ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 68

افشین : میگم فریده جون اصلا خودت حسشو داری که بری به حموم و میون جمع باشی ؟
-آخ اگه بدونی چقدر حسشو دارم . مخصوصا اگه تو با من باشی . نمی دونی چه حالی میده ..
 -با مردای دیگه هم آشنا میشی و اونا  هم یه صفایی بهت میدن .
فریده : ولی می دونم تا وقتی که تو باشی فقط حال کردن با توست که به آدم صفا میده . یه چیزی رو هم باید در نظر گرفت و اون این که نمیشه ازدست بقیه مردا در رفت . تو حالا واسه ما ناز می کنی و ما رو تحویل نمی گیری ولی اگه بدونی بین مردای دیگه چقدر طالب دارم .  
افشین : در خوشگلی تو که شکی نیست و خوش بدن بودن تو ..
فریده : این جوری که ازم تعریف می کنی خیلی خوش به حالم میشه ..
 از چهار گوشه خونه سر و صدا های زیادی بر خاسته بود ... خیلی ها از رو کوس و کیر هم پا شده  رفته بودن به دنبال لیف و صابون و شامپو .. یه عده هم که در حال خوابیدن بودن خواب از سرشون پریده بود ... کمتر کسی بود که  قصد اومدن به حمومو نداشت ...
فرزین : بنفشه جون اگه خسته ای ما همین جا بگیریم بخوابیم ..
بنفشه هم که خیلی دوست داشت ببینه شوهرش چیکار می کنه و در لحظه شاعرانه و عاشقانه ای از هم جدا شده بودند گفت یه دوش سرد قبل از خواب می چسبه ..
 فرزین : فکر کنم همین جا هم بشه دوش گرفت ..
بنفشه : ولی دسته جمعی و با جمعیت بودن یه حال دیگه ای میده .
 فرزین هم که بی میل نبود  که یه دیدی به اندام زنای دیگه بندازه و یه حالی هم با اونا بکنه از این که بنفشه موافق رفتن بود خیلی خوشحال شد . احسان و گلوریا دلشو نداشتن که از رو هم پا شن .. ولی سمیر و منیره زود تر از هم وا شدن ..
منیره : شما دو تا دلشو ندارین که از هم فاصله بگیرین ؟ پاشین بریم حموم بقیه بر نامه رو اون جا اجرا کنین .. احسان : اگه بریم اون جاممکنه یه وقتی هر کی به هرکی شه و نتونم گلوری جونمو پیدا کنم ..
گلوریا : اوووووهههههه فدای تو احسان جون که این تن و بدن من دلت رو برده ...
 منیره : شما ها زیر سنگ که نمی خواین برین ..
 ولی احسان دوست داشت در همین حالت که  جمعیت کمتری دور و برشو نه با گلوریا حال کنه .. و از این که چند نفر دیگه بیفتن رو اون زن  بدش میومد .. خلاصه بیشتر از هشتاد درصد جمعیت رفته بودن به حمام یکسره ای که خیلی هم وسیع بود . تقریبا یک فضای چهارصد متری با دوشهای شیک و بزرگ بود .
 افشین : فریده جون  از این دوش و حمام ها در بزرگترین ورزشگاههای ما هم نیست ...
 فریده : اینا همه از خیر سر دلار های شوهر جون امریکایی منه .
-راستشو بگو مجوز گرفتی ازش ؟
فریده : من خودم مجوزم .. حالا تو هم راستشو بگو مجردی ؟
فریده این حرفو به شوخی بر زبون آورده بود ولی قلب افشین لرزید .. با این حال با خودش گفت اگه قرار بر اخراج می بود تا حالا این کار رو می کرد . شایدم چیزی ندونه و بی خود دل نگران باشه . جنایت که نکرده یک کوفتی میشه دیگه . هنوز استارت کا رو نزده و اون فضا کاملا  رنگ و شکل جمعیتو به خودش نگرفته بود یه عده رو زمین و کف اون ولو شدن . انگار کسی زیاد دوست نداشت از سونا استفاده کنه . همه دوست داشتن در فضای حمام عمومی کلاسیک و دور هم باشن و این طوری بهتر می تونستن به دنبال یار انتخابی برن .. گلوریا با اون اندام تپل و کون بر جسته اش رو زمین دراز کشیده احسان اومده بود به سمتش ... لیفو گرفت و مالوندن به بدن اونو شروع کرد .. بعد از لیف زدن کف دستشو گذاشت پشت گلوریا ... افشین که اون صحنه رو می دید وسوسه شده بود که بره سمت  اون زن ..
فریده دستشو گذاشته بود دور کمر افشین ... بنفشه هم اونا رو دیده بود ..  اون و فرزین کف حموم دراز کشیده بودند انگار یه آرامش خاصی به اونا دست داده بود که می خواستن بخوابن .  با این که بنفشه سرشو گذاسته بود رو سینه فرزین و خودشو به آغوش دوست پسرش سپرده زیر کیر اون قرار داشت ولی با حسادت خاصی فریده رو نگاش می کرد که از نگاه تیز بین فریده هم دور نموند ..
 فریده : اون زن بد چوری بهت خیره شده .. من نمی دونم چرا؟
افشین بازم دچار استرس شد .
افشین : خیلی  از مردا هم به تو خیره میشن باید گفت که چی شده ؟ حتما از این که منو با تو دیده شگفت زده شده و گفته که چه مرد خوش شانسی هستم ..
 فریده : شایدم  بگه من چه زن خوش شانسی هستم .
فریده یه دستشو گذاشته بود رو کیر افشین و  ازش خواست که کنار فرزین و بنفشه بشینن .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی