  لحظه ای بود که حس کردم زندگی من تباه شده . خرد شدم . داغون شدم . اصالت و مردانگی و شرف من رفته بود زیر سوال و من عین مسخ شده ها نمی دونستم چیکار کنم . چهره کسی رو نمی دیدم . فقط کیری رو می دیدم که از روبرو رفته توی کس  ..تنهااون وسط مشخص بود . اون زن باید زری  بوده باشه .. ولی نه شایدم نباشه  و من اشتباه می کنم . شاید یکی از دوستاشو آورده باشه چون از وقتی که مهمونی رفتناش زیاد شده بی بند و باری هاش هم زیاد شده بود دوستان درپیتی زیادی پیدا کرده بود . .. به دقت نگاه کردم .. کیر چقدر پشمالوبود و کس هم خیلی مودار و بعضی قسمتاش پشمالو بود و پر مو .. جوووووون زری  کسشو همیشه تیغ مینداخت .. خاطرم آسوده شد که اون زری نیست .  یه لحظه دست چپ زن اومد جلو .. به یه انگشتش حلقه ازدواج وبه  یکی دیگه انگشتر بود . نمی شد به خوبی جنس اونو تشخیص داد ولی حسی به من می گفت که اونا مال  زری ان . خیسی های کس به موهای دور و برش و موهای کیر چسبیده بود . صحبتی هم نمی کردند . آه کشیدنهای زن نشون می داد که باید زنم باشه ولی صداش ضعیف بود . مرد هم یه چیزایی زمزمه می کرد متوجه نمی شدم چی داره میگه . خواستم با یه لگد درو که شایدم باز بود باز کنم و برم داخل ولی غرورم اجازه نمی داد نمی خواستم تحقیر شم . بازم یه درصدی تردید داشتم .. یه فکری به خاطرم رسید . چند متری رو از اون فضا دورشدم .. گفتم بهترین کار اینه که برای کارآگاه مخفی خودم زنگ بزنم .. گوشی رو نمی گرفت . ولی صدای زنگ تلفن از اتاق خواب میومد .. حدس زدم پسرم گوشی رو با خودش نبرده .. ولی اون که نمی تونست بدون تلفن باشه .... نکنه اون یه تلفن دیگه بوده .. ولی نه صدای زنگش و اون ترانه ای رو که انتخاب کرده بود همون بود .. دوباره زنگ زدم ..آخه دلم طاقت نمی گرفت . می خواستم بمیرم . زندگی من سیاه شده بود و منتظر جرقه امیدی بودم . اون حالا زیر کیر کدوم غریبه دراز کش شده که از من  واسش آشنا تر گردیده .. این بار گه زنگ زدم رفتم پشت در .. ..-مامان گوشی رو بگیرم ؟.. پدره .. -نه بابا ولش .. حواست پرت میشه و اون وقت از حال کردم میفتیم .. -مامان من میگم اگه پشیمون شده باشه نرفته باشه شمال چی ؟  .. نزدیک بود همونجا سکته کنم و پشت در بیفتم زمین . ولی باید تحمل می کردم . گوشی رو گرفت سریع خودمو دور کردم . دستمو  تکیه دادم به دیوار که زمبن نخورم و رفتم به یه اتاق دیگه .. -بابک کجایی .. من بیرونم . توی ماشینم حواسم هست به مادر .. خونه یکی از دوستاشه . نگران نباش تا برگرده خونه من همین جا می مونم .. -بابا تو کجایی .. -من همین الان از تهران خارج شدم . کارداشتم چند جا , دیر حرکت کردم . .. باهاش خداحافظی کردم . اونی که داشت زنمو می گایید پسر من بود که داشت مادرشو می کرد . چاقو دسته شو بریده بود . از نفس به من نزدیک تر بهم خیانت کرده بود .. با همه شکستن هام داشتم به این فکر می کردم که اگه مرد دیگه ای با زنم حال می کرد چه حالی می شدم ؟! .. یعنی من باید از میون بد و بد تر بد رو انتخاب می کردم ؟ باید ساکت می نشستم و کثافت کاری های مادر و پسر رو نگاه می کردم ؟ باید حالیشون می شد که من بیدارم .. من مراقبم .. یه بار دیگه کنجکاوی بر آنم داشت که برم و از سوراخ نگاه کنم .. معلوم نبود چی رو می خوام واسه خودم ثابت کنم . زری رو کیر بابک نشسته بود .. بازم چهره شون مشخص نبود ولی من که دیگه می دونستم .. یک بار دیگه براش زنگ زدم . -بابا چی شده .. -میگم پسرم باید منو ببخشی . با خواهرت تماس گرفتم گفتن امشب خونه نیستن . من سر و ته کردم دارم برمی گردم خونه . لرزش صدا ی بابک و استرس اونو حس می کردم .. -بابا تو الان کجایی ؟ -پشت در -پشت در کجا ؟ مگه کلید نداری؟ .. -چرا دارم ..ولی من پشت در اتاق خوابم . به نظرم میاد یکی تو اتاق خواب ما باشه .. فکر کنم دو نفر باشن . تو که می گفتی مراقب مادرتی و اون خونه دوستشه . چقدر زود خودشو رسوندبه خونه . گوشی رو قطع کرد .. ولی من همزمان درو باز کرده بودم .. -تکون نخورین . وگرنه گردن هردو تاتونو می شکنم .  زری از رو کیر بابک بلند شد .. تختو آورده بودن جلوتر که ظاهرا در بعضی حالتا به دیوار بچسبن برای همین بود که صورتشونو نمی دیدم  .. بابک سرشو انداخته بود پایین و زری گریه می کرد .. -کاری به اون نداشته باش . همش تقصیر منه بهرام .. ولی تقصیر تو هم هست . تو چه می دونی وقتی یه زن حشری میشه اونم مث من که هر شب کنارت می خوابید چه حالی بهش دست میده تو چطور تونستی تحمل کنی شایدم خودت رفته بودی دنبال زنای  دیگه -خفه شو پتیاره جنده .. -به زنت این حرفو نزن .. هرچی شدم تو منو کردی .. اگه همین پسرت نبود من  می افتادم به دام هرزگی .. من ازش خواستم که بیاد و نجاتم بده و اولش راضی نبود و حالا عادت کرده ..  در یکی از این مهمونی ها یه مردی می خواست به من تعرض کنه .. تجاوز کنه .. راستش من خودم راضی بودم شل گرفتم و مقاومت نکردم . اما بابک اومد و منو از چنگش نجات داد .. اون شب تو هم رفته بودی جنوب دنبال یه سری از جنسایی که توی گمرگ گیر کرده بودن .. من و بابک توی خونه تنها بودیم و حس عجیبی داشتم . یه لحظه اونو با تو اشتباه گرفتم .یعنی خواستم که اشتباه بگیرم .هوس داشتم .. دلم می خواست اون غریبه منو بکنه ..ولی  اون لحظه  فقط بابک پیش من بود  .  اون اگه نبود شاید من حالا با چند مرد بودم ولی پسرم   کارشو خوب وارده که به من اجازه خلاف نداده ..هرچند به باباش نمی رسه .. من مجبورش کردم .......من بهرام  چیکار می تونستم بکنم . اگه لت و پارشون می کردم که بیشتر عذاب می کشیدم . باید عمری جون می کندم و به پیری می رسیدم و یه زن و بچه دیگه درست می کردم . تا می تونستم سر هر دو تاشون داد کشیدم . اشک از چشام جاری شد . .. بالاخره آروم گرفتم . بابک هم آروم گریه می کرد . زری همش می گفت تقصیر اونه به پسرش کاری نداشته باشم . کیر بابک از ترس به اندازه یک گردوشده بود . اون از گوشت و پوست و خونم بود . باید خودمو یه جوری قانع می کردم که حساب اون می تونه جدا باشه ولی اگه زنم به دور زدن من عادت کرده باشه چی ..-زری ازت یه سوالی می کنم راستشو بگو .. تو رو به عزیز ترین کست قسم تو با مرد دیگه ای غیر از ما دو تا سکس کردی ؟ .. -نمی دونم تو به من اعتماد نداری .. اگه بگم نه ..فقط شما دو تا بودین چیکار کنم که حرفمو باور کنی؟ .. اشک از چشاش جاری شده بود .. -باور کن من پس از اون جریان چند بار خواستم بهت کون بدم خودمو در اختیارت بذارم تا کونمو بکنی و واسه اون باهام قهر نکنی ولی غرورم اجازه نداد دوست داشتم تو اول پیش قدم می شدی .. -پس مرد دیگه ای نیست .. در این جا بابک بلبل زبون شد و گفت -پدر من اجازه نمیدم بهش .. -پررو نشو پسر طوری رفتار می کنی که انگاری صاحب مادرت شدی .. شلوارمو کشیدم پایین و کیرمو که در حالت خوابیده گنده تر از کیر شق شده بابک بود رو نشون دو نفرشون داده به بابک گفتم ببین با همین کیر تو و کیرت رو ساختم .. هم تو , هم مادرت بنده این کیرین .. - بهرام جون خودت رو ناراحت نکن . من آماده ام بهت کون بدم .. -زن این چه کس پشمالوییه واسه خودت درست کردی . آدم عقش می گیره .. -بابک جون گفته -بابک غلط کرده به گور پدرش خندیده .. بهش ثابت می کنم اشتباه کرده . پسر برو تیغ کس تراشی رو بیار بینم .. رفت خود تراشو آورد .. -برو آب کف درست کن و یه قیچی بر دار بیار .. همه این کارا رو کرد .. -تو خودت کیر داری و اختیار حالا می شینی  پشم و پیله کس ننه اتو می گیری و اونو برق میندازی . تا من یه سری به کون مادرت بزنم . خیلی آروم کون زری رو چربش کرده و کیرمو فرو کردم داخلش .. -آخخخخخخخخخ دردم اومد ولی بکن .. حال کن .. حال کن .. -من که یه ذره فرو کردم ولی همونشم حال میده ..-آههههههه داره میاد داره می ریزه توی کونت .. جوووووووون .. آب کیرم کون زنمو خیس و نرمش کرد و همون باعث شد سه سانت دیگه کیرم بره جلو تر .. -بابا کارم تموم شد کس مامانو برق انداختم . -برو یه آینه کوچیک بردار ببینم ..آینه رو آورد و منم یه دستی روی کس کشیدم و تاییدش کردم حالا زیر مامان جونت دراز می کشی . یه دستی دور و بر کسش می کشی و کیرت رو فرو می کنی توی کسش . اون وقت تازه می فهمی لذت کس کردنو و متوجه میشی که حق با پدرته و والدین همیشه , خوبی بچه هاشونو می خوان .. چرا وایسادی بر و بر منو نگاه می کنی .. صورتمو بوسید و گفت نوکرتم بابا .. فدایی داری . خیلی مردی . تو بهترین بابای دنیایی .. بابک کیرشو از زیر کرد توی کس براق مامانش..کاش منم پشم و پیله کیرمو می گرفتم  -آخخخخخخخ فدای کیر شما دو تا بشم من.. فدا فدا بشه زری شما .. اووووووففففففف .. باور کن بهرام با کیر تو بیشتر و بهتر حال می کنم .. -ولی عزیزم کیر پسر به کیر باباش میره یه مدت دیگه کار بخوره اندازه کیر من میشه .. -آههههههه کسسسسسسم کونننننننننننم .. اوووووووففففففف .. چقدر کسم هوس کیر تو رو داره .. جاتونو عوض می کنین ؟.. لذت می بردم از این که زنم برای ار گاسم نیاز مند من بود ولی می دونستم بابک بار ها اونو به ار گاسم رسونده ولی نه به سرعت من .. اون زیر دراز کشیدم . بابک کرد توی کون مادرش و منم از زیر کیرمو می کوبوندم به کس براق و صاف و صوف زنم .. البته دور و برش صاف بود و درون کس همون کس داغ و سوزان همیشگی بود .. -ووووووییییییی بهرام منو بکن .. جرررررم بده .. بابک جون کیرت با کونم چقدر هماهنگه .. هر دو تا رو می خوام من خوشبخت ترین زن دنیام .. سینه هاشو انداخت توی دهنم .. -عزیزم باور کن فرهاد اولین باره کرده توی کونم -زری جون هر کاری کنی درسته .. یه دستم رو سینه اش بود و یه دستم رو کونش .. و لبام رو سینه هاش .. بابک هم از بغل لبای مادرشو می مکید .. خیلی ملایم و نرم اونو ارگاسمش کردم . شاید کیر فرهاد هم که داشت کون مادرشو می گایید بی تاثیر نبوده باشه . .. حس می کردم آب رقیقی از کس زری روکیرم ریخته شده .. من آبمو ریختم توی کس زری و بابک هم ریخت توی کونش . از این بهتر نمی شد . هر سه مون به آرامش رسیده بودیم . یک ساعت پیش هر سه تامون داشتیم عذاب می کشیدیم . واقعا مرز بین پریشانی و آرامش یک نفسه اگه بخواهیم . درواقع من به خواسته ام که کردن کون زری بود رسیدم ..حالا  هرسه تامون احساس راحتی و خوشبختی می کردیم ..شده بودیم یک خانواده خوشبخت ..... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

0day mp3 Private FTP Accounts [url=http://ww.oron.cz ]MasterCard, cashU, Banks, Paypal [/url] 0daymusic Music 0day download
login details that are received FTP account [url=http://ww.oron.dk ]Private FTP 0day of many TB[/url] ...
Electro-House, Electroclash, Minimal-House, Minimal-Techno [url=http://ww.oron.ee ]Maestro Bank transfer Warez Music[/url] Private FTP packages contain
... [url=http://ww.oron.lt ]Warez Music[/url] All Tracks 320 HQ!

... [url=http://0daywebcam.com]Erotic babes[/url]
My Naked Teens [url=http://0daywebcam.eu]0daywebcam.eu[/url]