ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادرشوهر 55

مهوش و ماریا  خیلی راحت داشتن با هم حال می کردن . بدون این که  زیاد به حاشیه توجهی داشته باشن ..
 مهوش : عزیزم خیلی خوش می گذره ؟
 ماریا : چه جورم ! مخصوصا با این گروه نازنین و سکسی که این جا هستند.
  مهوش : فقط اگه اون سه تا دخترا می تونستن به خوبی با هامون هماهنگ کنن دیگه هیچ غمی نداشتیم .
ماریا : چیکار به کار اونا داریم . بذار اونا با خودشون خوش باشن و ما هم با خودمون حال کنیم . دسیسه چینی های اونا به خاطر این بود که می خواستن عروس کیمیا جون شن ولی تیرشون به سنگ خورد و نتونستن کاری بکنن . حالا دیگه باید بیان به جمع ما .
مهوش : تعجب می کنم که چطور اونا هنوز  دختر موندن .
ماریا : شاید واسه این بود که یه جورایی امید وار بودن که عروس استاد میشن . و از طرفی درسته که این روزا دختر نبودن دیگه واسه بعضی ها بی خیالی شده ولی این جوری هم نیست که اپیدمی شده باشه .
 مهوش و ماریا به حالت نشسته و در جهت عکس هم روبروی هم قرار گرفته و وسط بدن و کسشونو روی هم حرکت می دادند ..
 ماریا : آخخخخخخخخ مااااااااامااااااان .. هر وقت به این جای کار می رسم حس می کنم شارژشارژم .. همین جور دارم پر و پر تر میشم .
مهوش : پس هوستو کجا خالی می کنی ..
 اونا خیلی آروم به حرکت کس روی کس پرداخته بودند .   دستاشونو هم دور کمر هم حلقه کرده سینه هاشون به هم چسبیده بود . این جوری در یه حالت اروتیک و احساسی و به آرومی هوسو در توی تنشون پخش می کردند . مهوش : عزیزم لب لب ...
کیمیا هم روی زمین دراز کشیده و کارینا هم دستای مادر شوهرشو به دو سمت دراز کرده و خودشو انداخته بود روش .. یاسمن و یگانه همچنان از این سمت به اون سمت می غلتیدند . هر کدومشون دوست داشتند که با شور و حال و هیجان بیشتری  طرفشونو ارضا کنن .. یاسمن می دونست که یگانه چقدر کیف می کنه از این که کسش خورده شه ..  در یه حالتی فرار گرفت که روبروی عروسش قرار داشته باشه و سرش لاپای اون قرار بگیره . دهنشو انداخت رو کس یگانه ..
-ووووووووییییییی ماااااماااااان کسسسسسم کسسسسسسیم جوووووون ..اووووووففففف نهههههه ...
پاها و شکمشو به طرف بالا پرت می کرد . نمی تونست تاب بیاره .. دستاشو گذاشته  بود رو سینه های یاسمن تا اونو به عقب پس بزنه .. یه لحظه خانوم دکتر خودشو عقب کشید و آب کس عروسش یگانه با به قوس ملایم ریخت بیرون ..
 یگانه : اووووووووهههه مااااااامااااانی بازم می خوام .. بازم می خوام ..
یه بار دیگه کس لیسی شروع شد ..  برای لحظاتی نگاه یاسمن به اون سه تا دختر افتاد که به فاصله چند متر از اونا در حال لز بودن . تعجبش از این بود که چرا با این که یکی دو تا کیر مصنوعی و دیلدوتوی دستشونه ولی اونو توی کس فرو نکرده و اون دیلدو رو از طرف پایین به بالای کس و یا عکس اون می کشن .. اولش فکر کرد که حتما به خاطر اینه که هیجان کارو بیشترش کرده و هوس که به اوجش رسید  اون وقت کیر مصنوعی رو فرو می کنن توی کس .. هر چند لحظه در میون واسه ثانیه هایی نگاهشو به اون سمت می دوخت . یه بارم دید که کیر مصنوعی رو توی کون همدیگه فرو کردند ولی از این که اونو وارد کس کنن خبری نبود . این بار یگانه اومد سمت یاسمن ..
یگانه : مامان تو معرکه ای . خانوم دکتر من  . خوب تونستی در مانم کنی حالمو جا بیاری .. دیگه نذاشت که یاسمن بیشتر از  این خودشو خسته کنه .  خانوم دکتر می گفت خسته نشده و از این که به عروسش حال بده لذت می بره . یاسمن : اوووووووووخخخخخخخ فدای تو دخترم که می خوای به  من حال بدی  و می خوای که راضیم نگه داشته باشی . دوستت دارم عزیزم . دوستت دارم .
 یگانه با کف دستش مرتب می کوبوند به کس مادر شوهرش .. دکتر چشاشو گرد می کرد و در یه حالت خماری خاصی به سر می برد که از دید سحر و دوستاش پنهون نموند .
ساناز : ثواب کردی سحر جون که اونا رو هم دعوت کردی و این دو جوون و دلداده رو به هم رسوندی ..
سحر : آره همه به دلداده هاشون می رسن جز من ..
 سپیده : بس کن دختر . از لحظه هات استفاده کن . شاید قسمت این نبوده .
ساناز : راست میگه سپیده جون. قرار نیست که آدم به هر چی که می خواد برسه . اگه این جوری بود واسه چی از بهشت میومدیم به دنیا؟  .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی