ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 41

-شراره محکم تر بزن .. بذار تا ته بره ..جرش بده کسمو .. تند تر .. دستات داره جادو می کنه.. اگه خوب منو بکنی تا صبح همین جور توی بغلت می مونم دیگه بهت نمیگم بریم بیرون شیطونی کنیم و مردای دیگه  رو از راه به در کنیم . - نه تو رو جون من بیا بگو .. -دلم می خواد تو با دستای خودت همین جوری به کس من حال بدی .. -جوووووووون فدات شم فدای اون دستای جادویی و گرم و با محبتت شم .. صفیه یه لرزشی گرفته بود که من ترس برم داشت ولی با این حال همچنان به خودش مسلط بود .. -نهههههههه نههههههههه محکم .. اونو تا ته فرو کن .. -زخمی میشی .. -هیسسسسسس ساکت حرف نزن فقط کارت رو بکن . ولم نکن .. منم تند تند با آخرین توانم دیلدو رو می کوبوندم به ته کس صفیه .. -آهههههه اووووووههههه کسسسسسم هر وقت بهت گفتم اونو در جا بیرون بکش ... .. دو سه دقیقه ای رو همین طور با آه و ناله گذروند . -حالا بکش بیرون زود باش .. وقتی درش آوردم .. یه آبی با فشار ازش ریخت بیرون که سر و صورت منو خیس کرد ولی اون با لذت جیغ می کشید و می خندید .. .. دستشو هم همچنان روی کسش حرکت می داد -دیدی دیدی اومد بالاخره اومد . می دونستم که با دستای تو میاد .. می دونستم . بیا بغلم بزن .. دو تایی مون کنار هم دراز کشیدیم ..واسه دقلیقی  خوابمون برد . ولی اون مگه ولم می کرد .. بدنشو رو تن من حرکت می داد با همون کیر کسمو هدف گرفت و اون قدر باهام ور رفت که حس کردم به چیزی ازم داره می ریزه از همونایی که دو ساعت قبل ازم خارج شده بود و بهم آرامش داده بود .. حالا از بوسیدن صفیه لذت می بردم . چقدر لذت داره آدم همون لذتی رو که از یه مرد می بره از یه زن ببره با این تفاوت که دیگه کسی بپای آدم نباشه .. به آدم گیر نده .. همون حس  همون هیجانو شاید یک زن بیشتر به یک زن بده . باید ذهن خودت رو آماده کنی قبول کنی .. یک زن باید بپذیره که یک زن دیگه می تونه به اون حال بده .. بدنشو ریلکس کنه .. ولی حس می کردم که این زنو خیلی دوستش دارم . حس می کردم که سکس با یک مرد منو زود تر سیرم می کنه آخه این جا رو هنوز سیر نشده بودم . حالا من بودم که شیطنت می کردم . یه پامو داده بودم هوا و پای دیگه ام رو تخت قرار داشت صفیه هم کسشو رو کس من قرار داد و خیلی راحت با حرکتی که به دو تا کس می داد صدای هوس منوتونست که در بیاره . -دختر من به تو چی بگم -خودت خواستی دیوونه ام نکن .. من نمی تونم دست از سر کست بر دارم . یه سفیدی خاصی داره . منو به هوس میاره . -کس تو هم سبزه و با نمکه -ای شیطون مگه خوردیش .. راس میگی مال تو که خوشگل و سفیده با نمکه چه برسه به کس من که سبزه هست .. کار دست خودم دادم .  دهنشو انداخت روی کس من که حتما نمکشو باید بچشه .. -میگن دختر یادمون رفت یه چیزی بخوریما -شری جونم . بهتره وقت تلف نکنیم . اون وقت شب دو تایی مون پا شدیم و رقصیدیم .. من که وقتی چشامو باز کردم و دیدم آفتاب سر زده اصلا نفهمیدم کی خوابیدم و آخرین کاری که کردیم چی بود که یواش یواش یادم اومد وسط اتاق دو تایی مون داشتیم می رقصیدیم .  نزدیک ظهر بود و ناهارو با هم خوردیم . -دختر الان دیگه هوا گرمه و بهت نمیگم که بریم بیرون . ولی  می دونم خسته ای وفردا باید بری سر کار..تازه من و تو که همکاریم  .. در ضمن گفتی که من کارای تو رو انجام بدم شری جو.ن -ببین صفی من نگفتم خودت گفتی -من که حرفی نزدم . ولی یه سری از کارای تو رو که من نمی تونم انجام بدم . اونا تخصصیه . -ولی یه سری رو می تونی .. الان من خودم دوست دارم با پرونده های معاملاتی و وام ها آشنا شم . مجوز وام دادن ما خیلی سنگینه و در این قسمت باید خیلی ما هرانه عمل کرد .. -آره شری جونم و خیلی  ها هم از این بابت در آمد زیادی دارن . به سری کارشناس  وام می شناسم که روز اول یه پراید زیر پاشون بود ولی شش ماه نشد که  یه تویوتا کامری داشتند . البته عده ای  می گفتند که خیلی بیشتر از اینا نصیبشون شده و دستشونو رو نمی کنن . -ولی من اگه به جایی برسم از اوناش نیستم . -خیلی ها این حرفو زدن ولی من صادقانه از همون اول میگم که اگه من یه کاره ای بشم از اوناش هستم . -خیلی دیوونه ای دختر ولی با همه این دیوونگی ها دوستت دارم صفیه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی