ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 47

کارینا : مامان خوشگلم . مامان نازم از هر کاری که خوشت میاد بگو همونو بیشتر انجامش بدم .
 کیمیا : دخترم . همین  جوری که حالا داری انجامش میدی از همه شون بهتره . عالیه . .. بیست .
 کارینا خودشو کمی عقب تر کشید و یک طرف سینه تقریبا درشتشو گرفت توی دستش و  و نوک اونو مالوند به شکاف کس مادر شوهرش .. یه حالتی داشت و یه حسی در اون به وجود آورد که فوق العاده از این کارش لذت می برد .
کارینا : وووووووییییییی ماااااااماااااااان خیلی خوشم میاد .  کس داغت نوک سینه های منو داغش کرده ..
 کیمیا : کس منم یه قلقک خاصی رو حس می کنه که دوست داره همین جوری قلقلکش بیاد تا ار گاسم شه . آخخخخخخخخ .. نمی دونم حالا مهوش و ماریا چیکار می کنن .
کارینا : اونا هم مث ما دارن حال می کنن .
کارینا حس می کرد که سحر  حسابی تنبیه شده ولی از این که با کمال پر رویی اون جا وایساده بود و نمی رفت لجش گرفته بود . نمی دونست چرا قصد رفتن نداره . سحر  هنوز قدرت حرکت نداشت . باورش نمی شد . اون رویاهای شیرین و خواب و خیالهاش به ناگهان دود شده بود . دیگه نمی دونست چه بهانه ای بتراشه و از چه تر فندی استفاده کنه . نمی دونست که چه حیله ای بزنه . حتی اگه هم چیزی به ذهنش می رسید حال و حوصله پیاده کردن اونو نداشت . به اندازه کافی نیروی خودشو واسه این توطئه گذاشته بود و حس دیگه ای نداشت . اون عذاب می کشید . احساس حقارت می کرد . کاش الان  بر می گشتن تهرون .
 کیمیا : سحر جون اگه دوست داری می تونی بیای پیش ما . کارینا از خودمونه . درسته یه خورده دیر به جمع ما پیوسته ولی در همین مدت کوتاه هم خیلی هنر مندانه کاراشو انجام داده . و پیشرفت زیادی داشته نمی دونم چرا حس می کنم از همه ما بهتر می تونه کارشو انجام بده .
سحر  حس کرد که می تونه چند کلمه ای حرف بزنه ..
 سحر : نمی دونم چرا عده ای به دروغ گفتن و فیلم بازی کردن عادت دارن ..
 کارینا : راست میگی سحر جون . بعضی ها پیش روی تو خودت رو دوستت نشون میدن قربون صدقه ات میرن اما از پشت سر می خوان خنجرت بزنن . به موقعیت تو حسادت می کنن . می خوان جاتو بگیرن . سحر جون خیلی مراقب باشی ها . از گرگ های این دوره و زمونه بترس که دیگه همه شون در کمین نشستن و می خوان جای تو رو بگیرن . به این موقعیتی که تو داری حسادت می کنن .
 کارینا خودش هم نمی دونست که چی داره میگه . آخه این سحر جز این که به پول و پله باباش بنازه موقعیت دیگه ای نداشت .  کارینا یه دور مادر شوهرشو بر گردوند و اونو به حالت دمرروی تخت قرار داد . حس می کرد که نیرویی چند برابر یافته و خیلی راحت می تونه فعالیت کنه  . کف دستشو گذاشت لای کون  کیمیا و روی کس استاد می کشید .
 کیمیا : واااااااایییییییی کسسسسسسم کسسسسسسم کارینا جون همینه .. همینه به همین بچسب و ولم نکن . من همینو می خوام . جون . دخترم .. عشقم .. نازم ..
کارینا حس کرد که کیمیا داره با تمام وجودش از هوسش میگه . چون هر لحظه احساس خیسی بیشتری می کرد .. کف دستشو از روی کس بر میداشت و اونو روبروی چشای سحر می گرفت و با حرص می گفت نگاه کن . نگاه کن . ببین این خیسی کس استادته  .  اگه تا حالا ندیدی که عروس و مادر شوهر تا این حد با هم خوب باشن پس حالا ببین .. سحر جون دعا می کنم واست که یه مادر شوهر خوب و لز بین هم گیر تو بیفته . چون خیلی پاکدل و خیر خواه و خوش نیتی . فدات شم بیا به جمع ما . بیا . من دوستت دارم . کیمیا جون هم دوستت داره . چرا اون جوری وایسادی و ما رو نگاه می کنی . آدم فکر می کنه کشتی هات غرقه  . اگه قرص سر درد می خوای من توی کیفم دارم ..
کیمیا : عزیزم اگه چیزی بخواد خودش بهمون میگه . تو به کارت ادامه بده . واااااااااییییییی نهههههههه .. زود باش ..  کارینا حرکت قبلی شو ادامه نداده بود واسه همین کیمیا حس کرد که از ار گاسم فاصله گرفته . این بار کیمیا یه حالت قمبلی و نشسته رو زانو به خودش گرفت و با دستاش کونشو از وسط باز کرد ..
کیمیا : انگشتاتو بکن توش . با سرعت ..
  و کارینا دیگه دونست که اگه می خواد مادر شوهرشو ارضاش کنه دیگه باید یکسره بچسبه به این حرکت و ازش دست نکشه . انگشتارو فرو کرد توی کس .
 -اوووووووویییییی عشق من .. دخترم .. دخترم ...
 کارینا سه تا انگشتشو فرومی کرد توی کس کیمیا و صدای  بر خورد انگشتا و کف دست کارینا با کس  کیمیا فضای اون جا رو پر کرده بود . مهوش و ماریا همچنان از گوشه ای شا هد عشقبازی اونا بودند . .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی