ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 271

رو کردم به اون دو نفر و گفتم زود باشین پسرا . زود باشین که من کار دارم و می خوام برم به تظاهرات . مگه نمی بینین که ملت انقلاب کرده . من و تو هم جزیی از این ملت هستیم و باید تا می تونیم از حقمون دفاع کنیم . شهاب که زیر من دراز کشیده بود و  تا حدودی از ضربات پی در پی که به سقف کسم می زد خسته شده بود گفت .. -نادیا جون تو رو با مبارزه چه کار .. تو بنشین بر سر همین گرز گران مبارزه کن ...
-مگه من چمه .. مگه من انسان نیستم ؟ منم یک زن هستم . یک ایرانی هستم . دارم کاسبی می کنم . کیفمو هم می کنم . چه ایرادی داره که  بخوام بر علیه دشمنان این آب و خاک بجنگم ؟ فکر می کنی من هرزه ام یا هوسبازم و نمی تونم ؟ هرزه اونیه که حق مردمو می خوره .. هرزه اونیه که سرمایه و حق ایرانی رو میده و می بخشه و به ملتش چیزی نمیده . هرزه اونیه که زنان و دختران ما رو وادار می کنه که هرزگی کنن .. نا موس ما رو به بیگانه می فروشه .. و ما وظیفه داریم  علیه اون هرزگی بجنگیم ..
شهاب و فرید رو تحت تاثیر قرار داده بودم . همچنین اشرف و پروین و تیمور رو ...
 فرید : شهاب تو پس یه خورده بهتر بکوبون به کس نادیا جون که دسته جمعی پا شیم بریم کوچه شعار بدیم .
خنده ام گرفت . فکر نمی کردم تا به این حد سخنرانی موثر هم بتونم بکنم . ولی دیگه نیاز و هدف آدمو وادار به انجام هر کاری می کنه . وقتی صحبت تظاهرات و شرکت در اجتماع مردمی شد هیجان منم بیشتر شد . حس کردم که هوس بیشتری دارم . دیگه از ضربات کیر فرید هم توی کونم ناراحت نبودم . حتی به تیمور که درب و داغونش کرده بودم گفتم که بیاد جلو تر تا کیرشو ساک بزنم . بد جوری ترسیده هنگ کرده بود . فکر کرد که می خوام بازم بذارم زیر گوشش .
 -بچه ها یه حال اساسی می کنیم و بعد دسته جمعی میریم بیرون . میریم و حال می کنیم . عشق است .. عشق است مبارزات مردمی رو . همه مون پیروز میشیم .. 
اشرف : اون وقت  کاسبی کردن و کس و کون دادن آزاد میشه ؟
-تو چرا غصه اینو می خوری ؟ یه بنده خدایی میاد خواستگاریت . وضع مملکت بهتر میشه . دزدی ها و اختلاس به حداقل می رسه .. اقتصاد شکوفا میشه و اون وقت مردم یه نفسی می کشن .
اشرف : ای بابا کی میاد این جنده های بی شوهرو بگیره ..
-چرا شخصیت خودتون رو میارین پایین . اگه الان تن فروشی می کنین از روی ناچاریه . ظرفیت همه آدما که یکسان نیست .
 تیمور هم اومد جلو تر ..
-پسر این دیگه چیه . انگار دو برابر شده . من چه جوری اینو توی دهنم جا بدم ..
تیمور : نصفشو می کنم توش ...
 راستش می تونستم با تکنیک هایی که می دونستم تمام کیر تیمورو بکنم توی دهنم و واسش ساک بزنم ولی برای رفتن به بیرون و پیوستن به مردم انقلابی عجله داشتم .. چشامو بستم تا کاملا برم توی حس ... چند دست زنونه رو روی کمر و سینه هام حس می کردم . انگار اشرف و پروین  هم اومده بودن به کمک من ..
 پروین : اشرف جون من جنده ندیدم این جوری حال کنه . به اندازه چند تا جنده داره کار می کنه و حال می کنه . یک زن شوهر دار این قدر زیر کیر شوهرش دوام نمیاره که این داره خودشو هلاک می کنه .
کیر تیمورو مثل آدامس توی دهنم می جویدم .. حس می کردم که آبم داره میاد و یواش یواش دارم ار گاسم میشم ..   فرید : اوووووووخخخخخخ اوووووووخخخخخخ کیرم .. کیرم ....
دوست داشتم همچنان دو کیره به من حال بدن . ولی  فرید دیگه نتونست خودشو نگه داشته باشه .. حرکت منی داغ اونو توی سوراخ کونم حس می کردم . هوس کرده بودم که یه کیر تازه ای رو توی کونم حس کنم . دستمو رو انتهای کیر تیمور گذاشته اونو از دهنم خارج کردم ..
-تیمور .. فرید شما جا تونو عوض کنین .. بیار فرید اون کیرت رو بذار توی دهنم می خوام ساکش بزنم  . زود باشین صدای تیر هوایی میاد . شهاب تو هم کیر هوایی بزن به من .
فرید اومد کیرشو فرو کرد توی دهنم وتیمور هم از پشت گذاشت توی کونم .. چه کیفی داشت ته مونده آب عسلی فرید رو میک زدن .. تیمور هم مثل گرگهای گرسنه در حال کردن کونم بود . من نمی دونم این شهاب داشت چیکار می کرد . یکی از زنا داشت با سینه هام بازی می کرد و یه زن دیگه داشت پس گردن منو می بوسید . چقدر این مدل صمیمیت ها رو دوست داشتم . تا چند لحظه قبل مثل کارد و پنیر بودیم ولی حالا با هم دوست و همدل شده بودیم ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی