ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 42

-پسرا خوشتون میاد ؟ -خیلی با حالی پریسا .. خیلی دوست داشتنی هستی  پریسا . این جیمی تو رو از ما گرفته  -ما همه مهمون اون هستیم . حالا اون دیگه پول خرج می کنه . این دو سه روزی رو که این جا هستیم هم تفریحمونو داریم و هم حال کردنمو نو از طرفی دیگه پول اضافه هم خرج نمی کنیم . تازه قراره فردا قایقشو بیاره و با هم بریم گردش . دامون جون .. شهاب : اگه پرنسس ما اجازه میدن حالا به فکر حالا باشیم . -اووووووخخخخخخخ چقدر تو بامزه شدی .. فقط حواستون باشه نفری یه بار آبتونو ریختین . اگه به این زودی بازم بخواین خودتونو خالی کنین من شما رو جریمه تون می کنم و دیگه باید پا شین .. شهاب یه بله چشمی گفت ولی دیدم چند لحظه بعد اون زیر ساکت مونده -چت شده پسر خوابت برد ؟ انگاری بیهوش شدی  . صدات در نمیاد . من نمی فهمم جریان چیه . -پریسا خوشگله چی ریختی توی کست که من خمار شدم . بگو دوا چی کردی توش .. تمام تنم صورتم همه گر گرفته .. اوووووووففففففف نههههههههه . شهاب  دیگه تکون بخور نبود ولی من کسمو روی کیرش می گردوندم . -خیلی پر حرارتی شهاب  .. ادای بچه کوچیکا رو دیگه در نیار .. طوری رفتار می کنی که انگار تازه کس دیدی -آره .. آره من تازه دیدم . تازه .. هرچی هم داغم از این کس توست که منو داغم کرده .. ووووووییییییی خوشم میاد . هوس دارم .. اوووووههههههه نههههههه .. -دامون تو دیگه چته .. کیرت انگاری به زبونه کسم گیر کرده .. -می ترسم دردت بگیره .. کف دستای دامون دو طرف کونمو به دو طرف می گردوند . این گردش,  تماس کیرو با کس هم لذت بخش تر می کزد .. -پسرا بجنبین . دو تایی تون بجنبین ملکه خسته هست و الان اگه پرنس بیاد دیگه این پرنسس نمی تونه به شما حال بده . راستی راستی هم شده بودم شبیه پرنسس ها .. از یکی از آینه های رویرو صورت ناز خودمو با فرم موهامو که می دیدم خیلی ناز شده بودم . دستمو گذاشته بودم روی کسم تا هوسمو پخش کنم . با این که کیر شهاب  اون زیر فعالیت زیادی نداشت ولی من با حرکات خودم اون لذت و آتیشی رو که دور و بر کس و اون داخلش جمع شده بود پخش می کردم . بیچاره شهاب حق داشت که بگه داره می سوزه و دیگه اختیار و تحملی نداشت . وقتی این دو سه روزه در فانتزی های خودم به این فکر می کردم که اگه دو تا کیر بره توی بدنم و من در ان واحد با دو مرد سکس کنم  چه حالی پیدا می کنم کمی خجالت می کشیدم . تصورش برام سخت بود . ولی حالا که فکرشو می کنم می بینم اصلا هم خجالت نداره هیچ خیلی هم لذت داره . در واقع این مردا هستند که باید از هم خجالت بکشن از این که تن و بدن همو به هم نشون میدن . وقتی که تن منو یه جنس مخالف می بینه و ازش لذت می بره چه اشکالی داره که یکی دیگه هم ببینه و باهاش حال کنه . حتی حاضر بودم چند نفر دیگه هم بیان . جووووووووون .. اوووووووفففففف کیر دامون هم راه افتاده بود . وقتی بهش گفتم می تونه کیرشو توی مقعد من حرکت بده خوشحالی رو توی کیرش حس کردم که با چه لرزشهایی داره با عضلات کونم بازی می کنه . دستای دامون رو کونم قرار داشت و اونا رو به دو طرف بازشون می کرد . از این حالت دیگه خسته شده بودم یه  پهلو دراز کشیدم و تا اونا بهتر کارشونو انجام بدن . حالا سه تایی مون به صورت دراز کش و یه پهلو رو تخت قرار داشته و این بار دامون گذاشت توی کسم و شهاب فرو کرد توی کونم . حالا شهاب با قاچای کونم بازی می کرد  و کیر دامون توی کسم مانور می داد . دستاشو هم گذاشته بود روی سینه هام و با هاشون بازی می کرد .. دیگه ملکه بازی رو کنار گذاشته بودم . حتی خیالم نبود که  بر و بچه هامون پشت پنجره اند و چطور دارن به صحنه نگاه می کنن . مردا دستاشون بود رو کیرشون و زنا هم داشتن با کسشون ور می رفتن . مهدیس که رفته بود وسط دو تا خواهرام . انگاری تا حالا فیلم سوپر ندیده بودند و این جوری داشتن خودشونو ارضا می کردند . همه اینا رو در چند ثانیه متوجهش شده بودم . سعی کردم به اون طرف توجهی نداشته باشم و تمرکزم به هم نخوره .. دستمو گذاشته بودم رو بیضه هاشون . لبای دامون خیلی بهم حال می داد . .. فکرم دیگه رفته بود پیش مسائل متفرقه این که می خواستم خواهرامو مثل خودم بار بیارم ولی من مثل اونا شده بودم . شاید حق با اونا بود که این جوری  داشتن کیف می کردن . منو اون وسط قفلم کرده بودند ولی دامون کیرشو از پایین طوری به سقف کسم  می  کوبوند که بی اختیار لباشو گاز می گرفتم . دستامو دور کمرش حلقه کرده .. وقتی شهاب شروع کرد به ماساژدادن شونه هام و بوسیدن پشت گردنم دیگه حس کردم به خورده سرعت بیشتری لازمه تا منو به ارگاسم برسونه . لبام بسته شده بود. از لذت زیاد نمی دونستم به کجا فرار کنم . واسه این که متوجهشون کنم چی می خوام یه تکونی به خودم دادم تا هر دو تا شون  با جنب و جوش  بیشتری منو بکنن .. سینه هام..کسم ..کونم .. لبام .. شونه هام تمام بدنم در تماس با این دو نفر قرار داشت . چشامو بستم .. رفتم به یه حالت یوگایی که خودم خنده ام گرفته بود ولی لذت می بردم . به خودم گفتم پریسا به هیچی فکر نکن . دنیا همین جاست . همینه .. فکر کن که تنت داره جونتو به اوج می رسونه .. حالا با هر چی که می خواد باشه و با هر کی که می خواد باشه .. فقط لذت .. موج شناور هوس .. مثل یه سیل اومد و منو با خودش برد .. یهو حس کردم اون سیل راهشو از شکاف سد کسم باز کرد .. اووووووووهههههه چه لذتی !.. گرمای هوسم یا همون آب کسم با فشار ریخت بیرون ولی بازم آب داشتم بازم هوس داشتم و اونا همین جور در حال کردنم بودند .. لحظاتی بعد بازم آبم از کناره های کسم ریخت بیرون ولی این بار با فشار نبود با یه نرمی خاصی بود که تمام تنمو آروم آروم می لرزوند و سبکم می کرد .. گذاشتم بازم منو بکنن . با این که خوشم میومد ولی می دونستم فعلا همین دوبار دیگه تا اطلاع ثانوی کافیه . فقط تشنه این بودم که دو تایی منو سیرابم کنن . هم کونم تشنه بود و هم کسم . اونا حس کردن که من در چه شرایطی هستم . بدون این که ملکه به اونا دستوری بده با چند حرکت ربختند توی کس و کونم . صدای ناله های اونا رو وقتی که داشتند آبشونو می ریختن توی سوراخام حس می کردم .. ولی دیگه جون نداشتم دوست داشتم بخوابم .. .. اونا رفته بودند . فقط یه سایه ای رو با لا سرم می دیدم . به نظرم مهیار بود . اون دو تا رفته بودن . کیوان جرات نکرده بود بیاد داخل . انگاری ازم حساب می برد . نمی دونستم این پسره می خواد چیکار کنه . پریناز اومد جلو . پریزاد و مهدیس هم اونجا بودن . ولی اثری از اون سه تفنگدار نبود . مهدیس : پریناز تو وارد تری .. تکنیکت بهتره .. تا می تونی آب کیر شوهرمو طوری رو سینه ها و شکم پریزاد خالی می کنی که  اون قسمتا عین برفی باشه که رو یه جای سفید نشسته .. چشام به زور باز می شدند ولی پرینازو دیدم که کیر مهیارو گرفته توی دستش و به یه حالت جلق زدن رو فضای سینه هام حرکت میده .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی