ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 137

باورم نمی شد فروزان این حرفو زده باشه . دوست داشتم دوباره بشنوم .. 
فروزان : می دونم باورت نمیشه ..
-داری منو دست میندازی .. یا دلت برام سوخته .. اگرم یه معتاد بودlم کتک زدن من انسانیت بود ؟
 فروزان : اون روز همه جا رو دنبالت گشتم ..هرچی از دهنم در اومد به فر هاد گفتم ..
 -خیلی دوستش داری ؟ خیلی ؟ که این قدر سریع منو فراموش کردی ؟ ..
چشای عشقم پر اشک شده بود . آبی چشای آبی فروزانو نمی دیدم . دوست داشتم اون چشای به رنگ دریا و آسمونو می بوسیدم . من می خواستم فقط ازش بشنوم که اون روز ها دوستم داشته ... سوالمو تکرار کردم .
-فروزان تو اون روزایی که با هام بودی دوستم داشتی ؟
فروزان : وقتی که باورت نمیشه برای چی می پرسی . وقتی که میگم هنوزم دوستت دارم بعد حتما  اون روزا هم دوستت داشتم . تو اگه قبل از سپهر ازم خواستگاری می کردی با تو از دواج می کردم .. اما هنوزم نتونستم خودمو ببخشم . هنوزم عذاب می کشم .
 -و انتقام خوبی ازم گرفتی . حالا می تونی بگی که منو کشتی .. می دونم حالا دوستم نداری . ولی چشات داره میگه که اون روزا دوستم داشتی . همین برام کافیه . همین برام کافیه که وقتی که چشامو به روی این دنیا می بندم  آروم باشم . حس کنم که یک زمانی خوشبخت ترین مرد روی زمین بودم افسوس که عمر این خوشبختی خیلی کوتاه بود . نتونستم قدر اون روزا رو بدونم . ولی من خیلی خوشبختم . چون تو اون روزا دوستم داشتی .. اگه بدونی چقدر عذاب می کشم . وقتی که حس می کنم اونی که یه روزی عاشقم بود چه سریع خودشو در اختیار یکی دیگه گذاشته .. تو حالا رغبت می کنی به صورتم نگاه می کنی ؟ من دارم لب مرگو می بوسم . خیلی وقته که بوسیدم .
فروزان : چرا باور نمی کنی که هنوزم دوستت دارم ..
 -واسه این که داری مسخره ام می کنی . واسه این که چه شبهای زیادی بود که تو رو تا صبح صدا می زدم تو و خدای خودمو .. تو و خدا دو تایی تون متحد شده بودین . هیشکدوم جواب منو نمی دادین . همه اینا یه فشاری بود واسه من . تمام امیدم به بچه ها بود ... اونا آرومم می کردن .. همون بچه هایی که سپهر کمکشون می کرد . وقتی عکس تو رو با شوهرت می دیدم انگار یه چیزی به دلم کارد می کشید . دلم می خواست بمیرم فروزان .. ولی خدای مهربون یه بار صدامو شنید ..می دونی کی ؟ وقتی که فهمیدم سر طان خون دارم . من با تمام وجودم ازش خواستم  که مرگمو برسونه ...
 فروزان با هق هق گریه هاش اشکمو در آورده بود . اون حالا دلش واسه من می سوخت . نمی دونستم چرا دل سنگش به ناگهان مهربون شده .
 -وقتی که فهمیدم سرطان دارم متوجه شدم خدا منو به آرزوم رسونده . دیگه می تونم از عذاب خلاص شم . می تونم آروم بگیرم . دیگه چشام تو رو نمی بینه و حس نمی کنه که در آغوش یکی دیگه هستی . شاید روح منم عذاب می کشید .. ولی عذاب جدایی تو وقتی که زنده باشم انگار هزاران بار منو می کشه . چرا گریه می کنی ؟ چرا فیلم بازی می کنی ؟ تو که به آرزوت رسیدی .. زبونمو نگاه کن ..هیکلمو نگاه کن ؟ دیگه هیچی ازم نمونده .. قلبتو ازم گرفتی ..
فروزان : تو هیچی نمی دونی ..
 -شاید من هیچی ندونم ولی خیلی چیزا رو احساس کردم . مجبور بودی از دواج کنی ؟
سرمو بر گردوندم تا کف دهنمو نبینه . خجالت می کشیدم .. درد داشت منو می کشت . تازه به یاد ستاره افتاده بودم . چرا اون دیر کرده ؟ احتمالا چشم دیدن فروزانو نداشت . چون خیلی سریع یه مردی رو به جای داداشش نشوند . دیگه نمی دونست اون عشق منم بوده . حتما وقتی من و فروزانو با هم دیده نیومده جلو . احتمالا چشم دیدن اونو نداشته .
 فروزان : من نمی خوام که تو رو این جوری ببینم .
 -یادم باشه برای ازدواجت .. بچه دار شدنت یه کادوی سنگین بگیرم  .
 فروزان : هرچی دلت می خواد به من بگو .. حق داری ..من خیلی نامردم فر هوش .. خیلی بدم ..تنهات گذاشتم .. تنهات گذاشتم . چون حس می کردم خیلی نامردم . حس می کردم در حق سپهر ظلم کردم ..
-و یک نامردی رو با نامردی دیگه جواب دادی ؟ حداقل می تونستی بعد از مرگ سپهر مرد باشی فروزان .. منو با خاک یکسان کردی .. حالا دستم میندازی میگی دوستم داری ؟
 فروزان : اگه تو انتظار شنیدنشو نداشتی چرا پرسیدی ...
-نمی دونم فروزان شاید به خاطر این که دوست دارم بازم بشنوم . حالا به راست یا دروغ بشنوم .
 فروزان : واسه چی خود کشی کردی ؟
-تو از کجا می دونی ؟
 نامه آخر منو از کیفش بیرون آورد .. اوه ..نهههههه این از لای دفتر خاطرات من بیرون اومده . ستاره بهش داده . ستاره همه چی رو می دونه .. ستاره با این که همه چی رو فهمیده بود ولی با هام مدارا کرده بود . خشکم زده بود .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی