ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 149

چقدر راحت  کیر پژمانو قبول کرده بودم . خیلی راحت تر از اون چه که فکرشو می کردم . جوووووووووون یه حس لذت بخشی که دوست داشتم تا ساعتها  ادامه داشته باشه . و حس عجیب تر من این که دلم می خواست جبار هم این جا می بود و بعد از این که   کیر پژمان گرمم کرد بتونم خودمو زیر  کیر جبار حس کنم . حتی اگرم شده دو تایی شون با هم منو بکنن . اگه این طور می شد که خیلی عالی می شد . ولی مردا خود خواه ترین موجودات روی زمینن . اونا انتظار دارن که با هاشون مدارا شه . به انواع مختلف با هاشون کنار بیاییم . خودشون برن با زنای زیاد حال کنن ولی زناشون وفادار باشن . البته پژمان حسابش از بقیه جدا بود و می شد  رو اون حساب کرد . هر چند همه مثل هم نبودند . کیر پژمان به آرومی توی کونم حرکت می کرد  . احساس درد که نداشتم هیچ خیلی هم خوشم میومد ولی بازم مجبور بودم که از تنگی کونم بنالم تا اون حس نکنه که زنش بی خیاله . ولی راستی راستی هم حال می داد . سرمو برمی گردوندم از زیر پام نگاه می کردم . می خواستم به هر صورتی که شده کیرشو نگاه کنم که چه جوری داره توی کونم حرکت می کنه . استوار و محکم . از دستایی که دور کمرم حلقه کرده بود خوشم میومد .
 -دوستت دارم پژمان . دوستت دارم . ادامه بده
-منم همین طور آتنا ... انگاری کیرم اون داخل چسبیده . چقدر خوشم میاد از این حرکت و از این داغی . جووووووووون . خیلی حال میده . خیلی می چسبه ..
 -پس بچسبونش .. اگه می ترسی که خیلی زود آبت بیاد آروم تر حرکتش بده ..
-نه .. ولی چقدر  کونت تپل و گنده و خوشگل شده ..
 -قبلا این طور نبود ؟
 -چرا از اولش هم بود . ولی حالا یه جور خاصی شده . نمی دونم چرا حسودیم میشه .. از این که یه شلواری دامنی پات کنی که مردای دیگه تو رو به دید خاصی ورانداز کنن و خیالای عجیبی به سرشون بیفته ..
-ببینم پژمان تو مردای دیگه و حس اونا رو از کجا می دونی ؟ شیطون نکنه خودت همچین فکرایی در مورد دیگران به سرت میفته ...
شروع کرد به قسم خوردن و اون قدر نازمو کشید که از دلم در آورد در حالیکه من خیالم نبود و داشتم فیلم بازی می کردم .
-خیلی خوشم میاد پژمان . ..
حرکات دو کف دست اون روی کون و کپلم منو به یاد دستای جبار مینداخت که با همین حرص و هیجان کونمو می لرزوند و همراه با این لرزش کیرشو فرو می کرد توی کونم و می کشید بیرون . فکر کنم کیر اون تا به اون جایی می رسید که بتونه روده هامو نوازش کنه . دوست داشتم پژمان هم شجاعانه تر با کونم بر خورد کنه .  به خودم می گفتم حواست باشه آتنا که اون محلول بی حسی رو هم به کونت بزنی که بتونی با کیر جبار بهتر حال کنی . اگه یادم می رفت و آسیب می دیدم موردی نداشت ولی مسئله این جا بود که اون وقت سکس من و جبار واسه هر دومون زهر مار می شد .
 -آییییییییی عزیزم . پژمان جون .. منو ببوس .. فشار بده کیرت رو . درد رو تحمل می کنم . اصلا چی دارم میگم . مگه میشه آدم کیر شوهرشو نوش جون کنه و کیف نکنه . ناز اون کیرت رو بخورم . وووووووییییییی کاش کیرت چند قسمت می شد و هر قسمتشو می فرستادی به یه قسمت از بدنم .. وووووووییسیییی بزن دیگه .. فشارش بده بفرست بره جلو تر ..
 بیچاره اصلا گیج شده بود . نمی دونست کدوم کارو انجام بده . هنوز یه دستور تموم نشده یه دستور دیگه بهش می دادم . ولی کیرشو توی کون من محکم کرده بود .
-فدات شم آتنا .. کیرم نمی تونه تکون بخوره
-یعنی میگی من تکون بخورم ؟ نترس .. نترس . مثل یک مرد شجاع به کارت ادامه بده .
-به تو زن شجاعم افتخار می کنم .
 بوسه های شوهر دوست داشتنی من یکی پس از دیگری بر پشت گردن و کمر و شونه ها و سینه هام فرود اومده و نمی  دونستم با این خوشی و لذت چیکار کنم . از خواب هم بیدار شده احساس سبکی هم می کردم و  تصور سکس بعدی با جبار هم منو ذوق زده کرده بود که با لذت زیاد کونمو به سمت کیر عزیز دلم حرکت می دادم ... لذت می بردم ولی از بس جبار منو ارضام کرده بود باید زمان زیادی حال می کردم تا شاید ار گاسم شم واسه همین به پژمان گفتم که  اگه بخواد می تونه توی کونم آب بریزه .. با این که حس می کردم که زوده این کارو انجام بده ولی  دیگه گذاشتم که انجامش بده .. باید کونمو پاک هم می کردم که جبار نفهمه که من به شوهرم کون دادم . آخه اون حسودیش می شد و منم گفته بودم که فقط به اون کون میدم ..
-آخخخخخخخ .. آتنا .. داره می ریزه .. سوختم سوختم ..
 -ووووووییییییی نسوز ..من با تو و این کیرت کار ها دارم پس بکش بیرون .. بکش بیرون ...
کیرشو کشید بیرون و من واسش ساک زدم . بی انصافی می بود اگه این کارو براش انجام نمی دادم . چون واسه جبار و مردای دیگه ساک می زدم و اون که شوهرم بود ... بعد از سکس , پژمان برای ساعتی رفت بیرون ..منم یه دوشی گرفته و اون محلول بی حسی رو به کونم زدم .. تازه  چند لباس فانتزی تنم کردم و رفتم جلو آینه که زنگ در خونه به صدا در اومد ... کسی حرفی نمی زد .. رفتم دم در ... در که باز شد یه جوون چهار شونه خوش تیپ بلند قد روبروم ظاهر شد ..
-ببخشید خانوم!  منزل آقای سعادتی این جاست ؟
 چشاشو می دیدم که از پهلو به بر جستگی باسنم که داشت دامنو می ترکوند خیره شده ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی