ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 51

پریناز : دست از سرش بردار پریسا .
 پریزاد : طفلک خیلی بی حال شده
-چیکار کنم . منم دلم می خواد .
مردی که سه تا زن می گیره باید فکر اینجا هاشم بکنه .
 منو به درخت چسبوند .. 
پریناز : خیلی دلم می خواد ببینم خواهرجون ما چی میگه .
-طوری حرف می زنی که انگار تا حالا سکس منو ندیده باشین .
 پریزاد : حیلی هیجانیه .
 پریناز : اگه برای یکی تعریف کنیم که این جا چه خبر بوده باورش نمیشه
-میگم چطوره برای مادر شوهرت تعریف کنی پرین .
 پریزاد : اتفاقا پریس یه سفر تو و مادر شوهر و خواهر شوهرت بیایین و روسری از سر اونا هم بر داری بد نیست .
 پریناز : اومد اومد حمله کرد.
 پریزاد : چه ژستی هم گرفته !
-خب داره موشک هوا می کنه دیگه .
 جیمی ساکت بود ولبخند می زد . گاه فکر می کردم که اون متوجه میشه که ما داریم چی میگیم و خودشو زده به کوچه علی چپ . با این که می دونستم خواهرای شیطونم چند بار به هنگام سکس صدامو شنیدن بازم  اولش کمی سختم بو.د که حسمو بگم .. ولی دیگه شروع کردم . هرچند  می دونستم جیمی هیچی حالیش نیست و هر کاری که خودش دوست داشته باشه انجام میده ولی حرفمو می زدم .. درست جایی قرار داشتم که می تونستم دور نمای قشنگ ناحیه رو ببینم .
 -آخخخخخ جیمی کسسسم .. فک می .. اوووووفففففف .
 پریناز : اون که کیرش توی کسته.
 -بذارین حالمو بکنم . شما رو که می کرد من پارازیت انداختم ؟
  پریزاد : فدای پارازیتت بشم خواهر بزرگ خوشگلم .
 پریناز : چند تا روسری خوشگل هم بخریم و سوغاتی ببریم بد نیست
 -پریزاد : راست میگه بذارشون سر مادر شوهرو خواهر شوهرت .. بیارشون اینجا و بختشونو باز کن .
 -چه هیزم تری به شما فروخته . اوووووفففففف جیمی جیمی .
 خودشو رو من خم کرده بود از بغل سینه هامو می بوسید .. در همین لحظه چند تا خد متگزار مرد و زن اومدن اون نزدیکی و انگاری باجیمی کار داشتند . من نه تنها احساس خجالت نمی کردم لذت هم می بردم از این که اونا شاهد اینن که من دارم با جیمی حال می کنم و آقای خونه داره منو میگاد .  جیمی رفت پیش اونا تا ببینه چی میگن . منم مث ملکه ها ایستاده بودم و به اونا نگاه می کردم .
 پریناز : ببینم پریس خجالتت نمیاد ؟
 -پریزاد : واسه چی پرین . من و تو که از همه بد تریم .
 سه تایی مون خندیدیم .. جیمی که با هاشون خداحافظی کرد این بار رو زمبن و طاقباز دراز کشیدم .  این جوری پشتم که روی زمین قرار داشت احساس خستگی کمتری می کردم . از طرفی نسیم خنکی که میومد همراه با آفتاب لذت بخشی که بدنمو گرم می کرد و منو نمی سوزوند و تماشای محیط سکسو برام بیش از اندازه لذت بخش می کرد .
 پریناز : پریسا .. اون لاپاتو ..
 پریزاد : طوری بازش کردی که دو تا جیمی هم می تونن تو رو بکنن
-گشاد خودتی .
 حواسمو بردم پیش کیری که توی کسم بود و هیکل برهنه مردی که داشت منو می کرد .. حالا دیگه آسمون به رنگ چشای معشوق من در اومده بود .. گذاشتم که دو تا خواهرام هر چی که دلشون می خواد بر زبون بیارن .فقط گاهی آهنگ صداشونو می شنیدم . چمن های سبز و اصلاح شده از بس خوشرنگ بودن آدم فکر می کرد که مصنوعی ان .  یه لحظه به خودم اومده و دیدم یک ریز دارم از جیمی می خوام که باهام ور بره و بیشتر حال بده .. یادم اومد این همون چیزی بود که  دو تا خواهرام می خواستن که صدای هوس و ناله های منو بشنون  . آرامش و بی خیالی و این که حس می کردم آزاد و خلاص از هرچیزی هستم هوس  و شهوت منو فوق العاده زیاد کرده بود .. قلبم به شدت می زد . حس کردم که دیگه چیزی نمونده به این که برسم به آخر راه . جیمی هم متوجه شده بود خودشو رو من خوابوند و حالا دیگه فقط اونو می دیدم . اون شده بود زمین و آسمون و همه چیز من .
 -اووووفففففف داره می ریزه داره می ریزه . تموم نمیشه .. خیلی گرمه ..
 جیمی هم یه دقیقه بعد از این که ارضا شدم  با چند فریادی که از خودش در آورد و پاریسا پاریسایی که کرد آبشو ریخت توی کسم ..  وقتی کیرشو کشید بیرون و ازم فاصله گرفت منم لاپامو باز نگه داشته و خواستم یه چند دقیقه ای استراحت کنم که این بار دو تا خواهرا اومدن سراغم .
-دخترا بذارین کمی استراحت کنم .
 پریناز : چیزی که عوض داره گله نداره .
 پریزاد : راست میگه پریسا .. من و تو حسابی رو شکم و سینه های پرینازو تمیزش کردیم .
پریناز : جووووووووون.. رو پای پریسو ببین آب پس اومده به اون جا .
 دو تایی شون دور و بر کسمو حسابی لیس زدن .
 -دخترا بذارین یه خورده همون داخل بمونه . یه خورده هم بذارین جذب کسم شه . 
پریناز : تقصیر ما چیه . به آب کیر جیمی بگو بر گشت نکنه.
  پریزاد : حتما اون داخل خیلی داغه نمی تونه تحمل کنه ..
 جیمی با اشاره دست و زبون بهمون فهموند که عجله کنیم و قراره که با قایق موتوری بزرگ بریم گردش .. .. چه کیفی داره آدم با اندامی بر هنه در محیطی  که دیگه معلوم نیست برگردی اونجا یا نه و نسبتی با اهالی اونجا نداری و فضای فضولی نداره .. بگرده .. برای نشون دادن اندام و زیبایی و دلربایی در نیمچه کشتی یا همون قایق جیمی ثانیه شماری می کردم ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی