ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 79

از وقتی که بر دیا رو دیدم دیگه حال و حوصله هیشکدوم از اون مردا رو نداشتم . تونسته بودم دلربایی کنم و به هیشکی  هم باج ندم . صحبتام با بردیا گرم افتاده بود و منم همین جوری به پر حرفیهام ادامه می دادم و اونم بد تر از من بود .هر چند دقیقه یک بار دستمو می گرفت و تو چشام خیره می شد . وقتی این کار رو انجام می داد بدنم می لرزید . ولی سعی می کردم خونسردی خودمو حفظ کنم . اونم با این کاراش داشت بازیم می داد . ولی در نگاه اونم  نوعی هیجان دیده می شد . هیجانی که خودشو وقف کسان دیگه ای نکرده بود . بازم به عناوین مختلف چند تا زن خواستن دور و برشو بگیرن ولی اون به هیشکدومشون اعتنایی نکرد . چشاش انگار فقط به دنبال من بود و منو می خواست . . نگاهمو به این ور و اون ور می دوختم که نکنه مهرداد با کارای خودش مراقبم باشه . ولی افق دید من چیزی رو نشون نمی داد . مثل این که حساب کار دستش اومده بود . این جوری دوست داشت منو میون کار انجام شد قرار بده .  دستامو گذاشتم زیر میز . حالت نشستن و قرار گیری ما طوری بود که یکی از دستام نزدیک به اون قرار گرفت .  هر لحظه منتظر بودم که اون دستمو لمس کنه . خیلی دلم می خواست . می خواست که این کار انجام شه ولی نمی تونستم از اون بخوام که این کارو انجام بده . من عمدا دستامو گذاشته بودم زیر میز که یه چراغ سبزی به اون نشون بدم . نگاهمون   با نگاه هم تلاقی کرده و به جمعیت توجهی نداشتیم . برای اون مسئله ای نبود من باید بیشتر رعایت می کردم این که یک زن متاهل هستم و نمی تونم به هر مردی که از راه می رسه چراغ سبز نشون بدم ولی در اون جا کسی به این کارا کاری نداشت . حتی این امکان بود که در بعضی از قسمتها و گوشه کنار ها هم مردا در حال تعویض زنای خودشون برای سکس بودند که بهش می گفتن سکس ضربدری . اینجا دیگه شده بود مکتب خونه و  انواع و اقسام در س ها .  برای لحظاتی بعد حس کردم که برق منو گرفته . اون دو تا دستای منو تو دست خودش گرفت . بعد برای این که زیاد رو به جلو  خم نشه یه دستشو ول کرد و با دست دیگه اش انگشتامو دونه به دونه لمس می کرد . چشامو باز و بسته می کردم . یه هیجان تازه ای رو دور بر سینه هام و  دور کسم حس می کردم که شاید اگه محیط مناسب بود تا حدودی می تونستم بهش حال بدم . ولی سرمو انداخته بودم پایین تا اون جوری که عشقمه حال کنم ولی اون ول کنم نبود . دستشو گذاشت رو پام . پس کشیدم . نه این که دوست داشته باشم این کار رو بکنم و از این که دستشو گذاشته رو پام بدم اومده باشه . اتفاقا خیلی هم لذت برده و دلمم می خواست ولی نمی تونستم این قدر راحت این موضوع رو براش پیش پا افتاده کنم که هرکی رو که دوست داشته باشه می تونه به همین سادگی ها به دست آورده باشه . چقدر زمان زود می گذشت .  گاهی میومدن کنارمون و با هامون حرف می زدند . یه نوشیدنی می خوردیم و بازم گرم صحبت می شدیم . اصلا گذشت زمانو حس نمی کردیم . دلم  می خواست تا بیست و چهار ساعت پیشش بیدار می نشستم و همین جور درددل می کردم . ولی با این که نذاشته بودم پاهامو لمس کنه بازم خندون و بشاش بود و لبخند و اون مرموزبودن از حالت نگاهش محو نمی شد . یه تیپ مظلومی هم به خودش گرفته بود . گاهی هم طوری نشون می داد که اگه یکی از کنار ما رد می شد فکر می کرد که اون علشق دلخسته چند و چندین ساله منه . یه لحظه متوجه شدیم که دیگه باید رفت . مهرداد اومد بالا سرم . یعنی من دیگه نمی بایستی اونو می دیدم ؟/؟  من که نمی تونستم بهش بگم بیاد به دیدنم یا شماره مو بدم بهش که برام زنگ بزنه . هیچوقت هم ازش شماره نمی گرفتم که باهاش تماس بگیرم .با این که دلم می خواست . باید یاد می گرفتم و عادت می کردم که از این بر نامه ها بازم ممکنه پیش بیاد . من که نمی تونم به هر کی که از راه می رسه و ازش خوشم میاد زنگ بزنم . ولی اون خیلی جذاب و تو دل برو بود . به این آسونی ها نمی شد ازش دل کند . ولی موقعیتی هم نبود تا یک بار دیگه ببینمش . من و مهرداد رفتیم خونه .. -طناز خیلی گرفته ای . می بینم انگاری حالت خوب نیست . خیلی خسته شدی نه ؟/؟ -آره اوایلش خیلی خسته شدم ولی دو سه ساعت آخر نفهمیدم چه جوری گذشت . - از بس گرم صحبت بودی . -مگه تو بپای من بودی -نه دو سه بار کار داشتم از کنارت رد شدم انگار هوش نبودی . -این از ادب به دور بود که من احترام کسی رو که داره واسم حرف می زنه رعایت نکنم . اون شب هیجان شدیدی داشتم برای این که زود تر به بستر برم و با شوهرم مهرداد سکس کنم . شورتم همه خیس شده بود . اون قدر بی حس بودم که حال و حوصله عوض کردنشو نداشتم . با خودم گفتم باشه یه بهونه ای واسه مهرداد میارم . اون فکر می کنه همین چند لحظه این قدر خیس شده . -طناز چرا این جوری شدی . امونم نمیدی .. همش فکر می کردم که بر دیا روبرومه و من دارم با اون حال می کنم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی