ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 90

کیرمو که حس می کردم با هیجان خاصی  رفته توی کس فتانه به سرعت می کوبوندم به کسش  و خیلی آروم شونه هاشو می مالوندم . انتظار داشتم مثل این چند وقتی هیجان خودشو نشون بده . ولی اون سکوت کرده بود .
 -عزیزم خوشت نمیاد ؟
 -چرا لذت می برم .
 -پس چرا این قدر ساکتی .
-خب چی بگم همش که نمیشه حرف زد .
 به کارم ادامه دادم . با چند ضربه دیگه حس کردم داره به صورتش چین میندازه .  کاملا حالتشو زیر نظر داشتم . در شرایطی نبود که بشه گفت داره لذت می بره .
 -فتانه چته ؟
-نمی دونم چرا زیر شکمم دور رحمم اطراف نافم یه درد خاصی داره شاید علائم قبل از پریود باشه
 -ولی تو که قرص می خوری ..
 -آره یادم نبود . نمی دونم چرا این روزا حواس پرت شدم .
 -شاید بد غذایی کرده باشی و درد معده و روده داری .
-فکر نکنم .
با خودم گفتم حالا که درد روده نداری میشه  کیرو کشید بیرون و اونو فرو کرد به جای دیگه . همین کارو هم کردم . دو طرف کونشو باز کردم . تا اونجایی که می شد . قبل از خیانت و دوست پسر گرفتن فتانه سوراخ کونش حتی در حالت خوابیده و یکی دوباری که دو تا قاچای کونشو به دو طرف باز کرده بودم یه حالت خیلی ریزو مگسی داشت ولی الان که این کارو می کردم به اندازه یه سکه طلا و شایدم بزرگتر حفره ای رو می دیدم که اونو محصول کار معشوق زنم می دونستم .  بازم به یاد درد ها و رنج های زندگیم افتادم . انتظار اینو نداشتم که به این زودی شروع شه . هر چند هنوز واسه قضاوت زود بود و شاید برای بازگشت و برگردوندن ورق دیر نبود ولی چه کاری می تونستم بکنم ؟ این جور مواقع یک مرد چه کاری باید انجام بده ؟ یعنی برم به فتانه بگم که من می دونم تو و مهرام پریشب توی ماشین اون با هم  حرف زدین و اون تو رو بوسیده و تحت تاثیرت قرار داده ؟ با این کارم چند روز می تونم زنمو از معشوقش که حالا ازش نفرت داره و یا حس می کنه که نفرت داره دور داشته باشم . این دور نگه داشتن از اون چه فایده ای داره . اون عشق و محبتو در من پیدا نمی کنه .. من باید چیکار کنم . . با این که کون فتانه در همون حالت در میان دو تا دستای من بود ولی اون اصلا حرفی نزد که ولم کن و دردم گرفت و از این حرفا . انگشتمو فرو کردم توی کونش .. یه لحظه یه تکونی خورد
-داری چیکار می کنی
 -چی شده مگه
 -هیچی فکر کنم خوابم برده بود .
 اون خواب بود و من در غرق در دنیای خودم و اندیشه هام بودم . انگشتمو همین جوری توی کونش حرکت می دادم  . خسته شده بودم از این فکرا وکارای تکراری . چند روز پیش هم همین کارا رو کرده بودم . کونشوطوری چک کرده بودم که انگاری می خوام یه جنس اصل و فابریک بخرم . من اونو نخریده بودم . اون جزیی از وجود و زندگی من بود که طی پیوند مقدسی به نام از دواج در کنار هم قرار گرفتیم . ولی زندگی و تلخیهای اون , منو از همه چی بیزارم کرده بود .. دستمو از پهلو رو کس فتانه گذاشتم .
 -عزیزم دردت بهتر شد ؟
 -نه هنوز ..
 -برات قرصی چیزی بیارم . خودت این جور مواقع چه دارویی بیشتر بهت می سازه .
-بخوابم خوب میشم .
 اینو که گفت لجم گرفت . لعنتی این کون بر مهرام حلاله و بر من حرام ؟ حالا می دونم چیکارش کنم . کیرمو یه ضرب کردمش توی کون فتانه .. با همه رنجهام اون لحظه اول یه حالی کردم که انگار دارم برای اولین بار در زندگیم کون می کنم . حالا بیشتر از روزای قبل گشادی رو حس می کردم . فتانه هم دیگه اصراری نداشت که دردش می گیره . یکی دوبار خودشو جمع کرد . چون هر چی باشه  و هر چقدر هم گشاد باشه واکنش در یه حدی  طبیعیه . خونم به جوش اومده بود و. دوست داشتم جیغ بکشه . فریاد بزنه ..  به طرف جلو فشار آوردم . دوست داشتم دیواری رو بشکنم و برم . ولی نمی شد ..
 -حالت خوب نیست فرهاد ؟
-من حالم خوبه . خیلی هم خوبم .
 -چیکار می کنی . گفتم هر جوری که دوست داری با من حال کن ولی نه این جوری.
 -چیه ؟  کیرم که خیلی راحت داره توش حرکت می کنه .
 -مگه من گفتم سخت میره .یه جوری بزن که دردم نگیره .
-ببینم بذارم توی دهنت درد نمی گیره ؟
  صحنه فیلمهای اون و معشوقشو مجسم می کردم .. اون غلتیدنهاش .. وقتی که دستا و پاهاشو به دو طرف باز می کرد و با تمام وجودش می خواست که عشقش روش دراز بکشه و از وجودش لذت ببره . عوضی در مدت کوتاهی چه بلایی بر سر کون زنم آورده بود ! دیگه به درد من نمی خورد . تصمیم گرفتم آبمو توی کونش خالی کنم .  احساس داغی شدیدی هم می کردم . فتانه هم کونشو می گردوند تا با پیچوندن کیر من بیشتر تحریکم کنه و زود تر آبم بیاد و از شر عشقبازی خلاص شه .. خودمو به پشتش چسبوندم و با حرکات کیر من و گردش کون اون می رفت  تا یک بار دیگه مثل دفعات قبل با تمام حس و توان توی کونش خالی کنم .. این کارو کردم . دستمو گذاشتم رو شکمش و اونو به طرف خودم فشارش دادم .. ولش کردم و رفتم به سینه هاش چنگ انداختم . گاه این فشارو با یه غیظ خاصی انجام می دادم .
 -اوووووفففففف داره میاد .. فتانه تکونش بده .
-می دونم چیکار کنم . کونمو می چسبونم و حرکتش میدم .
 تا می تونست آبمو کشید .. این حرکتشو با مهرام هم دیده بودم . بعد از دقایقی اون خیلی راحت خوابید و من با اعصابی ناراحت و از این که فردا چی میشه و چه باید کرد به بدن برهنه اش نگاه کرده به این فکر می کردم که آیا اون بازم خیلی راحت خودشو در اختیار مهرام می ذاره ؟ و اون وقت دو تایی شون می شینن و به ریش من ساده لوح می خندن ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی