ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 158

 اسم دوست پسرای مونا و سحر بود منان و ساسان .. وقتی که با هام دست دادن هر کدومشون واسه لحظاتی دستمو توی دستشون نگه داشتن . دوست داشتن که به نگاه هیزشون جواب بدم . نگاه طولانی اونا رو با یه نگاه لحظه ای جواب دادم که زیاد خیطشون نکرده باشم . خونه جناب سعادتی یه پذیرایی خیلی بزرگی داشت  که در طبقه دوم بود .. تعداد مهمونا یه چیزی بین بیست تا سی نفر بود که  نصفشون مرد و نصفشون زن بود .. هر زنی هم که به سمت سیاوش می رفت صورتشو می بوسید . بیشتر زنا لباسای سکسی پوشیده بودند . وقتی مانتوشونو در آوردند از کمر و سینه و پا دیگه حسابی سنگ تموم گذاشته بودند . یه چند تایی هم که اگه قسمت پاشونو لخت نمی کردند خیلی بهتر بود . چون  اندام خیلی بی قواره ای داشتند .. من و یه دو سه نفر دیگه  با همه تیپ زدنامون انگارنسبت به بقیه با حجاب نشون می دادیم . من نمی دونم چرا زنای ایرانی از هول هلیم میفتن توی دیگ . عین از بند گسیخته ها ..تا یه همچین مجالسی می بینن دوست دارن اندامشونو بندازن بیرون .. چاره داشته باشند شورت و سوتین خودشونو هم در میارن .سیاوش با یه پیراهن سفید و شلوار مشکی , خیلی شیک نشون می داد . اتفاقا تنها کسی بود که کراوات نداشت . نمی خواستم  خودمو خیلی کشته مرده اش نشون بدم ولی از ترس این که یکی از این دختراه راه نیفته و نره طرفش و دوست پسر خودشو واسه من نذاره رفتم سمت اون ..
 سیاوش : آتنا واقعا بهم افتخار دادی .
- در اولین بر خورد کمی عصبی  بودم باید درکم کنی ..
 -تو هم باید منو ببخشی که انتظار داشتم این جا هم مثل اون ور آب باشه .
-اون جا مگه چه جوریه .
 -البته این جورا هم که میگن هر کی به هر کی نیست . ولی مثل این جا نیست که حتی واسه صحبت کردن هم معذوریت داشته باشیم . اگه طرف ازت خوشش نیاد همون اول میگه . بعد یه چیز دیگه این که شاید در بیشتر موارد طرف نگاه نمی کنه به این که طرفش مجرده یا متاهل
 -پس واسه همین بود که تعجب می کردی که من چرا باهات این بر خوردو دارم .
 -بگذریم ..
سیاوش خلاف اونایی که در نگاههای اولشون بیشتر به باسنم خیره می شدند به صورتم نگاه می کرد . یعنی نتونسته بودم تحریکش کنم ؟ ولی از طرز نگاهش خیلی خوشم میومد .نگاهی که انگار یه چیزی رو ازم می خواست . نگاهی همراه با شرم و تردید . شاید با اون بر خوردی که  دم در خونه مون داشتم اون نمی تونست خودشو قانع کنه که می تونه خیلی راحت با هام  کنار بیاد .اون همش اصرار داشت واسم توضیح بده که زن در جامعه غرب در منگنه قرار نداره . با این که معتقد به اصول خانواده هست ولی نیازی به این نداره که برای این که با خودش باشه و خوش باشه به این و اون توضیح بده . می خواست بفهمه که من در چه جایگاهی هستم و تا چه حد می تونم با اون کنار بیام . یه سه چهار سانتی بین بلوز و شلوار من یه نقظه برهنه ای وجود داشت که ترکیب منو زیبا تر و خواستنی تر نشون می داد . و بیشتر مردا هم فقط خیره شده بودند به باسن بر جسته ام که با این طرز لباس پوشیدنم خیلی هم خوش استیل تر نشون می داد .
 -می تونم ازت یه چیزی بپرسم ؟
 نمی دونم چرا حدس زدم می خواد در مورد این بپرسه که آیا تا حالا دوست مرد داشتم یا نه . چون تا اون لحظه حرف دیگه ای نبود که بزنه . حدسم کاملا درست بود ..  
-بعد از از دواج دوست پسر داشتی ؟
 -نه .. تو که خودت می دونی داستان یک زن ایرانی رو ..
-دوست داشتی که داشته باشی ..
-نمی دونم . باید  شرایط خودمو می دیدم . که فکرم و فر هنگم با این حس می خونه یا نه .
-فکر و فر هنگ یا نیاز ؟
با اون چشای خوشگل و صورت تپلی و توپر خودش افسونم کرده بود و فقط داشت حرف می زد .  با آهنگ حرفاش منو محو خودش کرده بود .  وگرنه به خود حرفاش توجه زیادی نداشتم . یه چیزایی می گفت که نظیرشو بار ها و بار ها شنیده بودم . از مردایی که می خواستن مخ زنی کنن . من که دیگه نمی تونستم همون اول بهش بگم که مخم تیلیت شده . باید پرستیژخودمو حفظ می کردم . یه وقنی به خودم اومدم که دیدم دستاشو دور کمرم حلقه زده یه نگاه به اطرافم انداختم و دیدم خبری از بقیه نیست .  انگاری با پا های اون حرکت کرده بودم . ما در گوشه ای از فضای سبز محوطه منزل بودیم . کی از در پذیرایی خارج شدم و حواسم نبود ؟! صورتشو به صورتم نزدیک کرد . نگرانی رو در چهره اش می خوندم . در حالی که خبر نداشت  که اگه همین الان منو بخوابونه و هر کاری که دلش می خواد با هام انجام بده من حرفی ندارم . ولی اون منو به خودش فشرد لباشو گذاشت رو لبام و دستاشو از قسمت کمرم گذاشت رو دو طرف باسنم و به آرومی فشارشون می گرفت .. یواش یواش اونم داشت اصالت و مرد بودنشو نشون می داد . ... ادامه دارد ... نویسنده .. ایرانی