ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز با دوست دخترم 17

-دختر دلم می خواد  همین جا توی بغل تو بخوابم . و تو هم تا می تونی به من حال بدی . -شهناز جون بخواب . من به چشای خوشگلت نگاه می کنم و کارمو می کنم . خسته نمیشم . عادت دارم به این که در این حالت خوابیدن کسی رو ببینم . از این جمله اش دو تا حس بهم دست داده بود . یکی حس حسادت و این که مثل زنی که دوست داره شوهرش فقط برای اون باشه دوست داشتم که لیدا هم مال من باشه وبا کس دیگه ای حال نکنه و فقط به من حال بده . می خواستم یه حس مالکیت نسبت به اون داشته باشم . و از طرفی داشتم به این فکر می کردم که اونی که زیر بدن لیدا خمار شده کی بوده . ممکنه دختر من بوده باشه و اون داشته با شعله حال می کرده ؟/؟ در همین افکار نفهمیدم که کی خوابم برد . چشامو که باز کردم دست لیدا همچنان داشت کسمو لمس می کرد . منم دستمو به سمت بدنش بردم . سرم در اون قسمتی که با لبه وان تماس داشت کمی بی حس شده بود . دستمو دور گردنش حلقه زدم لباشو بوسیدم . چقدر تشنه اون لبا بودم . حس می کردم دارم به این دختر نزدیک میشم ولی نه اون نزدیکی رو که نسبت به شعله احساس می کردم . عشق من به دخترم چیز دیگه ای بود . یک عشق خالص و بی ریا در هر شرایطی . اون از گوشت و خون من بود . از وجود من جدا شده بود ولی انگاری همچنان با من بود . حسش می کردم . هر وقت بغلش می زدم حس می کردم خودمو درآغوش کشیدم . آدم تا مادر نشه احساس یک مادر رو درک نمی کنه ازاین که چرا بچه هاشو تا سر حد مرگ دوست داره و واسه بچه هاش ایثار هم می کنه . انگشتای لیدا توی کس من حرکت می کرد و می خواست که منو به ته حال و هوس برسونه . -دختر .. دختر .. لیدا جون ..سوختم سوختم .. یه موجهای کوتاه ولی سریعی روی کسم در حال حرکت و جنب و جوش بود .  گویی داشتم از وجود خودم پرت میشدم و می رفتم به یک فضای بی وزنی . جایی که دیگه هیچ فکری نمی تونستم بکنم . تمام ذهنمو فقط این پر کرده بود که چه جوری میشه لحظه ها رو کشت تا به لیدا رسید . وقتی هم به اون می رسیدم بازم به این فکر می کردم که دیدار بعدی ما تحت چه شرایطی می تونه باشه .. -وووووووییییییی نهههههههه نهههههههه کسسسسسسم کسسسسسسم .. دو تایی مون کمی از آب بیرون اومده بودیم . اون سرشو گذاشته بود رو کسم و دستاشو هم رو کونم قرار داده بود و با میک زدن کسم سرشو به سرعت میون لاپام حرکت می داد . -نههههههه نههههههه ...... دختر منو کشتی .. ووووییییی مامان .. مامان ... لیدا جون ... ولی اون ولم نمی کرد . شاید به همون نسبت و درجه که من از حال کردن لذت می بردم اونم با حال دادن لذت می برد . و می خواست نشون بده که می تونه و توان داره . تمام بدنم به لرزه افتاده بود . انگاری منو به یه برق فشار قوی وصل کرده باشن ولی هنوز زنده بودم . چقدر سبک شده بودم . این برق قوی تمام  احساسات مزاحم آرامشو در من از بین برده بود و کاری کرده بود که آرامشو در تمام تنم حس کنم و به آرامش روحی برسم . -بیا ببوسمت خوشگله .. . کمرم درد گرفته بود . رفتیم رو تخت . دیگه وقتش بود که در اون قسمت کار این من باشم که به اون حال میدم . انرژی زیادی پیدا کرده بودم . یه توانی که ساعتها ورزش هم به من همچین نیرویی نمی داد . احساس جوانی می کردم . یه شادابی عجیبی که چند برابر بهترین و لذت بخش ترین سکسهام با شوهرم بود . ولی نباید کاری می کردم که اون متوجه این مسئله شه . باید یه بهونه هایی می آوردم که کجا هستم و کجا میرم هر چند اون بیچاره این حرفا رو با من نداشت و من خودم سختم بود . تا قبل از این موضوع ما چیزی رو از هم پنهون نکرده بودیم . همه چیز ما یکی بود . ولی این شهوت لعنتی کار خودشو کرد . بازم جای شکرش باقی بود که من از مرد دیگه ای استفاده نکردم . اول با دو تا دست سینه ها ی لیدارو مالوندم وقتی که خوب آماده اش کردم .. به نوبت دونه دونه اونا رو میکشون می زدم . در همون لحظه هم دستمو رو کسش حرکت می دادم . می دونستم این دو نقطه , دیگه حساس ترین قسمت بدن یک دختره ..  با نوک انگشتام خیلی آروم رو پوستش می کشیدم و اونو سر حال تر از قبلش می کردم . خیلی شل شده بود . اختیارشو نداشت . منم خواستم از همون حرکتی که از اون یاد گرفته بودم استفاده کنم . اولش سعی کردم کمی کسشو بخورم و وقتی ارضاش کردم  بیفتم به جونش .. همین کارو هم کردم لیدا دیگه جون و حسی نداشت . خیلی شل شده بود . اونو پس از این که ار گاسمش کردم همچنان نگهش داشتم و بازم با کسش ور می رفتم . حالا من بودم که به چهره خمار و خوابیده اش نگاه می کردم . گذاشتم هر وقت که دلش می خواد چشاشو باز کنه . وقتی که بیدار شد و برق حشر و شهوتو در چشاش دیدم و می دونستم بازم در یه حد و اندازه هایی هوس داره اونو در حالت طاقباز قرار داده لنگاشو هوا دادم . واسه این که دستم  بند نشه و بتونم سینه هامو بچسبم ازش خواستم که پاهاشو رو هوا داشته باشه اگرم می تونه از دستاش کمک بگیره . حالا من بودم که سینه هامو با اون نوک تیزش به کسش می مالوندم . خیلی حال می داد ولی منم کیف می کردم . خواستم به لیدا جونم حال بدم متوجه شدم که خودمم اشتهام زیاد شده . سینه هامو به همه جای تنش می مالیدم . پاهاشو گذاشت زمین . با جفت دستاش یکی یکی سینه هامو می گرفت و میک زدن از همون نوک تیزشو شروع می کرد . منم  پهلو هاشو با هوس نوازش می کردم .. موبایلش زنگ می خورد . یه لحظه چشام افتاد به موبایل لیدا که روی سکوت بود . داشت زنگ می خورد .. شعله ... شعله در حال تماس ... این دخترم چرا دست از سر اون بر نمی داره .. یه پیام داد .. دستمو گذاشتم روی کس لیدا جون و بعد هم لبامو رو لباش قرار دادم  طوری که چشاش قفل شه .. به سختی پیامو بازش کرده .. دخترم نوشته بود کجایی دلم برات تنگ شده .. باشه هر چی توبگی .. ازم فرار نکن .. نمی دونستم لیدا از شعله چی می خواسته که اون قبول نکرده و حالا میگه باشه .. جز این که مربوط به لز باشه چی می تونه باشه ؟/؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی