ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 141

بهمن : واااااایییییی کیرم .. کیرم ... نمی تونم جلو شو بگیرم خیلی توپه کونت . خیلی توپه .. داغم کرده . داره می ریزه داره می ریزه ...
 ماندانا :  خیلی هم داغه .. 
ماندانا در حال لرزوندن بدنش کونشو می چرخوند .
 ماندانا : جوووووون . جووووووون خالی کن . خالی کن .. ولی نباید بیرون بکشیش . پدرت رو در میارم .  می کشمت . حالیته ؟
 بابک  قصد داشت  که بعد از ار گاسم ویدا بریزه توی کسش .. ولی اونم وقتی که حالت کون ویدا و اون سوراخ وسطشو دید دچار هیجان شد و نمی دونست که چیکار کنه . بهمن احساس سبکی می کرد . اون دوست داشت کیرشو بکشه بیرون تا یه هوایی بخوره .  همیشه تا یکی دو دقیقه بعد از انزال نگه داشتن کیر توی کس کمی سخت به نظر می رسه . با این حال اون این کار رو  انجام داد . نمی خواست ماندانا رو ناراحتش کنه . یه چشمکی هم به بابک زد که مثلا اگه تو هم می خوای می تونی توی  کس ویدا خالی کنی . ولی بابک دو دستی به پهلو های ویدا چسبیده بود و طوری هم خودشو می کشید عقب و به طرف جلو پرت می کرد که هر لحظه به نظر می رسید که سوراخ شورت بزرگتر میشه ...
ویدا : آخخخخخخخخ بابک جون فدات .. کسم .. آب شده داره میفته رو زمین . جمعش کن .. جمعش کن ..
بابک : من چی رو جمعش کنم ...
-همه جا مو .. بخور پشتمو میکش بزن ....
 بابک : ببینم این موبایل توست که زنگ می خوره ؟
 ویدا : آخخخخخخخخ نگیرش .. ولش کن .. من حالا دارم به این یکی موبایل جواب میدم .. بده به من گوشی رو . من نمی دونم چرا  هر وقت میرم زیر کیر یکی دیگه این شوهرم برام زنگ می زنه ..
ماندانا یه نگاهی به خواهر شوهرش انداخت که اونم متوجه سوتی خودش شد . البته مردا از اون جایی که توجهشون به کیر و کس و کون روبروشون بود توجه نکردن به این که ویدا چه سوتی داده .
ویدا : چند لحظه ساکت باشین ...
 رامین : سلام ویدا جون .. حالت خوبه ؟
 -ممنونم عزیزم لطف کردی ..
 ویدا با اشاره دست به بابک می گفت که همچنان مشغول باشه و از پشت فرو کنه توی کسش . حتی با دستش خط نازک وسط شورتشو داد به کناری تا پسر کیرشو راحت تر و از کناره ها بکنه توی کس اون . زن لباشو گاز می گرفت و نمی دونست که تلفنی به شوهرش چی بگه ..
 رامین : کم و کسری که نداری .
-فقط تو رو ندارم .
-خیلی گرمه ..
 ویدا : اوووووففففففف اگه بدونی چقدر گرمه . آتیشه . همین جوری می سوزونه .  آتیش می باره . آهههههههه .. سوختم ..
رامین : مراقب خودت باش .. مگه کولر روشن نیست ؟
ویدا : چرا عزیزم . ولی گاه می بینی آدم از درون هم می سوزه و آتیش می گیره . چیکار میشه کرد . آتیشه دیگه . آههههههه دارم می سوزم . همه چی داغ داغه .. رامین : پس زود تر بر گردین دیگه ..
ویدا یه چشمکی به بقیه زد و می خواست بگه از این که داره شوهرشو بازی میده حال می کنه .
 -نه رامین جون .. این گرما رگهای آدمو باز می  کنه .. خیلی حال میده . آدم دلش می خواد که توی این گرما و زیر خنکی کولر دراز بکشه و بخوابه ..
 رامین : ماندانا چه طوره . من الان پیش وحیدم . اون خیلی دوست داره با زنش حرف بزنه ..
ویدا : وای امان از دست این داداش وحیدم . اون اصلا کارشو ول نمی کنه . تو همش میری پیشش .  واسه یک بار هم که شده اون بیاد پیشت دیگه .. انگاری اصلا دوست نداره کارشو ول کنه .  
رامین : عزیزم ویدا جون گوشی رو بده به ماندانا . داداشت می خواد با هاش حرف بزنه ...
ویدا : دور و برش که مشتری نیست,  هست ؟ . آخه  اون وقت سر خاروندن نداره تعجب می کنم چطور وقت کرده که با زنش حرف بزنه ..
 ماندانا سرشو بر گردوند و به بهمن اشاره کرد که شورتشو در بیاره .. بهمن هم با اشاره لب و دهن بهش گفت که اگه الان بخواد شورتو در بیاره کیرش هم در میاد ... ماندانا : خب بذار در بیاد چه ایرادی داره ! کیر به این کلفتی دوباره میره تو ..
 ماندانا خیلی آروم حرف می زد ...
وحید : عزیزم خوبی ؟ خوب بدون ما حال می کنینا ...
ماندانا : شما هم با هامون میومدین دیگه . تو که دل نداری کار و کاسبی رو ول کنی . بابا که بود .. شاگرد هم که به اندازه کافی دارین . چقدر حرص پول می زنی ..
 وحید : اگه نداشته باشم  خانوم خانوما چه جوری میرن سفر ؟
 ماندانا : اوه عزیزم فدای تو . شوخی کردم . از بس دوستت دارم و دوست دارم همیشه کنار من باشی این حرفا رو می زنم .
بهمن شورت ماندانا رو از پاش در آورد .. کیرش یک بار دیگه کاملا شق شده بود .. پسر ماچ و بوسه بر اون کون گنده رو یک بار دیگه از سر گرفت ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی