ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 166

خودمو بهش چسبونده بودم . دیگه هیچ فاصله ای بین ما نبود . سینه هام به سینه های مردونه اش چسبیده بود . چقدر در حالت برهنگی , چهره اش جذاب تر نشون می داد و اون چشای خوشگل و آتشینش که از هوسش می گفت .. دلم می خواست اون روضه خونی ها رو ول کنه و زود تر دست به کار شه . چرا مرتب کیرشو می ذاشت سر کسم و کونم و ولش می کرد ...
-سیا داری چیکار می کنی . چرا این جوری لختم کردی ...
 سیاوش : می دونم سختته .. می دونم .. نمی خوام  احساس عذاب وجدان داشته باشی . نمی خوام رنج بکشی ... دوستت دارم ..
-خیلی دیوونه ای . خیلی فیلمی . منو تا این جا کشوندی و اون وقت داری از عذاب وجدان میگی ؟ حس  نمی کنی این زیادی فیلم بازی کردن و خود نمایی کردن باشه ؟
من که می بینم کیر شقت چه جوری داره روی کسمو آتیش میده .تو اگه نمی خواستی از اول بر هنه ام نمی کردی ..
اون همچنان به این کارش ادامه می داد . ولی من لبامو گذاشته بودم رو لباش و فقط داشتیم همدیگه رو می بوسیدیم . التماسش نمی کردم .  نمی خواستم یه حس دیگه ای راجع به من داشته باشه . بذار فکر کنه که هنوز در التهاب اولین خیانتم . بذار فکر کنه که در بحرانی هستم که تا به حال سابقه نداشته و واقعیتش هم همین طور بود . حالا سر کیرشو به   کسم چسبونده بود .. یه بند انگشتشو هم کرده بود توی کونم ..  یعنی خودشو قاطی نقطه ضعف و حساسیت من کرده بود .. با لباش که داشت منو عاشقانه و  سر شار از هوس می بوسید . سینه هام که رو سینه هاش می غلتید.. و همون منو به اوج هوس رسونده بود . در شرایطی بودم که هیچ عاملی نمی تونست منو از اون وضعیتی که درش بودم خارج کنه . اگه شوهرم پژمان و اگه جبار با حسادت و با اون کیر بزرگش میومدن بالا سرم من تکون بخور نبودم و تا زمانی که از سیاوش کام دل نمی گرفتم به هیشکدومشون اجازه نمی دادم که به من نزدیک شن  . زیر گوش من زمزمه کرد ..
-آتنا اگه ازم دلخور نمیشی و بازم می تونی مثل قبل دوستم داشته باشی من پیشروی کنم .
 -کی به تو گفته که من مثلا چه جوری دوستت دارم . 
-من اینو از حالتت می فهمم .
-خیلی با هوشی پسر . اگه این جوره پس چرا ازم اجازه می گیری ؟! تو که خودت هر کاری دوست داری رو داری انجام میدی .
  پاهامو باز ترش کردم . من و اون از پهلو در کنار هم قرار داشتیم . دستشو از پشت و پهلو هام رد کرده انگشت وسطی دست راستش رو فرو کرده بود توی کسم . با این کارش حس کردم که لبه های کسم ورم بیشتری پیدا کرده و هر آن می خواد که بترکه و من دیگه نمی تونم دوام بیارم .. لبامو به شدت گاز می گرفتم . به چشام فشار می آوردم . اون حالا صدای ناله های منو به خوبی می شنید .
 -چرا حرفی نمی زنی آتنا . چرا یه چیزی نمیگی .
 -چی بگم سیا .. تو که میگی تمام حرفامو حس می کنی . هر چی رو که می خوام لمسش می کنی ... 
-می خوام مطمئن شم که درست حدس می زنم و اشتباه نمی کنم .
-نمی دونم . نمی دونم سیا ... خیلی سخته برای یک زن که پس از مدتها شوهر داری بخواد با یک مرد دیگه باشه . اما اینم در نوع خودش یه لذته . یک هیجانه . یک عشقه  سیاوش : و یک تنوع ..
 می خواستم بهش بگم من به اندازه کافی تنوع داشتم ولی حالا به خود تو علاقه مندم و می خوام که با تو باشم .  حالت پنجه هاش طوری بود که بیشتر از نصف انگشت وسطی دست راستشو نتونست توی کونم فرو ببره . همون برام کافی بود . حس کردم باسن بر جسته من و چسبندگی برش و قاچ سمت راست و چپ من به هم طوری شده که  از این زاویه بهش اجازه مانور زیادی نمی ده . دو تا دستامو گذاشتم روی کونم و دو تا برشهای کون رو به دو سمت باز ترش کردم . اون به خوبی حس کرده بود که این کار رو برای هر چه راحت تر بودن اون دارم انجام میدم .. یه حرکتی به کیرش داد .. انگشتش حالا کمی بیشتر توی کونم فرو می رفت .
 -اووووووففففففف ... آتنا  ..من سوختم .. سوختم ...
 -دیوونه . سیا خوشگله من . تو منو هم سوزوندی . نمی دونم چیکار کنم . دارم آتیش می گیرم . آخخخخخخخخخ کسسسسسسسم کسسسسسسم تو منو وادار کردی که برای اولین بار به شوهرم خیانت کنم ..
سیاوش : پس منو دوست داری ؟ منو می خوای ؟ می خوای که ....
دیگه ادامه نداد . این پسره پاک بالا خونه شو اجاره داده بود ... ولی این بار دیگه شجاع شده بود . باورم نمی شد  این حس خودمو که نصف کیرش رفته باشه توی کسم . تو چشاش خیره شدم . چشای باز و خوشگلش . بالاخره کار خودش رو کرده بود . با تمام وجودش و با اون چشای قشنگش  می خندید .. یه حرکت رو به بالای دیگه هم به خودش داد . حالا تمام کیرش رفته بود توی کسم .. و تا به انتها ....
-دوستت  دارم . دوستت دارم آتنا ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی