ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 52

-فرزاد من ازت می خوام یه کاری کنی که من امروز به جای  تو برم و با این زن باشم . پولشم مال خودت . قبوله ؟/؟ -داداش ما که با هم این حرفا رو نداریم . جیب من و تو نداره . تو که خودت این طور می خوای من حرفی ندارم . ولی این توی مرام من نیست . داداش پولشم مال خودت . -باشه هر جور که تو راحت تری . ولی منم یکی از مشتریای خودمو میذارم در اختیارت -سینا جون ما که اینجا مشتری کم نداریم -درعوض این برات راحت تربود -نه بابا چه راحتی ! همش حسرت اینو به دلم می ذاشت که چرا کیرم وارد کسش نمیشه و تازه خیلی هم اعصابمو خرد می کرد و می ریخت به هم . -فقط فرزاد جان یه چیزی رو هم بهش بگو . بگو مثلا مریضی و حالت خوش نیست و یه رفیقی داری که نمی تونه حرف بزنه و لی می تونه بشنوه . خیلی هم داغه و از این چیزایی که تو می دونی . نیمساعت بعد سارا و فرزاد در اتاق مخصوص در کنار هم بودند . در این فضا دو سه اتاق دیگه هم وجود داشت . و هر زوجی مراعات حال بقیه رو می کرد . سارای برهنه و فرزاد لخت در حالی که دورچشاشونو پوشونده بودند در کنار هم قرار گرفتند . -ببینم چرا پلکاتو رو هم گذاشتی    . انگاری امروز حالت خوش نیست . -همین طوره که میگی . اصلا نمی تونم . دست سارا به طرف کیر فرزاد درازشده بود . اون هوس اینو داشت که اونو سر حالش بیاره و بعد از این که اونو حسابی داغ داغش کرد لاپاشو باز کنه و کسشو بذاره رو دهن اون و فرزاد براش میک بزته .. -حالا امروز چیکار کنم . -ببخشید اگه اجازه میدین  یکی از همکارام پشت دره .. من اونو بیارم جای خودم . -ببینم شیرین در جریان هست ؟/؟ این چه مسخره بازیه که در آوردین . اصلا کارای اینجا بر مبنای نظم نیست . من شکایت می کنم .. -ببخشید من دست خودم نیست . همین حالاشم دارم از پا میفتم . سارا : حالا اون اطمینانی هست ؟/؟ از من هم اطمینانی تره . می تونی روش حساب کنی .. سارا دو دل بود . کاملا بر هنه جلوی فرزاد ایستاده بود . دستشو روی کسش که کاملا آماده کرده بود و اگه مورچه روش حرکت می کرد سر می خورد کشید و متوجه اشکش شد . کسش داشت گریه می کرد و لبهای فرزاد رو می خواست . ولی اون  به این لبها عادت کرده بود . مثل روز اول سختش نبود که کیر فرزاد رو بگیره توی دستش و ساکش بزنه . برای ثانیه و دقایق اول احساس بدی داشت . داشت پشیمون میشد ولی عادت کرد . وقتی وارد این محیط می شد حس می کرد که حتی گفتار و کلامش هم تحت تاثیر حرکات و حرفای این پسر و شیرین و این فضا قرار گرفته در حالی که پیش از این عادت نداشت این جوری حرف بزنه . مثلا به فرزاد گفت ببینم به دردی هست ؟/؟ -از من بهتره . فقط عیبش اینه که نمی تونه حرف بزنه ولی خوب می شنوه .. -این دیگه چه مرضیه که اون داره . مهم نیست . زبونش حرف نمی زنه عمل که می کنه -اووووووفففففف چه جورم . دوست داری زبونشو بکنی با خودت ببری . خیلی ازش تعریف می کنن . از همه بهتره .. -پس چرا شیرین اونو بهم معرفی نکرده . -عزیزم .. خانومی من حالم خوش نیست . حتما اون لحظه که واسه بار اول تشریف آورده بودین این جا ایشون ماموریت تشیف داشت . بود روی بار .. یا این که یک باری روی دوشش سوار بود . آدم تا بار گیری نکنه یه باری رو از رو دوشش بر نداره که نمی تونه به یه بار دیگه بچسبه -حالا ما شدیم بار ؟ -این یه اصطلاحه .. فرزاد حس کرد که گاهی وقتا نمی تونه بیش از حد فیلم بازی کنه برای همین هر چند لحظه در میون یه آه و اوهی می کرد . .. بالاخره موافقت سارا رو جلب کرد خودشو به سینا  رسوند  -زود باش چشم بندت رو همین جا بذار . من اگه جات بودم لباسامو همین دم در اتاق در می آوردم تا وقتی چشاش به کیرت میفته همون اول زبونش بند بیاد . -من می ترسم فرزاد . نزدیکه پشیمون شم . -ولی یه کار درست عجیبیه . یکی هست که از دیدن اندامش سیر نمیشی . فقط کسش قالب کسش تا یه حدی گشاد به نظر می رسه که اونو هم تا کیرت رو اون داخل فرو نکنی دقیقا اندازه دستت نمیاد ما باید درون را بنگریم هر چند من دو تا لبه هاشو به پهلو ها کشیدم و سوراخ کسشو تا جایی که جا داشت بازش کردم بازم گشاد به نظرم رسید . پسر اگه می تونستی و می گاییدیش خیلی باحال می شد . خیلی خودشو می گیره . فکر می کنه دختر شاه پریونه . نمی دونه ما اگه مجبور نمی شدیم نمیومدیم این جا .. فرزاد دیگه سر سینا رو برده بود .. -سینا من بیرون در می ایستم اگه قبولت کرد دیگه میرم .. یه زنگ واسه شیرین می زنم و اگه کاری نبود میرم لالا .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی