ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 83

نوشین برای این که پدر و مادرش نگران نشن از این که چرا یکی دوروزه از دخترشون خبر ندارن یه سری به پدر و مادرش زد و به خونه بر گشت . با این که لحظه ها خیلی سخت می گذشت ولی اصلا نفهمید کی غروب شده . با رسیدن غروب دلش پر از غم شده بود . یه احساس دلتنگی و رنج . رنج  به خاطر حسرت روز های از دست رفته ای که ای کاش می شد عاقلانه تر اندیشید . اما نمیشه .. ازدواج و انتخاب هم هرچفدر درش دقتو رعایت کنی بازم بیشتر به یک ریسک می خوره . ولی ای کاش عجله نمی کرد . یه چیزی ته دلش سنگینی می کرد . احساس غم و تنهایی . احساس عذاب .. از اون طرف نادر به این فکر می کرد که شب قبلو در رویا گذرونده . باورش نمی شد که تونسته شبی رو با زنی باشه که دلش می خواد شریک اون تا آخر زندگیش باشه .. دختری که حجب و حیای خاصی رو درش دیده بود . حتی تسلیم شدنش هم با نوعی شرم و حیا همراه بود . نگرانش بود . چند ساعتی می شد که ازش خبری نداشت . چند بار تصمیم گرفته بود که براش زنگ بزنه . ولی بازم از این هراس داشت که باعث آزارش شه .. از روزی که نوشینو دیده بود دیگه نمی تونست به دختر دیگه ای فکر کنه .. نوشین حس کرد که دیگه روحیه ای واسش نمونده ..از مرگ و زندگی هردو بدش میومد از خودش از شوهرش ..اون حالا دیگه نمی تونست این ادعا رو داشته باشه که عاشق ناصره . چون بهش خیانت کرده بود . اون این کار رو انجام داده بود . فرقی نمی کرد ناصر با اون چه رفتاری داشته .. اون دیگه حالا خودشو تسلیم دومرد کرده بود .. چیزی که هرگز تصورشو نمی کرد . اونم در مدت زمانی کوتاه . دومردی که هر کدومشون ادعای دوست داشتن و عاشق اون بودنو داشتند . یکی رو دیگه باور نداشت و یکی دیگه هم براش فرقی نمی کرد که چه حسی نسبت به اون داره . با خودش فکر می کرد که اگه خودمو در اختیار نادر نمی ذاشتم چی می شد حالا که این کارو کردم چه احساسی می تونم داشته باشم یا دارم که اگه به همسرم خیانت نمی کردم می داشتم . می خواست به هر نحوی که شده خودشو تسکین بده ولی انگاری آروم نمی گرفت .از عشق و عاشق شدن دیگه متنفر شده بود .. عشق چه واژه نفرت انگیزی ! حالا یکی دیگه پیدا شده که ادعای اونو داره که عاشقمه .. کسی که در دوست دختر داشتن دست کمی از ناصر نداشته .. عاشق من شده .. می خواد تا ابد با من باشه .. اونم عاشق کی ؟ یک زن شوهر دار .. نوشین  بی جهت می خندید وبه صدای بلند تکرار می کرد عاشق یک زن شوهر دار .. خوشگل تر از من دیگه نبود ؟ چه طور می تونه منی رو که توی بغل یه نفر دیگه خوابیدم قبول کنه .. فقط کافیه دو دفعه .. نه یه دفعه دیگه با من باشه .. اونم مثل بقیه مردا .. تا تحویلشون نمی گیری میان دنبالت .. تا دو تا چراغ سبز نشون میدی رو چراغ سبز سوم وای می ایستن .  انگاری که چراغ قرمز شده باشه ...سرانجام از اون سمت نادر نتونست دیگه صبر کنه . نه به این خاطر که بخواد دوباره با نوشین باشه .. واسه این بود که نگرانش بود .. می ترسید که این دختر کار دست خودش بده .. بذار هرچی بهم بد میگه بگه من باید شرایط اونو درک کنم . اگه هم نخواد منو ببینه و باهام حرف بزنه مهم نیست . من باید مطمئن شم حالش خوبه .. وقتی واسه نوشین زنگ زد اون درجا گوشی رو گرفت . -چیه فکرکردی امشبم مث دیشبم ؟ بازم میگم بیای پیشم ؟ .. -حالت خوبه ؟ -من که خیلی خوبم .. بعضی ها می خوان حالشون بهتر شه ..نگران منن .. -چرا این قدر بهم نیش می زنی نوشین .. -من ؟ کار تموم شد دیگه به هدفت رسیدی دیگه .. تو هم مث همونی .تو هم مث ناصری . نادر به شدت عصبی شده بود . جواب نوشینو داشت که بده ولی می دونست که زن شرایط روحی متعادلی نداره .. -شما مردا همه تون مث همین . فقط به برهنگی و سکس فکر می کنین . من بازیچه تو هم شدم ..-نوشین تو خودت خواستی .. خودت خواستی که من باهات سکس کنم . چون می خواستی دلت خنک شه .. می خواستی در ضمیر خودت یه دهن کجی به ناصر کرده باشی . این منم که بازیچه تو شدم . این منم که ازم سوء استفاده کردی اما همچنان عاشق و نگران توام . دیگه هم باهات تماس نمی گیرم . چون می دونم این جوری که خودمو دلواپس  نشون بدم بیشتر اذیت میشی .. خداحافظ نوشین ..نمی تونم عاشقت نباشم ولی سعی می کنم این رویا رو که یه روزی ممکنه تو عاشقم شی و دوستم داشته باشی از سرم بیرون کنم . هرکاری دلت می خواد انجام بده فقط به من نگو هوسباز ..جوابتو دارم که بدم .. وقتی گوشی رو قطع کرد نوشین به حرفاش فکر کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی