ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 63

-هما جون هرچی تو بگی من حرفاتو گوش می کنم . بدن نازی داشت که واسه رسیدن به اون تن باید حرفاشو گوش می کردم . کیرمو از کونش در آورده اونو به پشت و طاقباز خوابوندمش و درجا فرو کردم توی کسش.. -چه طوره ؟-خیلی عالیه . همون طوری که من می خوام . می خوام که با من ور بری .. می دونستم که زنا کس دادن در حالت طاقبازرو بیشتر دوست دارن . این جوری احساس تعلق بیشتری می کنن . می خواستم که اونم حس کنه حالا که زیر کیر منه متعلق به منه . مال منه .. هر چند آدما آزادن و کسی بنده و زرخرید یکی دیگه نیست اما تعلق خاطری که در سکس داره فرق می کنه و اونم یک زن بود . -ایمان ایمان ! لبامو ببوس .. حالا که هیشکی نیست و فقط منم و تو , تا می تونی منو بکن .. تا آخرش برو و یواش یواش با فشار بیا عقب .. بذار یه لذت فشاری ببرم . می دونستم چی داره میگه .. .. لبامو که رو لباش گذاشته و مثل یه عاشق رفتم توی حس اونو به نهایت هوس رسوندم .. .. صدای نفسهاش منو به هیجان آورده بود . چه هیکلی ! .. لباشو واسه ثانیه هایی از لبام جدا کرد تا واسم حرف بزنه تا از احساسش بگه .. -ایمان چقدر اینجا آرومم می کنه . حس یه عاشقو دارم که هوسم گل کرده .. لباشو بستم تا این حس اون تکمیل شه و به ار گاسم برسه .. سینه هامو به سینه هاش فشار می دادم و  با آرامش بیشتر و سرعت کمتری کیرمو فرو می کردم توی کسش . لحظه به لحظه لباشو با فشار بیشتری به لبام می چسبوند و اونا رو می مکید .  آتیش هوس طوری داغش کرده بود که می خواست از میدون هوس فرار کنه و آروم بگیره ولی من به اندازه ای بهش فشار می آوردم که هم لذتشو ببره و هم نتونه در بره .. ساکتش کرده ارضاش کرده بودم . اگه توی کسش آب نمی ریختم ظلم بزرگی در حق خودم و اون بود که  لذت این لحظه ها رو تکمیلش نکردم .. چون خیلی سنگین بودم . اونم زیر لب یه چیزایی می گفت که حس کردم همینو می خواد .. باد ملایم همچنان نوازشمون می کرد و همراه با این باد آب کیرم با فشاری ملایم توی کس ناز همای ناز خالی شد .. وقتی آخرین قطره ام در کس هما جون خالی شد یه لحظه بدنم لرزید .. همون لحظه ای که صدای هما در اومد که می گفت عزیزم چه حالی می کنم داغم کردی .. بدنم گرم گرم شده .. سر و صدای مینا و ماریا میومد .. واااااییییییی حوصله این دو تا رو نداشتم .. چند تا زن دیگه بودن که اونا خیلی توی نخ من بودن ولی نمی شد که یک شبه رفت سراغ همه اونا . -هما جون اگه اجازه میدی من یکی برم .. الان این جا شلوغ میشه . کمرمو به زور صاف کردم . اونم پشت سرم راه افتاد . تازه حس کردیم که هوا داره سرد میشه ... وقتی وارد ساختمون شدیم و به جمع پیوستیم همه به دیدن ما سوت زده و هورایی کشیدند . مینا و ماریا هم که ما رو پیدا نکرده بودن وارد ساختمون شده و ماریا گفت -خب ببینم شما نوعروس دومادو میشه پیدا کرد ؟ خانوم خجالتی ما رو باش . سر تا پا لخته .. این اشکان کجاست که بیاد زنشو ببینه .. رستم : انگاری جز مامان ما هیشکی رو پیدا نکرده . کیرشو راست راست کرده توی کون مادرمون و دست بر دار هم نیست .  منم رو کردم به رستم وحرفی زدم که خودم پشیمون شدم . شانس آوردم که شیلا کیر رستمو توی دهن خودش داشت و طوری هم ساک می زد که قدرت تمرکزو از اون گرفته بود . .. -رستم جون  یه پدررو از دست دادی عوضش صاحب چند تا بابا شدی .. رستم که چیزی حالیش نشد ولی وقتی به رویا نگاه می کردم داشت لباشو گاز می گرفت . و مثلا داشت به من می گفت که این چه حرفی بوده که بر زبون آوردم . خب دیگه چیکار می شد کرد . طبع شوخی ما هم گل کرده بود . -یه چند نفری به من پیشنهاد دادن که یه کاری بکنم و بکنیم که رستم مادرش رویا رو بکنه . ولی من اونا رو کشیدم گوشه ای و گفتم  از خر شیطون پیاده شین و اصلا در فکر این مسائل نباشین که این جا خون به پا می شه و لذت این مجلس از بین میره . مینا و ماریا هم که دیگه دست بر دارم نبودن . اونا که یه روزی رقیب هم بوده کارد و پنیر بودند و هر کدومشون فکر می کردن که می تونن منو برای ازدواج تور کنن دو تایی شون با هم کنار اومده افتادن رو من ..ماریا : چه طوره این جوری خوشت میاد ؟ مینا : حالا دیگه ما دو تا هوو رو با هم داری دیگه .. -دخترا .. خانوما من خیلی خسته ام .. ماریا : پدرتو در میاریم . به ما که رسیدی خسته ای ؟ کاری نکن که دو تا پامونو یعنی چهار تا پامونو بکنیم توی دو تا کفش و بهت بگیم که ما رو ببر توی حیاط و در فضای سبز ما رو بکن -آخه این تاریکی کجاش سبزه -اگه سبز نبود تو چه جوری داشتی هما رو اونجا می کردی .. امان از دست این زنا .. وقی که متحد شن می تونن دنیا رو بگیرن .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی